باید بپایان سلام وکارخانه جبارسازی را عقیم نمود!
کتاب نقد و تحلیل جباریت نوشته ی “مانس اشپربر” از شاگردان آلفرد آدلر بنیان گذار مکتب روانشناسی فردی است که توسط جناب آقای کریم قصیم ترجمه و در سال ۶۳ به چاپ رسید.
“اشبربر” با استفاده از اصول روانشناسی فردی، پروسه ای که در آن یک فرد مستعد (و بعضاٌ صادق و انقلابی) تبدیل به یک مستبد تمام عیار می شود را به تصویر می کشد. کتاب در ۶ فصل تنظیم شده و فصل پنجم آن که به نوعی فصل آخر کتاب در سیر تَکون جباریت و نابودی کشیده شدن جبار است با عنوان؛ “حکومت قهر و خشونت” بسیار قابل تامل و عبرت آموز در امروز است. و فصل ششم نیز به بیان تفاوت”رهبریت و جباریت” اختصاص دارد تا تاکید کند فرق میان یک رهبر واقعی با جباری که همه ی راهها را بسوی خود ختم می کند در کجاست.
گرچه در پست”فرآیند تبدیل یک فرد سالم به یک انسان ظالم و دیکتاتور” به اجمال به مراحل تَکّون جباریت اشاره شد اما بنظر به فصل آخر”کتاب جباریت”و مثالهای ناب و کم نظیرش در معرفی جباریت نزدیک شده و باید به پایان کتاب جباریت سلام کرد! و صد البته دقت و تلاش مضاعف نمود تا کارخانه جبارسازی عقیم گردد.
آنچه خواهید خواند گزیده ای بسیار کوتاه از فصل آخر کتاب است که عیناً نقل می شود و البته همه ی مثال های آن نیز بی کم و کاست عیناً از ترجمه سال ۶۳ کتاب است و به روز نشده و اگر شباهتی دیده می شود، بدلیل شباهتی است که میان جبارهای تاریخ در کارخانه ی جبارسازی بوجود می آید.
“قدرت زیاده از حد و طولانی، حتی شریف ترین انسانها را نیز فاسد می کند.(ناپلئون)
جبار آمادگی دارد تا حکومتش را بر ترس و وحشت بنیان نهد. نظام جباریت احکامی صادر می کند، امر به این و نهی از آن! از چه؟ از اعمال! آیا این کافی است؟ آیا باید بیکار نشست تا کسی مرتکب عمل خلافی شود؟ خیر در این صورت دیگر کار از کار گذشته است، [پس]باید فکر و عقیده مخالف را قدغن کرد.
نظام جباریت صاحب قدرت و جبروت است چرا که از هیچ عمل موحشی روگردان نیست. نظر جبار این است: “تا زمانی که از من در هراسند، چه پروایی از نفرتشان است.”
با نشستن بر مسند قدرت -برغم نفرت زدگی مردم- برای مدتی می توان به فرمانروایی ادامه داد اما رفته رفته کار دشوار می شود. نکته شگفت آور آن است که جبار و هم نظام حکومتی اش بیش از هر نظام دیگری به مقبولیت و حب عمومی نیاز دارد…. و شکست خورده در تلاشِ تحمیل حب خویش به محیط و مردم است. [لذا] دسته های میلیونی باید همنوا سرود مهر او را سر دهند:”ما تو را می پرستیم”! [اما]نمایش این سرود سراسری نیز به او رضایت خاطر نمی بخشد چرا که او نگران حضور یک نفر است که لا به لای این خیل عظیم سرودخوان فقط لب می جنباند. او به خوبی می داند تا وقتی یک نفر باقی است خواب راحت نخواهد داشت.
چنین است که جبار طوماری از اسامی افرادی دارد که باید مورد تعقیب قرار گرفته و روانه تبعید شوند.نام همه کس در این صورت دیده می شود. تمامی بشریت، یکسره در این طومار ِ لعن و نیستی جای دارند..از همین روی نظام جباریت در باره مساله ی توهین به مقام والای حضرتش اجباراً چنان ماده مجازات غلاظ و شدادی مقرر می کند که هیچ سلسله ی سلطنتی بخود ندیده است.
نظام جباریت هر مورد و موضوع اندک و ناچیزی را بلافاصله به مساله مرگ و زندگی تبدیل می کند. [گرچه] قتل یک فرد بیگناه مسلماً یک لکه ننگی بر ساحت بشریت است اما از ذلیل شمردن روح زندگان کمتر است. نظام جباریت هر چقدر انسانها را به انحطاط و پستی بیشتری می کشاند، از شرافت و افتخار خودش بیشتر دَم می زند.
جبار برای توجیه عملکرد نامطلوب خود به اسطورهی “خصم” تمسک میجوید او قضایای پیچیده را با زبانی ساده و قابل فهم برای توده مردم ترسیم میکند؛”دشمن”؛یگانه مقصر عدم کامیابی ها است.ضعف و سستی به منزله نرمش و انعطاف [نظام جبار] نیست، موجب و علت آن است. نظام جباریت خود به خود از هم نمیپاشد باید آن را شکست.
یکی از کارهای جبار این است که به اقتضای افسون جاودانگی قدرت، مقرر می دارد که تمامی قدرت حاکمیت را به هویت او مربوط کنند. او با این کار بطور دائم دیگران را به قتل خود بر می انگیزد.واقع آن است که هیچ جباری بدون کسانی که او را علم کنند و به او ایمان آورند موضوعیت نمی یابد.”(پایان نقل قول)
فشار مضاعف و برخوردهای شدید و..بمنزله فزونی قدرت نیست که آخرین تلاش های مایوسانه در جنگ اراده است؛ الیس الصبح بقریب! پس لازم است بر این نکته تاکید شود که گرچه “باید به پایان جبار سلام کرد”اما اگر به لحاظ فرهنگ عمومی ملت ایران به درجه ای از فهم و شعور و آگاهی جمعی نرسد که درب کارخانه جبارسازی راتخته کند،فقط شاهد تغییر قاب عکسها و چرخه ی معیوب “استبداد-آزادی استبداد” وظهور منجی جدید و جبار جدید خواهیم بود.
🆔️@tahkimmelat