آوار ناتوانی و نادانی بر زندگی مردم،‌ علی شمایلی

پس از آغاز انقلاب زن، زندگی آزادی، جمهوری اسلامی به تمامی با این حقیقت تلخ روبرو شد که عرصه های عمومی در داخل کشور را در حال از دست دادن است؛ این عرصه ها اینک، کم و بیش از نظر سیاسی محل مبارزه و کنشگری مردم و از نظر فرهنگی محل آزادتری برای رشد و نشان دادن اندیشه و سبک زندگی های متفاوت و مردمی شده است.

این رویداد و دست آورد بزرگ انقلاب ۱۴۰۱، ضربه کاری بر قدرت و هیمنه این رژیم وارد کرد. از دست دادن خیابان و بازار یا عرصه های عمومی تنها اهمیت حیثیتی برای جمهوری اسلامی ندارد، بلکه بستر و ابزار اعمال سیاست های آن و نشان دادن موفقیتش همین عرصه های عمومی است.

بخشی از جمهوری اسلامی و کانون های قدرت آن برای پرهیز از این چنین امری و یا کمینه برای آن که عرصه های عمومی را به مردم به تمامی واگذار نکند و نشان دهند، می تواند اقلا برای مردم دردسرهای متفاوت ایجاد نماید، اینک ناچار شدند طبق معمول با قطبی سازی جامعه -اکنون بر سر پوشش موی سر زنان- خیابان و کوچه و بازار را عرصه جنگ و کارزار میان اقلیت طرفدار خویش (که به دروغ مردم شان می خوانند) با مردم بکند.

این بخش از کانون های قدرت و ثروت جمهوری اسلامی مانند کودکان ناتوان و ترسو ولی لجوج می کوشند برای چنین هدفی پیاپی از قانون ها و روش های جدید و تهدیدهای شگفت و ناشدنی و خطرناک بگوید.

اینک نه تنها سازمان های دولتی از ارائه خدمات به زنان بدون پوشش موی سر منع شدند، بلکه مغازه داران و کسب و کارهای مردم هم در این بدترین شرایط اقتصادی باید چنین کنند، و گرنه تعطیل خواهند شد! وقتی مغازه دار و اهل و کسب و کار را با زورورزی و از سر ترس مجبور می کنند به زنان بدون پوشش موی سر خدماتی ارائه ندهند، آنان را به اجبار تبدیل به مزدوران بی مواجب خود می کنند تا جور ناتوانی شان را بکشند و این برای مردم درد بسیاری دارد.

برای آنان چندانی اهمیتی ندارد چنین شیوه و فرامینی تا کجا غیر قانونی، غیر انسانی، غیر اخلاقی و غیر دینی است، هدف آن است تاوان برنامه ها و سیاست های نادرست و ناتوانی آنان را مردم در خیابان و با اندک داشته ها و ماندهایشان بپردازند.

بدبختانه چنین سیاستی بوی تند انتقام از خلق را هم می دهد؛ حال که با ما نیستید پس باید با مال و جان و آبرویتان تاوان دهید، اینک که من دیگر نمی توانم شما هم نباید بتوانید که زندگی کنید!

می خواهد به همه بفهمانند، اگر عرصه های عمومی را واگذارند، هیچکس در امن و آسودگی نخواهد بود، پس بر اقلیت طرفدارنشان فرض می شود که نگذارند آبی خوش از گلوی مردم پایین رود به این امید که باز بتوان کوچه و بازار و محله و خیابان را فتح کرد و تحت چیرگی ایدئولوژیک خود در آورد.

هدف آن است اگر فضاهای عمومی بار دیگر تحت چیرگی و مدیریت جمهوری اسلامی قرار نگیرند، عرصه نزاع و درگیری و جنگ با مردم باشد تا اقلا مردم دیگر احساس امنیت و آسودگی نکنند.
شاید این بخش از جمهوری اسلامی نداند که چه بازی خطرناکی را شروع کرده است. آنان بر این گمان سخت نادرست اند که ترس و سرکوب می تواند همچنان مردم را منکوب و منقاد دارد، ولی نمی داند ترس همواره مسلط نمی تواند بماند و هر آن می رسد روزی که این بار همه مردم ترس را به سوی نهند و قصد رویارویی برای یکسره کردن کار داشته باشند.

در انقلاب زن، زندگی، آزادی گوشه های کوچکی از این دلیری و رویایی را همه دیدند.

۱۳ فروردین ماه ۱۴۰۱، کرانه کویر