شکست سنت در مقابل مدرنیته، جعفر نکونام

تجربۀ شکست حکومت دینی در برابر ما است

۱- نمونه‌های شکست سنت در مقابل مدرنیته

منظور من از سنت، عبارت از میراث دینی است که از چهارده قرن پیش به ارث رسیده و علمای دینی مبلغ آنها هستند و مراد از مدرنیته، تغییراتی بوده است که به اقتضای تطور حاصل از رشد علم و تجربه بشری پدید آمده و متخصصان دانشگاهی مروج آن‌اند.

سیل بنیان‌کنی را در نظر بگیرید که با شدت جریان دارد و هرچه را که در سر راهش قرار می گیرد، ویران می‌کند و پس می‌زند و همۀ آنها را یا با خود می‌برد و یا پس می‌زند. مدرنیته به مثابۀ همان سیل بنیان‌کن است و سنت به منزلۀ چیزی است که در مقابل آن قرار می‌گیرد.

تاریخ نشان می‌دهد، کسانی که دل در گرو سنت دارند، به خیال خود می‌پندارند، مقاومت در برابر مدرنیته کارساز است؛ لذا تا مدتی بر میراث گذشته پایداری می‌کردند؛ اما سرانجام شکست می‌خورند و عقب‌نشینی می‌کنند.

برخی از شکست‌ها و عقب نشینی‌هایی که سنت در مقابل مدرنیته متحمل شده، از این قرار است:

الف. منسوخ شدن جهاد ابتدایی و برده‌داری: روزگاری جهاد ابتدایی یعنی هجوم به دار الحرب یعنی کشورهای غیر مسلمان با شعار «اسلم تسلم» و قتل و غارت و به اسارت گرفتن زنان و دختران و به کنیزی بردن آنان از واجبات دینی بود؛ اما سرانجام چنان شد که حتی برخی از نواندیشان دینی بر این عقیده شدند که اساساً در اسلام جهاد ابتدایی نیست و اساساً اسلام با برده‌داری مخالف است. این در حالی بود که اگر چنین سخنی تا حدود یک قرن پیش گفته می‌شد، گوینده‌اش به خروج از دین و ارتداد محکوم می‌شد و ریختنش خونش مباح اعلام می‌گردید و خونش را می‌ریختند و بر آن مباهات می‌کردند.
نیز روزگاری  شعارهایی چون جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم و به اهتزاز درآوردن پرچم اسلام در سراسر جهان و زمینه‌سازی حکومت جهانی آخر الزمانی حضرت مهدی(ع) و مرگ و نابودی آمریکا و اسرائیل و فرانسه و انگلیس و شوری و چین و کشورهای اسلامی منطقه سر می‌دادند؛ اما به تدریج از این شعارها عقب‌نشینی کردند و می‌کنند و مرگ و نابودی قدرت‌های جهانی را به آمریکا  و اسرائیل تقلیل دادند و پیش‌بینی می‌شود، از آن هم عقب‌نشینی کنند و تنها به آبادانی کشور و رفاه و آسایش مردم خود متمرکز گردند.

ب. منسوخ شدن خانه‌نشینی و محجوبیت زنان: روزگاری محبوس بودن زنان و دختران در خانه و عورت بودن تمام بدن آنان جز چشمان و دستان و محجوب بودن آنان در برقع یک ارزش دینی بود و درس خواندن و حضور زنان در جامعه و رأی دادن آنان حرام دانسته می‌شد؛ اما سرانجام چنان شد که شصت درصد ظرفیت دانشگاه‌ها را دختران دانشجو تشکیل دادند و شاید نیمی از زنان به مشاغلی در بیرون خانه اشتغال ورزیدند و در محافل اجتماعی و سیاسی حضور فعال پیدا کردند و نه تنها حق رأی زنان به رسمیت شناخته شد؛ بلکه در بسیاری از مناصب سیاسی و اجتماعی سمت‌دار شدند و نه تنها برقع را کنار گذاشتند که از چادر هم بیرون آمدند و حتی امروزه زنانی با جرأت و جسارت تمام سر برهنه می‌کنند و در خیابان و محافل عمومی ظاهر می‌شوند.

ج. منسوخ شدن مرجعیت علمای دینی: روزگاری علمای دینی، متون دینی را پاسخگوی تمام حاجات بشری اعلان می‌کردند و یگانۀ مرجع علمی و سیاسی و اجتماعی مردم بودند و لذا در همۀ امور اظهار نظر می‌کردند و از اسلامی شدن تمام امور حتی علوم بشری سخن می‌گفتند و تودۀ مردم نیز به تقلید و تبعیت تام از ایشان مبادرت می‌کردند و پایبند به اوامر و فتاوی ایشان بودند و وجوهات شرعی خود را به ایشان پرداخت می‌کردند؛ اما به تدریج مرجعیت ایشان تقلیل یافت و تودۀ مردم به تدریج از ایشان روی برگردانیدند و به متخصصانی که به علوم مدرن مجهز شده بودند، اقبال نمودند و دیگر وجوهاتی که قلیلی از متدینان به مراجع دینی می‌پردازند، کفایت هزینه‌های ایشان را نمی‌کرد؛ لذا حکومت دینی، بودجه‌های هنگفتی را برای مخارج ایشان اختصاص داد. منزلت اجتماعی ایشان هم بدانجا انجامید که جوانانی به خود حق می‌دادند، عمامه‌پرانی کنند.

۲- علل شکست سنت در مقابل مدرنیته

روشنفکران بر این نظرند که برخی از علل شکست سنت در مقابل مدرنیته از این قرار است:

الف. ناآشنایی علمای دینی با مدرنیته: نقل است که «الناس اعداء ما جهلوا؛ مردم با آنچه از آن شناخت ندارند، دشمنی می‌ورزند». نیز آوردند که علمای دینی مادامی که به کشورهای غربی مسافرت نکرده بودند و از فرهنگ آنان آگاهی نداشتند، فرهنگ و آیین خود را برترین فرهنگ و آیین جهان به شمار می‌آوردند و تربیت‌یافتگان فرهنگ و آیین خود را بهترین مردمان عالم می‌خواندند؛ اما وقتی که به آن کشورها مسافرت کردند و نظم و ادب و رفاه موجود در آن کشورها را مشاهده کردند، در تلقی خود تجدید نظر کردند؛ طوری که حتی کسی چون سید جمال اسدآبادی اظهار داشت: «به غرب رفتم، اسلام دیدم؛ ولی مسلمان ندیدم و به مشرق برگشتم، اسلام ندیدم، ولی مسلمان دیدم».

ب. ناآشنایی توده مردم با مدرنیته: علمای دینی بدون حمایت تودۀ مردم توفیقی ندارند و لذا مادامی که علمای دینی بتوانند تودۀ مردم را با خود همراه کنند، می‌توانند بر سنت پایداری نمایند؛ اما وقتی که آنان تعالیم علمای دینی را با واقعیات و مقتضیات جدید در تعارض بیابند، از ایشان اعراض خواهند کرد؛ لذا رشد علمی که در توده مردم بر اثر توسعۀ وسایل ارتباطی و رسانه‌های جهانی مثل ماهواره و اینترنت و گسترش مراکز آموزشی و پژوهشی حاصل شده، باعث گردیده است، آشنایی تودۀ مردم به واقعیات و منافع مدرنیته افزون‌تر شود و از رهگذر آن، مقام و ارج سنت و علمای سنتی نزد آنان فرو کاسته شود و سنت در مقابل مدرنیته متحمل شکست و عقب‌نشینی گردد.

ج. ناکارآمدی شعارهای علمای سنتی: به سید احمد کسروی منسوب است که «ملت ایران یک حکومت به آخوندها بدهکار است» و منظور او را چنین توضیح دادند که تا شعارهای آخوندها در محک تجربه آزموده شود.

تلقی بسیاری چنین است که علمای دینی در حکومت‌داری تجربه خوبی نداشتند و نتوانستند آن شعارهای جذابی را که قبل از انقلاب ۵۷ بر سر منابر سر می‌دادند، در مرحلۀ عمل محقق سازند و این تجربه باعث شده است، تودۀ مردم نه تنها از روحانیون دل بکنند، بلکه در مقابل آنان بایستند و در مقام به زیر کشیدن قدرت سیاسی ایشان بر آیند و تلاش کنند، یک حکومت سکولار که دین در آن مبنای حکومت داری نباشد، روی کار بیاورند.

د. بی‌بهره گی از رویکرد علمی و دانشگاهی با جهان مدرن: در نظر روشنفکران عاملی که باعث شده است، علمای دینی شعارهایی سر بدهند که در عمل با شکست رو به رو شدند، این است که شعارهای ایشان عوامانه بوده است؛ نه عالمانه. یعنی چنان نبوده است که شعارهای آنان به روش‌های علمی و آکادمیک و با بهره‌گیری از آخرین دانش‌ها و تجربیات بشری حاصل شده باشد؛ بلکه به روش‌های ایدئولوژیک و با تکیه بر پیش‌فرض‌های غیر علمی حاصل گردیده و همین باعث شده است، شعارهای جذاب ایشان جامۀ عمل نپوشد و بسیاری از شعارهایی هم که سر می‌دهند، پیامدهای مصیبت‌باری نظیر دشمنی و تحریم جهانی علیه ایران را به همراه داشته باشد؛ از جمله: شعارهای جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم و به اهتزاز درآوردن پرچم اسلام در سرتاسر جهان و زمینه‌سازی حکومت جهانی آخر الزمانی حضرت مهدی(ع).

۳- راهکارهای رفع تعارض سنت و مدرنیته

برخی از مهم‌ترین راهکارهایی که روشنفکران برای حل تعارض سنت و مدرنیته پیشنهاد می‌کنند، از این قرار است:

الف. تعامل مثبت با فرهنگ‌ها و مردمان جهان: برخی پیشنهاد کردند، حتی سزاست، از بودجۀ کشور سفرهایی برای مراجع دینی به کشورهای غربی و سایر کشورهای غیر مسلمان تدارک شود تا واقف گردند که این سیاه‌نمایی که دربارۀ فرهنگ و آیین غرب و شرق عالم به عمل می‌آید، از سر جهل به فرهنگ و آیین غرب و شرق عالم است و آن کشورها از فرهنگ و آیینی به مراتب بهتر از فرهنگ و آیینی ما برخوردارند.

ب. اهتمام به نگاه برون‌دینی به آموزه‌های دینی: در نظر روشنفکران، هرگز روش‌های سنتی علوم دینی کارآیی لازم را برای کشف حقیقت ندارند؛ چون این روش‌ها ایدئولوژیک و توجیه‌گرایانه و متکلمانه است؛ اما روش‌های علمی و آکادمیک از کارآیی لازم برای کشف حقیقت برخوردارند و راز برخورداری این روش‌ها از این ویژگی این است که آنها بی‌طرفانه و پدیدارشناسنانه و عالمانه و فیلسوفانه است؛ لذا برای حل تعارض سنت با مدرنیته پیشنهاد می‌کنند، میراث دینی با روش‌های علمی و دانشگاهی مورد مطالعه و تحقیق قرار بگیرد. از رهگذر چنین مطالعه‌ای هرگز شعارها و برنامه‌هایی بیرون نمی‌آید که به نوعی بلوف‌زنی و عوام‌فریبی و دشمنی با جهان و تحریم جهانی علیه ایران منجر شود.

ج. سکولار شدن حکومت: روشنفکران بر این عقیده‌اند که در عالم مسیحیت تجربۀ شکست حکومت روحانیون مسیحی و کلیسا پیش روی ماست و حتی تجربۀ شکست حکومت دینی در تحقق شعارهایش در برابر ماست.

پیشنهاد آنان این است که دین صلاحیت دخالت در حکومت‌داری و سیاست و حتی دیگر امور اجتماعی چون اقتصاد و تجارت و روابط بین الملل و قضا و قانون‌گذاری و مدیریت ندارد؛ لذا مقتضی است، حکومت بدون دخالت نهاد دین و با تکیه بر آخرین دستاوردهای علمی و تجربی بشری به انجام وظایفی بپردازد که در عرف جهانی و فهم مشترک بشری، معروف و معمول است.

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»