مسائل قیام ژینا و وظایف فوری جنبش معلمان

۱. در این مدت ما نیز همچون بسیاران درگیر قیام بودیم و زیستنِ با آن. ازاین‌رو بود که مجالی نشد دست به قلم ببریم و با شما همراه باشیم. با فروکش کردن قیام (که البته به معنای تمام شدنش نیست) اکنون بار دیگر ضرورت همراهی اندیشه و عمل با یکدیگر احساس می‌شود. ما نیز از همین‌روست که بار دیگر نزد شما برگشته‌ایم تا با هم به بازاندیشی وضعیت پسا-قیام پرداخته و دستورالعمل‌های این موقعیت را نتیجه بگیریم. قیام ژینا همچون خیزش دی ۱۳۹۶، آبان ۹۸ و تیر ۱۴۰۰ شرایط را از وجوهی به قبل و بعد از خود تقسیم کرد. این وجوه شامل این موارد بود:
✓ برجسته شدن بیش‌ازپیش «مسئله‌ی زن» در فرآیند مبارزه علیه وضع موجود؛
✓ ضرورت سازمان‌یابی و متشکل عمل کردن؛
✓ طولانی شدن مدت قیام برای دست‌کم ۶ ماه؛
✓ بیش‌ازپیش پذیرش ضرورت دفاع مشروع در برابر نیروهای سرکوبگر.
مجموعه‌ی این عوامل شرایطی را پیش روی ما می‌گذارد که باید بکوشیم با شناخت و درس‌آموزی از هر یک از آن‌ها، بستری حاصلخیز برای ادامه‌ی قیام فراهم آوریم.

۲. در این میان جنبش معلمان به عنوان متشکل‌ترین بخش نیروهای کارِ مبارز در ایران کوشیدند به تناسبِ حرکت مردم با آن همراهی کنند. حرکت نمادینِ اهدای خون توسط معلمان سقز در ١۴ مهرماه ١۴٠١ تنها یک نمونه از این موارد است. دستگیری‌هایی که از جنبش معلمان در جریان این قیام به عمل آمد گواه حضور پُررنگی است که آن‌ها در بطن حرکت مردم داشتند؛ اما پُرواضح است که این حضور نمی‌توانست به شکل جنبش معلمان در دل یک جنبش عمومی باشد. حرکت توده‌ای قیام ژینا به صورتی بود که تک‌تک ما را مورد خطاب قرار داد و از منظر «نسبت ما با مردسالاری» از یک‌سو و نیز از منظر «نسبت ما با متشکل شدن» به تأمل و عمل وادارمان کرد.

۳. برجستگی قیام در دو منطقه‌ی «کردستان» و «بلوچستان»، بار دیگر مسئله‌ی «حق تعیین سرنوشت» را به مرکز مجادلات سیاسی کشانده است. صدور بیانیه‌های ایستاده بر «اهمیت تمامیت ارضی» و «وحشت‌افکنی در خصوص جدایی‌طلبی اقوام ساکن در ایران» و نیز تأکید بر «اهمیت رسمی باقی ماندن زبان فارسی» در کنار مجاز دانستن صرفاً «تدریسِ زبان مادری» با لحن‌هایی تحکم‌آمیز و از بالا به پایین، نشان داد که موضوعی که پیش از برآمدن این قیام از سوی معلمان در قالب «تدریس به زبان مادری» در کنار «تدریسِ زبان مادری» مطرح شده بود از یک سو و نیز دست گذاشتن بر ضرورت «حق تعیین سرنوشت» (فارغ از مخالفت با مقوله‌ی «جدایی‌طلبی») از سوی دیگر در بیان «کانون‌های صنفی غیرمرکز» تا چه اندازه اهمیت دارد.

۴. موضوع مهم دیگر بحث حملات شیمیایی به مدارس دخترانه است. چه این حرکت انتقام بخشی از حاکمیت از مردم بابت ضربه‌ی قیام ژینا باشد و چه حرکتی خودسر از جانب آتش به اختیاران، در هر حال با وضعیتی مواجهیم که در جریان آن مدرسه به عنوان یک نهاد شورشگر در جریان قیام مورد حمله قرارگرفته است. نقش دانش‌آموزان به اعتبار سن و سالِ سوژه‌های اصلی حاضر در قیام (که می‌توان آن را با نگاه به برخی کشته‌شده‌های قیام هم فهمید) در کنار معلمان، نشان داد که مدرسه نهادی است که در صورت جاری شدن آموزش رهایی‌بخش در آن، می‌تواند نقشی بی‌بدیل در جریان مبارزه و ساختن جامعه‌ای رها از سلطه ایفا کند. حمله به دانش‌آموزان دختر گواه خشم و ترسی است که حاکمیت از آموزش رهایی‌بخش به زنان دارد.

۵. با این تفاسیر باید نسبت به وظایف فوری جنبش معلمان اندیشید. اهمیت جنبش معلمان در جریان این قیام دست‌کم به سبب دو امتیاز ویژه است:
اول) متشکل‌ترین بخش طبقه‌ی کارگر و مبارزان صنفی بودن؛
دوم) جایگاه آموزش و خط‌دهی به جوانان به‌عنوان نیروهای اصلی خیزش-قیام‌ها.
اما این وظایف فوری چه مواردی را در بر می‌گیرد:
✓ تداوم مبارزات صنفی در شرایط افول جنبش به‌منظور احیای خیابان؛
✓ تأکید بر اهمیت آموزش به زبان مادری و عبور از همچنان رسمی شمرده شدن زبان فارسی به عنوان زبان معیار در ایران؛
✓ بازسازی تشکیلات معلمان به نحوی که به معلمان زن فرصت حضور بیشتری در مجموعه‌ی تصمیم‌سازی تشکیلات داده شود؛
✓ آموزش و خط‌دهی به دانش‌آموزان به نحوی که شور انقلابی به تفکر تشکیلاتی مسلح شود و اندیشه‌های مرکزگرا-مردسالارانه از ذهنیت ایشان زدوده شود.
باید برای روزهای سخت‌تر و شاید سیاه‌تری از حیث افزایش سرکوب و دستگیری آماده شد.

کانال فراسوی کندوکاو