جمعهای ایدئولوژیک وسازمانی با بندهای نامرئی به گذشته
بلا استثنا تمامی اپوزیسیون مخالف جمهوری اسلامی با استناد به این گفته خمینی می گویند .وقت آن رسیده که حکومت اسلامی باید بپذیرد که زمان تغیر کرده و رایی که پدر بزرگان و بخشا پدران این نسل به جمهوری اسلامی داده اند !بایستی جای خود را به انتخاب آزاد این نسل بدهد. معلوم است هیچ حکومت استبدادی حاضر به تن دادن به چنین انتخابی نیست .بخصوص جمهوری اسلامی.
پا گرفتن جنبش اخیر جوانان که نام جنبش مهسا را گرفته دقیقا بر پایه چنین خواستی استوار است. نسل جوان ایران خواهان تغیر بنیادی .رفتن جمهوری اسلامی ! آمدن حکومت جدیدی از دل یک انتخابات کاملا آزاد منطبق برزمانه جدیدی هستند که سیمای امروز جهان را منعکس می کند .
عصری که این جوانان تا اندازه زیادی از کم وکیف آن که عصر جدید دیجیتالی است با خبرند. عصری متفاوت با آنچه که معیار های ما نسل گذشته است . نگاهی متفاوت به زندگی !متفاوت به شعار “زن، زندگی، آزادی”.
پدران و مادران این نسل تلاش می کنند خواسته های فرزندان خود رادر یابند. خانواده هائی که از نزدیک شاهد رنج و اندوه تحمیل شده توسط جمهوری اسلامی بر فرزندانشان بودند .پدران و مادرانی که تلاش کرده ومی کنند با تمام سختی های اقتصادی ،سیاسی واجتماعی حداقل امکانات رفاهی و آزادی در خانه و برقراری تماس فرزندانشان را با دنیای مجازی را فراهم سازند .
این خیزش جوانان نشان از شکل گیری نسلی داد که در اصطلاح متداول ایران امروز به دوران کودک سالاری که تداومش نوجوان و جوان سالاری معروف است. نیاز های یک نسل برای زندگی در جهان معاصر نه با سیمای حزب الهی وطالبانی! بلکه در سیمای جوانان تحصیل کرده و آگاه به جهان پیرامون و خواست خود از زندگی . امری که حکومت به هیچوجه حاضر به درک و تن دادن به آن نیست .
اما جریان های سنتی مخالف جمهوری اسلامی که داعیه آزادی خواهی، عدالت جویی و درکی معاصر از جهان امروز دارند .بی آنکه خود بخواهند همان پدرانی هستند!گرفتاردر پیله ای که سال ها ست بدور خود تنیده اند.
قرار گرفتن در جمع های ایدئولوژیک و سازمانی با پیله ای سخت شده که اجازه بریدن رشته های نامرئی کشیده شده از گذشته تا حال را به آن ها نمی دهد .باور های سلب شده ای که آن ها را عین واقعیت می دانند و خواهان بکار گیری و اجرای آن در جامعه ای که خواهان بر پائی آن هستند می باشند. سازمان های تصمیم گیر برای نسلی که بهیچ وجه آن ها نمی شناسد و سخنگویی آن ها نمی پذیرد.
جریان هائی که با همان نگاه و شیوه گذشته به مسائل مطرح شده در جامعه و دیگر نبروها بر خورد می کنند . با توهم تداوم تفکر گذشته ،طبقاتی دیدن مبارزه .کاربست سیاستی مبتنی یر باورهای گذشته . جهان را تقسیم بندی می کنند و خود را د ر جبهه حق مقابل باطل “با تعریف سوسیالیستی که حال پسوند دمکراتیک بر ان بسته شده می بینند .
بخود این حقانیت را می دهند! که خود خوانده سخنگو و برنامه ریز این جنبش نوین مهسائی باشند. نوع شرکت کنندگان در انتخابات و حکومت را تعین کنند. بی آن که کوچکترین شبهه ای در مورد تفکر و نوع نگاه خود داشته باشند!
بی آن که فکر کنند این تفکر آن هاست که بعد پنجاه سال دیدن واقعیت های جهان معاصر و نسلی که در ایران بر بالیده باید تغیر کند . باید بپذیرد چهره های جوان را که با ویژگی ها و توانائی های خود در صحنه ظاهر گردیده اند .
آنها نمی توانند قبول کنند بهترین دوران جوانی ،میانسالی و حال پیرانه سری آن ها در فضائی بسته که خود ساخته اند!در بحث هاو جدل های انتزاعی بیهوده گذشتهو می گذرد!
بحث و جدل هائی که حاصلش در جا زدن،تحلیل رفتن روزانه و تبدیل شدن به گروه های کوچک چند نفری با پسوند های گوناگون هست .با همان محتوی سنتی و نگاه همه چیز دان که محق تر از خود کسی و جریانی را نمی شناسند !کسانی که در همان گذشته در لابلای تاریخی که تنها گذشته را ورق می زند واز دل آن میخواهند راهی به آینده باز کنند . حال آنکه آینده با سرعتتی باور نکردنی از آن تاریخ ،از آن ایدئولوژی و از آن گونه واکاوی مجرد که هنوز دنبال مدرنیته دوران مشروطه و تحول از بالای حکومت پهلوی است عبور کرده است.
از مبارزه طبقاتی مندرج در مانیفست مارکس گذشته است .
آن ها هنوز با وجود تجربه شکست خورده اردوگاه سوسیالیسم نگاهشان به غرب و امپریالیسم و شرق اگر روکش شان را بر داری همان نگاه قدیمی است که روسیه فعلی و چین را بر جهان غربی که خود ساکنان آن هستند و بهره منداز امکانات آن ترجیح می دهند.
از این رو قادر به یک دلی با افراد ،جریان های سیاسی و قبول قرار گرفتن در جبهه ای که زعامت آن را نداشته باشند نیستند .آن ها به همان پوست گردوئی که جهانش می دانند قناعت کرده و تحت نام استقلال فکری و سازمانی به مبارزه خود ادامه می دهند .
مبارزه ای که بخاطر ریشه در گذشته، در سنت ،در مبارزه ضد امپریالیستی و هراس از جهان غرب دارد ! در عمل آن ها به جای برجسته کردن و توجه دادن کامل جامعه به مبارزه با جمهوری اسلامی ! به تقابل با منشور مهسا وزیر سئوال بردن رهبران و دست اندر کاران آن می کند .
خانم مریم سطوت از شرکت کنندگان کنفرانس لندن تحت عنوان “مبانی همکاری” ، از منشور مهسا به خاطر این که بر جمهوری اسلامی فشار بیاورد تکیه بر غرب می کند انتقاد می نماید و آقای محمود جعفری نماینده جبهه ملی در این نشست از زوم کردن بیش از اندازه مدیای غربی روی فرد ویا جریانی بر منشور مهسا بشدت نگران می شوند! “اگر یکباره همه مدیا روی یک چیز تمرکز کنند، این نشان از برنامهای دارد که این را ما در انقلاب بهمن ۵۷ نیز دیدیم؛ هرگاه همه صداها خفه بشوند تا فقط یک صدا بلند شود، آن موقع مسالهدار است.”
درحالی که خود این کنفرانس بهره گرفته از همان امکانات مدیای غربی است !منتها در قد و قامت خودشان و نظر لطف یکی از همان “مدیا های قدیمی و مکار غرب “!
اما چه باک اگر بازی در میدان داده شده توسط آن ها باشد بری از هر گونه شائبه است .چرا که جنس این شرکت کنندگان “مبانی همکاری” الماسی خدشه ناپذیر است.
چنین نگاهی به دیگر جریان های سیاسی مطرح! واهمه از قدرت گرفتن آنها در عمل چیزی جز کوبیدن بر طبل جدائی و اخلال در امر اتحاد نیرو ها و خدشه بر یکپارچگی آن ها نیست . رنگین کمانی که که بر گزار کنندگان کنفرانس لندن برخی از رنگهای روشن آن را که ریشه در نگاهی نو به جهان معاصر و صف بندی نیرو ها و شکل زندگی مدرن دارد را نمی پذیرند.
درکشان از آزادی ،از اتحاد ،از مبارزه و دمکراسی به برقراری حکومتی مبتنی بر انتخابات کاملا آزاد که منشور مهسا از آن دفاع می نماید .درکی است که در آن جائی برای کسانی که بهر دلیل مانند آن ها فکر نمی کنند! نیست!
مبانی همکاری آن ها قادر نیست یک انتخابات کاملا آزاد را بپذیرد. چرا که هنوز فکر توطئه توسط غرب بخشی از تفکر قوی درو ن آن هاست .تفکری که کاری به اعلام علنی آقای رضا پهلوی مبنی بر طرفدار جمهوری بودن و اعتقاد به انتخاب کاملا آزاد مردم و نشستن هم وزن در کنار شرکت کنندگان منشور مهسا ندارد.
در تفکر این بخش سخت پوسته نمی گنجد که کسی می تواند از سلطنت چشم بپوشد و در سیمای فردی لیبرال طرفدار جمهوری ظاهر گردد. “این یک توطئه است “چرا که خود هرگز قادر بدور انداختن پوستین بید زده به یادگار مانده از گذشته نگردیدند .قادر نگردیده اند دست از نیت خوانی ،پیشداوری ، منیت های گروهی و نخوت های شخصی خود بر دارند .و پلی باشند که راه برای عبور کاروان هائی با مطاع رنگارنگ و متفاوت از مطاع آن ها باشد .
قادر نگردیده اند سیمای خود را در سیمای نسل جدید باز یابند! از همین روست که در نهایت نه در سیمای معاصر، نه در سیمای نسل جدید که در رنگین کمان آنها جا برای تمامی رنگ های زندگیست نمی گنجند . نمی توانند رنگی از رنگ های این کمان گسترده بر فراز ایران زمین باشند.
قادر نیستند خود را در جمع تعریف کنند و جایگاهی فرا خور آنچه در میان می گذارند بیابند.ناگزیر با همان سیمای بسته ایدئولوژیک بزک شده .برای نسل جوان وجنبش مهسا نسخه ای را می پیچند، که بازتاب دهنده نه خواست نسل جدید بل همان ایده ها و تفکرات طبقاتی به یادگار مانده از گذشته است .
نسخه ای که خط فصلش با عناصر تازه زندگی ،همگرائی و هم گامی با دیگر جریان ها های خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی ،خواستار حکومتی سکولار و دموکراتیک بر آمده از دل یک انتخابات کاملا آزاد پیوسته پر رنگ تر از خط وصل آن بوده و هست. هر چند مزین شده به شعار “زن ،زندگی ،آزادی”
ابوالفضل محققی