فیلم برادران لیلا ساخته سعید روستایی فیلم مهم وقابل اعتنایی است۔ فارغ از ارزش های هنری و ساختار روایی و سینمایی، این فیلم را می توان یک بیانیه اجتماعی دانست که با شجاعت و جسارت تار و پود و چگونگی و چرایی بن بست هایی که امروز توسعه جامعه ایرانی را با ان مواجه است بیان می کند ۔
توسعه در ایران بیش از یکصد سال است که نتوانسته است راه خودرا بیابد، چون در تنگنای فرهنگ وجامعه ای گرفتار شده است که رهایی از ان در گرو شکستن بت ها ومعبدهایی است که ساخته است؛ بت های مقدسی که از درون پوسیده اند،اما هیولای پر زرق وبرق ان هنوز تک تک ما انسان های ایرانی را از نزدیک شدن به ان می ترساند۔
این ترس ،حریم وحجابی ساخته است با برج وبارویی بزرگ ، که مانع دیدن افق هایی است که سالهاست به روشنی گرائیده است۔
اینکه چرا از میان پنج فرزند پدر خانواده لیلا تنها دختر او چون ابراهیم تبر به دست گرفته است که همه بت های تحجر،ترس،تحقیر وغرور را درهم بشکند بیان یک واقعیت است که شاید تلخ بنظر آید اما برای فهم اهمیت وعمق تغییری که در جامعه ایران شکل گرفته است بیش از هر زمان دیگری قابل تامل است.
اگر تغییر و دگرگونی بخواهد به نتیجه قابل لمسی در این جامعه برسد ابتدا باید خودرا در هم بشکند وچارچوب های همیشگی وسنتی خودرا تغییر دهد۔ زنان همیشه همراهانی موثر در تحولات تاریخی واجتماعی جامعه ایران بوده اند اما هیچگاه پرچم هدایت گری ورهبری تغییرات وتحولات را دردست نداشته اند ۔
تا کنون نگاه اجتماعی به زنان نگاهی کاملا متاثر از خصلت های جنسیتی بوده است۔ وهمین، یکی از علل اصلی بن بست توسعه اجتماعی در ایران است ۔لیلا در این فیلم شخصیت ظاهری یا فرهنگی متفاوتی از زنان معمول ومتعارف ایرانی ندارد اما انچه در او متفاوت است نگاه وجهان بینی اوست ۔اینکه او زنی است که انسانی می اندیشد او اگر چه در ساختار مردسالار جامعه فاقد قدرت وثروت است اما خصلت های انسانی به او قدرتی می بخشد که همه بت های مقدس این جامعه پوشالی در برابر اراده وخواست او چون استخوان پوک وپوسیده با فشار اندکی فرو می ریزد ۔
تلخ است بی حرمتی به پدر، اما مگر این پدر، پدر بوده است که از بی حرمتی به ان برنجیم ؟ پدری که نماد جهل، غرور،نادانی، حقارت ، دروغ و فریب است چه تقدسی دارد که باید پایدار بماند؟
کارگردان با انتخاب بت پدر وشکستن ان جسارت زیادی به خرج داده است وبا زدن سیلی به گوش پدر در واقع خواسته است که صدای شکستن حرمتی را فریاد بزند که نباید وهیچ وقت حرمت نبوده است واین پندارهای فرهنگی یک جامعه در خواب است که ترس، تحقیر، غرور، تکبر، خودخواهی، فریب را تبدیل به نمادهای مقدسی کرده است تا زیرکان ومکاران به هزاران نام از ان برای خودشان متاعی بسازند وبرجان ومال وناموس وهرانچه که مال وحق همه است حاکم شوند وحالا براین فریب نام های مقدس وحریم هایی دست نیافتنی ومعبدهایی برای پرستش می سازند تا با نهادینه کردن جهل همیشه قدرت خودرا پایدار نگه دارند۔
این اقلیت زیرک و مکار سالها و قرن هاست که بر اکثریتی نااگاه به همین شکل حکومت کرده اند۔ اینک جامعه ایران در مقطعی از حیات خود قرار گرفته است که لاجرم یا باید زنجیرهای این معبد حقارت وترس وجهل را محکم تر کند یا تاروپود ان را بگسلد تا رها شود وانوقت است که می تواند به موضوعی بنام توسعه بیاندیشد وتا ان روز گسستن زنجیرهای جهل ونااگاهی در اولویت است۔فیلم بردران لیلا تنها یک پیام مهم دارد وان هم همین است:
“تغییر فقط از نقطه ای اغاز می شود که نماد های جهل وخرافه تخریب شود”
” وان وقتی به سرانجام می رسد که درک کنیم همه ما انسانیم وانسانیت بر هر چیزی مقدم است”۔