زنان معمولاً در خط مقدّمِ جنبشهای مقاومت مدنی قرار دارند.بعضی نمونهها عبارتاند از راهبههایی که در جنبشهای دموکراسیخواهی در فیلیپین و برمه بدنِ خود را به صورت حائل و مانع بین نیروهای امنیتی و کنشگران قرار میدادند، زنان سیاهپوستِ عضو اقلیتهای جنسی که جنبش «جان سیاهان مهم است» را در آمریکا سازماندهی میکردند، زنان چایفروشی که بیرون از مقرِ ستاد ارتش سودان تحصن میکردند، مادربزرگهایی که به خاطرِ نوههایشان در برابر نظام دیکتاتوری در الجزایر مقاومت میکردند، زنان شاعر و نمایشنامهنویسی که رویدادهای انقلاب ۲۵ ژانویهی مصر را ثبت میکردند، و زنان جوانی که امروز پیشگام جنبش جهانیِ مقابله با تغییرات اقلیمی هستند.
مشارکت زنان شبکههای اجتماعیِ بیشتری را در اختیار یک جنبش قرار میدهد تا با استفاده از آنها حامیان طرفِ مقابل را به رویگردانی ترغیب کنند. به علت نقشهای جنسیتیِ سنتی، زنان اغلب میدانند که کجا و چطور میتوان بعضی از محصولات را خرید یا برخی از کالاها و تولیدکنندگان را تحریم کرد؛ آنها میدانند که گروههای گوناگون برای اعتصابِ بلندمدت به چه لوازمی احتیاج دارند؛ آنها میدانند که همسران یا پسران نظامیشان چه روزهایی سرِ کار میروند. علاوه بر این، همانطور که آنجلینا گریمکه فهمید، زنان میتوانند با استفاده از قدرت و نفوذ اجتماعیِ خود، قدرت سیاسیِ یک جنبش را به میزان چشمگیری افزایش دهند.
زنان همیشه نوآوریهای تاکتیکیِ جدید و خلاقانهای را ارائه کردهاند که بر غنای راهکارهای مهمی که امروز بدیهی به شمار میرود، افزوده است. در قرن نوزدهم، «مجمع ارضیِ زنان» در ایرلند به امید دستیابی به استقلال ایرلند از سلطهی بریتانیا راهکارهای جدیدی را برای عدمهمکاری ابداع کرد. زنان ایرلندی، که با نظام فئودالیِ موروثی روبهرو بودند، اغلب مسئولیت کشت غلات و پرداختِ اجارهبها به زمینداران را بر عهده داشتند، زمیندارانی که بسیاری از آنها مردان انگلیسیای بودند که در آنجا زندگی نمیکردند. اما تلاشهای زنان ایرلندی به تضمین حقوق ارضی، از جمله ممنوعیت اخراج خودسرانه، نینجامید و فرصتی برای تحرک اجتماعی یا اقتصادی فراهم نکرد. زنان ایرلندی به منظور کاهش قدرت اقتصادی بریتانیا، کارزاری به راه انداختند و از پرداخت اجارهبها و کمک به برداشتِ محصول خودداری کردند. در سال ۱۸۸۰، یکی از این کارزارها سروان چارلز بایکوت، یک دلّال املاک در کانتی مایو، را هدف قرار داد تا او را منزوی کند. اعضای «مجمع ارضی زنان» همراه با مغازهداران محلی، آهنگران، نانوایان، آشپزها، زنان رختشو، زنان خدمتکار، پستچیها، و دیگران از ارائهی خدمات به وی خودداری کردند و در نتیجه او مجبور شد که ایرلند را ترک کند و به انگلستان برود ــ اینگونه بود که واژهی «بایکوت» بر سرِ زبانها افتاد. این روش در سراسر ایرلند رایج شد. یک سال بعد، لایحهی جامع اصلاحات ارضی در پارلمان بریتانیا خواستههای تحریمکنندگان را پذیرفت و به مالکیتِ مشترک میان زمینداران و مستأجران، کارمزد منصفانهی دلّالان، و تضمین در قبال اخراج رسمیت بخشید.
نشر آسو