انقلابها؛ انسان های طراز اول خود را دارد که قهرمانانه، بدون ادعا و بعضا خود ساختهاند؛ اما انقلاب ها تنها به انسان های قهرمان و خوش نام خود متکی نیست عمدتا بعد از استقرار اکثر انقلاب ها به قول دکتر شایگان غول هایی فرانکشتاینی هم سر بر می آورند که اساسا قابل اتکا و تاییدکنندهی شعارهای آزادی، برابری و عدالت که شعار اکثر انقلاب هاست، نیستند.
این داستان در همه تحولات و انقلاب های ساختاری و شبه انقلاب ها مشاهده شده است .در انقلاب فرانسه چنان گیوتین ها را بر کشیده و علیه جمهوری خواهان و نیز جمهوریخواهان علیه مخالفان خود خونریزی بهراه انداختند که از آن همه تحول ناپلئون بناپارت سر بر آورد. و یا سرنوشت انسان روسی که در برادران کارامازوف، جنایت و مکافات و تجربه زیسته داستایفسکی هویدا بود و به استالین و …ختم یافت و کشتاری عظیم را به نام طبقه کارگر رقم زد. و نیز سرزدن هیتلر از فلسفه های ابر انسانی. و البته لیست همچنان ادامه دارد در چین، در کوبا و در اقصاء نقاط جهان و در همین انقلاب ۱۳۵۷ ایران که به نام انقلاب و با سر زدن غول های فرانکشتین پدید آمد.
” غول فرانکنشتین، در واقع تجسم نیروهای ناآگاه و پس زدهی فرانکنشتین است. غول فرانکنشتین رهائی نیروهای ناآگاه و ظلمانی و کنترل ناپذیر نیهیلیسم غربی است که در لباس ایدئولوژی های جدید و به صورت «ایسم»های امروزی به سراسر آسیا و جهان سوم هجوم می آورند و در آنجا زمینه ای مناسب برای رشد هیولایی می یابند و به اشکال عجیب و غریب و کژ و کوژ در می آیند فی المثل آنچه در مغرب زمین، معماری»فونکسیونل« بود در اینجا مبدل به حجمهای کابوسوار می شود؛ آنچه در آنجا موسیقی ضربی و حالت سماع بود در اینجا عربده گوش خراش می شود؛ آنچه در آنجا مد و نوآوری بود در اینجا تقلید کاریکاتور وار می گردد. موتاسیون هایی که در كلية شئون زندگی با آنها برخورد می کنیم و همگی به نحوی از آفات آنها می نالیم و بدرستی تشخیص نمی دهیم که چگونه است و چیست تکوین هولناک همین غولهای فرانکنشتین است اما شاید خطرناکترین موتاسیونها ناپدیدارترین آنهاست.)”پ.ن)
تحولات و انقلاب ها این استعداد را دارند که غول هایشان را رقم بزنند و اما تاریخ گاها می تواند نهرو، گاندی ،ماندلا و دیگر چهره های خود را هم نشان بدهد و مدنیت را سر لوحه کار خویش قرار می دهند.
البته آسان نخواهد بود آن هم در جوامع استبداد زده که از هیچ بستر سیاسی مدرنی برخوردار نیستیم البته باید بتوانیم با تقویت بنیه ها و نهادهای مدنی، انسان های مدنی را هم قوی تر کنیم و هم گستردگی بیشتر به دانایان بدهیم.
در همین ایران خودمان و در همین جنبش مهسا، انسان های مدنی که مطلوب و مطبوع ما هستند واجد چه ویژگی هایی می توانند باشند؟ تا در فردای هر تحول و رویدادی بتوانند نقش مثبت ایفا کنند و جلوی حوادث تلخ و ناخوشایند را بگیرند. قاعدتا انسان هایی با ویژگی های سهل و ممتنع را طلب می نماید. سهل و ممتنع از آن روی که در طراحی، تئوری و برنامه ها باید هم سهل بود تا راحت بتوان سبک و رها بوده و سیالیت داشت و هم ممتنع که بتوان مکانیزم اقدام و عمل را در رفتارها جدی تر کرد:
رعایت حقوق دیگران؛ در جامعه ای که سودای دموکراسی و آزادی دارد، دیدن آن دیگری تنها راه گسست و گریز از خود برتر بینی فردی ، گروهی و حزبی است و این یعنی من برای مصالح ملی و گروهی، تنها به نفع فرد، گروه و حزب خود نمی اندیشم و همه دایره ایران را با تمامی ویژگی هایش لحاظ می کنم به علاوه ی حقوق فرد من. و البته برابری جنسیت در این راستا با نام زن، زندگی و آزادی با انسان مدنی گره خورده است.
احترام به محیط زیست و تلاش برای حفظ آن چه آب، چه خاک، چه جنگل و… برای توسعه پایدار و کمک به تقسیم عادلانه و بدون آسیب مواهب طبیعت از دغدغه های دیگر انسان مدنی است.برای او مهم است کسانی که درسپهر آزادی و رهایی ایران می اندیشند به محیط زیست، حفاظت از آن و سایر مسائل مرتبط با این مقوله چگونه برخورد می کنند، چه برنامه های رفتاری، عملی برای آن دارند.
رعایت حقوق اقلیت های ملی و قومی اعم از کرد، ترک ، عرب ، لر، بلوچ و… از دغدغه های انسان های مدنی است. چه در دوران نوسازی از بالا و چه در سال های پس از انقلاب اقلیت های ملی و قومی صدمات و ضربات جبران ناپذیری را متحمل شده اند؛ وقت آن است انسان های مدنی، نه فقط در مقاطع انتخاباتی و جنبشی ، بلکه در هر مرحله ای با این اقلیت ها مراوده، هم اندیشی و بخصوص مذاکره و گفتگو داشته باشند تا مسائل ایران در تشریک مساعی و در بهروزی بیشتر به جلو رود.
در هیچ سرزمینی همه ساکنان آن به یک دین و آیین نیستند و از مذاهب، عقاید متنوعی برخوردارند و ایران نیز چنین است۔ انسان مدنی نمی تواند نابرابری در ادیان و تبدیل آن به نزاع و خونریزی را تحمل نماید باید به این که همه ادیان باید بتوانند به آیین خویش باشند را باور داشته باشد.داشتن دین و باور به آن با حقیقت مطلق فرض نمودن خود، دو موضوع متفاوت است. زیستن ادیان در کنار یکدیگر، تلاش بشر در مقاطع مختلف بوده و انسان مدنی به چنین زیستی باور دارد و به آن احترام می گذارد.
انسان مدنی باید بتواند و تمرین کند تا انتقاد کند و انتقادپذیر باشد. زیست ایرانی چنین فرصتی را از او گرفته و وی را به قهرمان و ضد قهرمان تبدیل کرده که یا صفر است و یا صد و حال آن که انسان مدنی از دوران های تاریخی به در آمده و در عرصه اجتماع از عقلانیت خویش، آگاهی خود مدد می گیرد و با اندیشه توسعه محور پیش می رود که لازمه آن انتقاد کردن و انتقاد پذیرفتن درفضای امن گفتگو، رفتار و عمل است.
انسان مدنی با مخالفان خود با احترام و گفتگو رفتار می کند و اندیشه حذفی را کنار گذاشته با روشهای مدنی با مخالفان خود مواجه می شود. این تمرین در جامعه متکثر ایران ضروری و لازم است.
برای انسان مدنی؛ دموکراسی هم استراتژی است و هم تاکتیک. هم روش است و هم منش. برای او تا رسیدن به آزادی، هدف وسیله را توجیه نمی کند و در همه حال سعی می کند از آزادی ، قفلی برای کین ورزی و خشونت تدارک نبیند و البته تا آن جا که در توان دارد برای خواسته ها و مطالبات خود تلاش و نبرد می کند ولی به نام آزادی اعمالی را مرتکب نمی شود که خود ضد آزادی و عدالت است.
و این تمام تلاش انسان مدنی است که با صبوری و ترسیم منافع عمومی خود را آماده تحولات بزرگ سیاسی و اجتماعی کند که خود عصارهی تجربه های نسل های ایرانی از انقلاب مشروطه تا امروز است تا گلویش سرودی بخواند که راه را و باب را چنان بگشاد تا هر روز بهروزتر از دیروز باشد.