بنام مهسا ! جنبشی که در سیمای زن ،در سیمای زیبای دختری از کردستان که با مرگ معصومانه خود ملتی را در سوک نشاند. همدلی ،همبستگی ایجاد کرد. بنام نسلی که سال ها بار تحقیری خرد کننده توسط کوتوله های تاریخی را متحمل گردید ! و حال با نام مهسا پای در میدان مبارزه نهاده است.
بنام دختران ،پسران ،زنان و مردانی که با شعار زن ،زندگی ،آزادی بپا خاستند! بی هراس در چشمان مرگ خیره شدند. پنجه در پنجه سرکوبگرانی مسلح تا بن دندان انداختند!مرگ دیکتاتور و جمهوری غرق در فساد ،جنایت و نکبت را که تاریخ این سرزمین نظیر آن ندیده است را فریاد زدند.
بنام جان های عاشق که بر بالای دار شادی برای مردم خود آرزو کردند. بنام کودک دهساله ای که خدائی پاکیزه ، نشات گرفته از زیبائی دنیای کودکانه خودرا ترسیم کرد .خدای رنگین کمان که بنیادش نه بر رعب ،وحشت ،انتقام ،سیاهی ومرگ !بل بنام عشق، بنام عاطفه با چتری گشوده از رنگهای الوان زندگی بر فراز سر انسان معنی می یافت.
بنام مادران خاوران ،مادران آبان ، مادران جنبش مهسا .مادرانی که با تصویری از عزیزان خود در میان مردم می گردند و عدالت طلب می کنند.مادران پیر شده دریک شب.با فریادی بر آمده از اعماق جان که در فضای غم زده کشور اسلامی میچرخد و یاری طلب می کند.
بنام کودکان کار ،کودکانی که کودکی نکرده بار زندگی سخت طاقت فرسا را بر دوش می کشند.بنام سفره های خالی و عرق خجالت زدگی نان آور خانه بر پیشانی. بنام هزاران پناه جو ،هزاران جلای وطن کرده از جور جمهوری اسلامی که ماه هاست در سرتاسر جهان در کوچه و خیابان پای می کوبند و سیمای جدیدی از وطن بدنام شده توسط حکومت اسلامی را بنمایش می گذارند .سیمای زنان و مردان تحصیل کرده ،کار آفرین و تاثیر گذار در کشور های مهمان پذیر خود که خواهان ایرانی سکولار ،دمکرات و آزادند.
بنام آزادی خواهان سربلند ایرانی که تاریخ دوهزار پانصد ساله و لوح گلی بجا مانده از تاریخ کهن اش منادی حقوق بشر است و آزادی انسان. بنام نامی ایران! سرزمینم که همیشه بر بسیار مرارت ها و سختی ها طاقت آورده و جان های عاشق و آگاهش برگ سبزی بر آمده از جان را بر درخت زندگی وتاریخ جهان هدیه کرده اند.
براستی بدون این برگ های روئیده بر تن درخت تاریخ توسط ملت ها ؟ زندگی چگونه بود؟ باغ زندگی چگونه می توانست بی برگی را طاقت آورد ؟ زندگی، شادابی وامید رویش وتناور شدن خود را از کجا می گرفت ؟
چگونه روح تاریخ وزمان ازفرهنگ وهنر سیراب می گردید؟سرسبر وشاداب می ماند؟ تجسم جهان بدون این عاشقان چه تلخ و غم انگیز است. کوچه باغ های زندگی هرگز از زمزمه این عاشقان خالی مباد.
خالی از زیبائی لحظاتی که ملت ها در قالب یک تن بر صحنه حضور می یابند. یک صدا فریاد آزادی و رهائی از بند جهل ،جور و ستم حکومت گران مستبد را سر میدهند. زیبائی تاریخ آن لحظاتی است که شادی رهائی و آزادی ! ملتی را غرق در امید ،شکوه و قدرت خود می سازد .قدرت بر آمده از یکپارچگی انسان برای غلبه بر دستگاه های خشن و سرکوبگر رژیم های فاسد .قدرت بزیر کشیدن مستبدان حاکم.ویران کردن بنای ظلم وبر پا کردن جامعه ای آزاد و انسانی که انسانیت خود را از آزادی و عدالت و نیروی مردم می گیرد.
آزاد از تمامی عواملی که زندگی اورا درقید خود قرار دهد .هیچ شادی فرا تر ازشادی آزادی نیست. می نویسم بنام آزادی! بنام مهسا که سمبل این خیزش پرشور برای آزادیست .خیزشی قائم بخود .قائم به قدرت زن در سیمای هزاران زن ایرانی که در طول تاریخ علی الخصوص در این چهل سال حکومت شرم آور و سرکوبگر اسلامی پیوسته در صف نخست اعتراض ،در پیشاپیش هر حرکت اعتراضی حضور داشته ودارند .می نویسم بنام زندگی این هدیه داده شده به انسان که شکوهمندی حیات ، زیبائی طبیعت ،خلاقیت ،آفرینش،معنا بخشیدن به حضور آدمی ،عشق ورزیدن ،مفهوم بخشیدن به لحظات وآن ها ی زندگی که گاه با غم و اندوه و گاه بر شادی و لذت استوار است را بنمایش می گذارد.
لحظات و فرصت هائی که بتو داده می شود تا خود از آن ها چه سازی و چگونه بر ادعا ها و وعده های خود عمل نمائی! درعمل بر تعهد های خود پایدار بمانی ؟ بر اعتماد های داده شده پاسخی فرا خور دهی ! سیمای ترسیم شده خود را بتمامی و شفاف در این لحظات داده شده که گاه با تند پیچ ها همراه است همچنان استوار نگاه داری .قدرت این را داشته باشی که از درون شبکلاه درد واندوه چون شعبده بازان کبوتری رنگین پر بیرون آری بر فضایش رها کنی گل خند شادی برلبان مردم بنشانی .حضور و نقش خود را در چنین سیمائی ترسیم و تثبیت کنی.چرا که امید و اعتماد مردم طوقی است برگردن بافته شده از رشته های جان یک ملت .چه سخت است کشیدن چنین بار تعهد عظیم.
چنین جان هائی که امید مردمی با خود بهمراه دارند .شور خود را از مبارزه برای آزادی ،برای جاری شده عدالت در بطن جامعه و بر پائی حکومتی کاملا سکولار و دموکراتیک در درون انتخاباتی آزاد جستجو می کنند.
معیار آنها نه بر تعبد! بل بر تخصص،آگاهی،خرد جمعی، پرهیز از هرگونه تعصب و یکسو نگریست.خشونت پرهیزند،مدارا گر. وصل کننده اند!نه فصل کننده! روح های بزرگی که قادرند چشم بر بسیار وسوسه های زندگی ،وسوسه گران متملق بربندند! بجای عبور از در باغ سبز نشان داده شده با فرش قرمزی پهن شده ! بیاغ ملت در آیند !در میان خلق بنشیند !برخیزد ویکدم از وظیفه بزرگ نهاده شده بر دوش خود غفلت نکند.
شادی خود در شادی مردم ببیند .بدون در نظر گرفتن جایگاه ،مقام ،عنوان در سیمای یک شهروند کاملا برابر حقوق متکی بر قانون برآمد کنند.
رهبران واقعی مردم .رهبرانی هستند بر آمده از دل زندگی ، بر آمده از درون جمعی آزادی خواه که اعتبار و آبروی خود را ضامن شکل دادن به نیروی فراگیر نهادند. نبردی با اتکا بر نیروی لایزال مردم !نبرد برای آزادی و سرنگونی جمهوری اسلامی! با رهبرانی شجاع! یکدل! بی هیچ چشم داشتی! بی هیچ لقب و نشانی در پس و پیش.
ابوالفضل محققی