سلامت روان، جسم و امنیت زنان در تهدید
از شروع سال ۱۴۰۲ و با گذشت شش ماه از شروع خیزش مردمی و تحولات اجتماعی ای که بعد از جان باختن مهسا امینی بعد از دستگیری توسط گشت ارشاد رخ داد، نهادهای مختلف حاکمیت با سبقت گرفتن از یکدیگر در حال تهدید جامعه اند به برخورد با تمرد از قانون حجاب اجباری.
و آنچه زنان ایرانی در این شرایط تجربه می کنند، حکایت از یک فشار روانی بی سابقه دارد.
حس مجرم بودن
نه تنها این تهدیدها و ارعاب به زنانی که مایل به حجاب اجباری نیستند، حسی از همیشه و همه جا مجرم دیده شدن می دهد، که حتی زنانی که حجاب را رعایت می کنند، هم دچار حسی از تحمیل و بی اراده بودن درانتخابی که کرده اند را دارند. آنها هم ممکن است بخشی از جامعه ای که به آن تعلق دارند را در معرض تهدید ببینند، یا از این ساده تر نگران دوستان و اطرافیان خودشان باشند، همان زنانی که مایل نیستند تن به اجبار حجاب بدهند و امروز آنچنان پرشمار شده اند که در هر قوم و خویش و یا گروه دوستی تعدادی را شامل می شوند.
راه برگشتی نداشتن
موضوع این نیست که زنانی که برای حجاب مورد تهدید حاکمیت قرار می گیرند، برای رهایی از این تنش و فشار، حجاب را دوباره سر کنند، موضوع اینجاست که بار تحقیرآمیز بودن این تهدید و ارعاب به قدری سنگین است که چه بسا در نافرمانی مدنی و تن به عواقب آن دادن فشار روانی کمتری هست تا تسلیم شدن مقابل آنچه فرد آن را اجبار و زورگفتن می داند. ماجرا فقط یک تاکتیک مدنی یا اکت سیاسی نیست. به موضوع از دید روانشناختی نگاه کنیم: برای کسی که به زور و اجبار نه گفته و تن به خطر داده، تهدید شدیدتری که او را وادار به تسلیم کند، به یک فشار روانی شدید و خودخوری مدام منجر میشود.
مقصر دیده شدن
تهدید و ارعاب حاکمیت اگر اصناف مختلف را مرعوب کند، ممکن است از زنان بخواهند که برای به خطر نیفتادن منافع صنفشان، تسلیم خواسته حاکمیت شوند. کسی که امنیت شغلی اصناف را به خاطر اجبار حجاب به زنان به خطر انداخته در واقع حاکمیت است و نه زنان. اما آنچه در جامعه گاهی شاهدش هستیتم این است که خود زنان مقصر این وضعیت دیده می شوند.
نادیده گرفته شدن
ناراحتی زنان از اینکه چرا بعضی اصناف آنها را طرد میکنند یا از خدمات دادن به آنها امتناع می کنند، یا چرا دیگران در ترساندن و تذکر دادن به آنها همدست حاکمیت می شوند، ناراحتی ایست که گاهی درک نمی شود. گویی زنان حتی حق ندارند از این وضعیت آزاردهنده ناراحت باشند و باید بپذیرند که این یک جنگ تمام عیار بین حاکمیت و خود زنان است که شهروندان دیگر هم در این میان وظیفه ای ندارند و حق دارند که صرفا تماشاگر باشند.
حقیر و بی ارزش تلقی شدن مسئله ححاب
زنانی که بیش از چهل سال اجبار حجاب به آنها همیشه موضوعی حاشیه ای و بی اهمیت خوانده شد، در شرایط فعلی هم گاهی با تحقیر و تمسخر روبرو می شوند که در میان بحران های بزرگ اجتماعی و سیاسی و اقتصادی، مسئله آنها با حجاب موضوعی بی اهمیت است و تلاش آنها برای تغییر این وضعیت حتی اگر هم به پیروزی شان ختم شود هم در معادلات کلان کشور تغییر خاصی ایجاد نکرده. خصوصا کسانی که چشم اندازی درست از شرایط جامعه و سیاست ندارند، این حس را به زنان منتقل می کنند که این همه هیاهو بر سر هیچ است.
گروه هدف ندیدن زنان
هیچکس نمی تواند این واقعیت را نادیده بگیرد که به جز مردان ترنس و برخی دگرباشان، مسئله حجاب تا امروز مسئله مردان نبوده. آن کسانی که سالها در مدارس تن به اجبار حجاب دادند، مردان نبودند. آنها که در گزینش های شغلی در دانشگاه، یا حتی در تفرجگاه ها با مسئله حجاب روبرو بودند، مردان نبودند. مردان نبودند که از عکس شناسنامه و پاسپورت گرفته تا تصویر روی اعلامبه ترحیم یا حتی سنگ قبر درگیر مسئله حچاب بودند. اما امروز حالا که تحت فشار گذاشتن زنان برای اجبار حجاب با بخشنامه ها و قوانین یک شبه نوشته شده و دستور و فرمایش ها و نیروهای آتش به اختیار به بحرانی در زیست زنان تبدیل شده، عده ای هنوز هم مایل نیستند سلامت روانی زنان جامعه را در خطر ببینند. هنوز هم عده ای در زنانه دیدن این مسئله تردید دارند. برای اینکه مردان هم بتوانند در این شرایط بحرانی به کمک زنان بیایند و این مسئله را مسئله «همه» بدانند. اتفاقا شرط اول این است که جنسیت زنان را در آن نادیده نگیرند. گروهی که سلامت روان و حتی جسم و جانشان، در کنار امنیت قضایی شان به عنوان شهروندان این جامعه مورد تهدید جدی قرار گرفته، زنان هستند و این واقعیت را نباید انکار کرد.
اینستاگرام نویسنده