هر یک دقیقه بقای جمهوری اسلامی به اندازه‌ی یکسال به ایران آسیب میرساند! شرح آخرین دادگاه، حسین رزاق

️صبح یکشنبه دهم بهمن که با میلاد ارسنجانی و همراهی ۴ سرباز و یک پاسیار با ون راهی دادگاه انقلاب شدم اولین مواجهه حضوری من با قاضی ایمان افشاری بود. گرچه همین حالا هم با حکم غیابی دوره محکومیتم را میگذرانم.

با اینکه از همان ابتدا قصدی برای دفاع نداشتم اما وقتی قاضی افشاری در اعلام دومین اتهامم از نظام با واژه “مقدس” یاد کرد خودش بهانه داده بود برای دفاع نکردن! گفتم؛ “وقتی میگویید فعالیت تبلیغی علیه نظام مقدس یعنی شما اصلا بی‌طرف نیستید آقای افشاری، حالا آن عکس رهبران نظام که بالای سرتان به دیوار است هم که فریاد میزند کدام سمت ایستاده‌اید! برای همین من این دستگاه قضا را مستقل و عادل نمیدانم و هیچ دفاعی هم ندارم.”

اما افشاری انگار که دوست نداشت جلسه دادگاه زود تمام شود بهر ترتیبی وارد بحث شد! گفت اشکالی ندارد که دفاعی نداری اما داری اشتباه میکنی و اقلا با هم حرف بزنیم تا از اشتباه در بیایی! و شروع کرد به بیان عقاید خود در مقدس دانستن نظام و نائب بر حق امام عصر دانستن رهبرش و اینکه با این وجود بازهم دستگاه قضا مستقل است چون از موضع حق حرف میزند!

هرچه بیشتر بحث میکردیم او کوتاه نمی‌آمد و مدام با ورق زدن دو پرونده‌ی قطوری که برایم درست کرده بودند میخواست درستی خودش و راستی دستگاه قضا را اثبات کند و اینکه من انصاف ندارم!

از مطالبی که در دفاع از نوید افکاری نوشته بودم شروع کرد و اینکه اگر انصاف داشتم از یک قاتل «به زعم او» دفاع نمیکردم! اما هرچه میگفتم هرچه نوشته‌ام طبق اطلاعات دقیق بوده و هرچه میگویید همه همان پرونده‌سازی‌های امنیتی‌ست برای نوید، زیر بار نمیرفت تا اینکه از وکیلی مستند آورد که اصلا ربطی به پرونده نوید نداشته اما او اصرار داشت وکیل نوید همین شخص بوده! حتی اطلاعاتش انقدر نبود که بداند وکیل نوید عزیز چه کسی بوده و وقتی نام وکیل اصلی را آوردم هم جای تصحیح سریع پرید روی موضوعی دیگر!

مثلا چرا از سپیده رشنو حمایت کردم و نوشته‌ام صورتش کبود شده در حالیکه مدعی بود چون خودش قاضی این پرونده بوده و اثری از کبودی ندیده من دروغ گفته‌ام! اما باز هم وقتی گفتم تصویر را از فیلم اعتراف اجباری او در صداوسیما برداشته‌ام و لوگوی شبکه پایین عکس است بدون پاسخ رفت سراغ موضوعی دیگر. کاملا برایم مشخص شده بود حکم دادنهایش چگونه است و همان انصاف ادعائی‌اش را به رخش کشیدم که حتما همینطور منصفانه به ویدا ربانی این حکم سنگین را داده‌ای! که ناگهان فریاد زد سزای کسی که بی روسری برود با اینترنشنال مصاحبه کند همین است! باز گاف داده بود؛ ویدا اصلا با نشنال مصاحبه نداشت و با بی‌بی‌سی حرف زده بود!

حالا حرفش این بود که چرا از بهائیان دفاع کرده‌ام! و شروع کرد به بیان تاریخچه‌ی آئین بهائی و حرفهای مبتذلی که امثال او مدام تکرار میکنند اما تحمل شنیدن لاطائل نداشتم و نطقش را پاره کردم که مگر من از دینشان دفاع میکنم یا مبلغ بهائی هستم؟ وقتی آنها شناسنامه میگیرند یعنی شهروند این کشورند و نباید از حقوق حقه‌ی خود محروم شوند و تحت ظلم و تبعیض قرار بگیرند. بلافاصله چند اسم از فعالان سیاسی و مدنی آورد که از این معاندین چرا دفاع کردی که پاسخش هم همان دفاع از حقوق شهروندی افراد بود. رفت سراغ مهندس موسوی و شروع کرد از رأفت اسلامی نظام گفتن که نتوانستم تحمل کنم،

گفتم “رأفت اسلامی این نظام است که محسن شکاری را ۲۰ روزه محاکمه کردید و بالای دار کشیدید آنهم فقط بجرم اعتراض!” او هم آیه‌ا‌ی از قرآن خواند تا محارب را برایم معنا کند اما وسط شرح و تفسیرش گفتم “دقیقا با این تفسیر آن مأمور حکومت که در برابر مردم بی سلاح در تجمع مسالمت آمیز اسلحه میکشد و باعث رعب و وحشت مردم میشود هم محارب است اما کجا شماها یکی از این قاتلان بچه‌های مردم را محاکمه کردید تا حالا؟!” انگار دیگر جوابی نداشت و من هم بی حوصله‌ برای ادامه دادن گفتم: “آقای افشاری یک جمله میگویم و خلاص، هرچه خواستی هم حکم بده؛ هر یک دقیقه بقای جمهوری اسلامی به اندازه‌ی یکسال به ایران آسیب میرساند، والسلام”

حالا حکمش صادر شده: ۴ سال و ۳ ماه که ۳ سال و ۷ ماهش قابل اجراست.