همه در این وحشیگری و اعدامها مسئولیم، ابوالفضل محققی

براستی اپوزیسیون پر طمطراق در کجا ایستاده است؟

بنای جمهوری اسلامی بر رعب است و سرکوب !تکیه بر جهالت است و اطاعت !استوار شده بر ماهیتی الهی که نمود آن خودکامه جنایت پیشه ی است بنام ولی فقیه که جوابگوی هیچ کس نیست! قدرتی ما فوق جامعه!با پرچم الله تکیه داده بر نیروی سرکوب.

مالک الرقاب بی‌مرگی که مرگ وزندگی مردمان یک سرزمین را در ید خود دارد و جواب هر اعتراضی را قاضیان گمارده شده او به مرگ پاسخ می دهند. بنائی که در یک نقشه دسته جمعی توسط عقب مانده ترین لایه های اجتماعی با مصالح فراهم شده توسط احزاب و گروه هائی که بوی کباب انقلاب مستشان کرده بود! پی ریزی شد .در چهل واندی سال این بنای حکومت اسلامی با مردمان این سرزمین آن کرد که در طول تاریخ مهاجمی چون چنگیز! آن نکرد .

گورستان ها آباد نمود !خاندان ها بر باد داد. مشتی آدم های بی‌مایه و ابن الوقت که بزرگترین هنرشان در آمدن به کسوت اسلام باب طبع خمینی ، تملق رهبر،اشاعه فساد ،رانت خواری  و چپاول کشور بود را بر راس کار ها نهاد. جامعه ای ساخت بی پرنسیپ، بی مایه ،با مشتی دزد !چشم سفید بی حیا که بی‌مهابا به غارت ،چپاول و تحقیر مردم پرداختند.علی الخصوص تحقیر تحصیلکردگان ،هنرمندان ،اندیشه ورزان!

تلاشی ارتجاعی یرای به گوشه راندن کسانی که حاضر به تن دادن متملقانه در سایه این حکومت بی همه چیزان نبودند .ماحصل این حکومت چهل ساله تقسیم جامعه به خودی ونا خودی گردید.  پاشیدن گرد مرگ شد بر سیمای جامعه!  نشاندن تخم نا امیدی  در دل ها ،بی چشم اندازی ،هراس از آینده! و کشمکشی دائم برای سرپا ایستادن . ملتی گرفتار در روز مرگی ! تلاشی نفس گیر با چنگ و دندان برای تامین یک گذران حداقل .

جامعه ای فرسوده از سال ها فشار مادی و ذهنی مشتی عقب ماندگان تاریخی که می خواستند و می خواهند بهر قیمت با جاری کردن قوانینی که نام شرع بر آن ها نهاده واساس حکومت خود را با این  قوانین اجباری که چیزی جز در هم ریختن فردیت شهروند و اجبار او به التزام از این قوانین تحقبر کننده و دل بهم زن نیست! از ملت یک امت بسازند.
ماحصل چنین پرس کردن و فشار ارتجاعی  گسترش دامنه نارضایتی ،برآمد های اعتراضی و تشدید روند جدا شدن مردم از حکومت و فاصله گرفتن از دین چه حکومتی ،چه غیر حکومتی  گردیده است.

تقابل با حکومت اسلامی  در اشکال مختلف !که برجسته ترین آن خیزش نسل جوان جان بلب رسیده  با شعار “زن ،زندگی ،آزادی” بود .شعاری با سه عنصر کلیدی بر آمده از دل یک نیاز اجتماعی بود بیرون زد.

حال ستیز مردم عمدتا نسل جوان است با حکومتی فاقد پایگاه مردمی!حکومتی  لرزان از مردم !ترسان از آینده خویش. در برابر یک جنبش عظیم سیاسی، اجتماعی. حکومتی جابر اما ترس خورده که حتی از کودکان دبستانی نیز وحشت دارد . آیا برای چنین حکومت لرزان و بیمناک از آینده و سرنوشت خود راهی جز پناه بردن بر دامن امنیتی ها و پاسداران! سرکوب وحشیانه و اعدام هائی که هدفشان ایجاد ترس و وحشت در دل مردم است راه دیگری باقی مانده است ؟

تمام پل ها توسط حاکم سخت مستبد و خود شیفته  شکسته شده و رابطه های عاطفی بشدت لطمه خورده است.نفرت از حکومت اسلامی روز به روز عمیق تر و عمیق تر می گردد.نفرتی که خودکامگی و سرکوبگری شخص خامنه ای و اعوان انصار جیره خوار و فاسد  آن را نشدید می کند .

جامعه در آستانه یک فروپاشی تلخ ناشی از عملکرد جمهوری اسلامی قرار گرفته است. هشدار نیروهای مبارز و غم خوار مردم که متاسفانه گرفتار در چنگال  حکومت برخی در زندان، برخی در تبعید ،برخی در حصر و بسیاری در سلول های انفرادی تحت شکنجه و تعدادی برای نسق کشی در صف اعدام ایستاده اند قادر به تاثیر گذاری در ابعاد گسترده نیست. قادر نیست خیزش های کوچک را بیک خیزش همگانی ارتقا دهد .هنوز محروم از یک مرکز فرماندهی منسجم ویک رهبریت مورد قبول و حمایت شده از طرف آحاد مردم است.

وضعیتی برزخی که چشم انداز ها را تیره می سازد .بخصوص عمل کرد بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور! که هرگز در این چهار دهه کاری نکرد که بکار مردم آید و گرهی از درد های انبوه گشته مردم بگشاید .

البته عجیب نیست! گرفتارآمدگان در پیله های تنیده شده توسط ایدئولوژی های سکت و بسته، تفکرات محدود شده گروهی توسط رهبران پر مدعای بی عمل . میدان داری مشتی اراذل و اوباش که برخی مامور و برخی نادانند در ایجاد تفرقه و تشتت! از هر دسته و گروهی.

برخی آماده با رهبر و رئیس جمهور، ارتشی از سربازان ژاپنی پیر شده که هنوز در سنگر های خود تمرین رزم می کنند و آماده برای بازگشتی انتقام جویانه هستند!

گروهی دیگر با هوای بازگشت به گذشته ای که عمل کرد وحشیانه حکومت اسلامی آن را رو سفید کرده و پرده بر استبداد آن زمان کشیده است.هنوز نه ببار است ونه بداربساط شارلاتان گری خود گشود و شعبان بی مخ های مدرن بی ریشه را در سیمای لات ها ی چاله میدانی، لکاته های تکرار شده در سیمای “زهرا خانم ” به میدان آورده عملا سیمائی مبتذل تر و بی پراوا تر و شرم آور تراز حکومت اسلامی را به نمایش می نهند .”صد رحمت به کفن دزد اولی.

همراه با عمل کرد انحصار طلبانه گروه های ریز و درشت زیر عناوین مختلف از جمهوری خواه گرفته تا ملی مذهب ها ،چپ ها ،احزاب کمونیست دو آتشه که هیاهویشان بسیار بیشتر از توان واقعی آن هاست. جریان هائی که بر همه نقد دارند !جز خود . کسانی که مو از ماست دیگر گروه ها و افراد می کشند بی آن که موش مرده افتاده در کاسه خود را ببینند.
تمانی این ها  بر سختی راه و تیرگی فضا می افزاید!باعث دلسردی می گردد.

براستی این گرفتاران چگونه می توانند چاره ساز و یاری رسان مردم باشند؟ بیچاره مردمی که در طول تاریخ سرکوب شده !فردیت از دست داده !گرفتار در فقر اقتصادی، باور های مذهبی و رهبران مستبد  که توان تفکر مستقل از ملت سلب می کنند بدنبال حوادث کشیده می شوند . به جان می آیند برمیخیزند سرکوب می شوند و همیشه از عدم یک اتحاد و وفاق ملی که حاصل هم پیوندی و توافق  سازمان ها ،احزاب ،گروه ها و نخبگان کشور برای یک مبارزه متحدانه جهت کسب آزادی و برپائی یک جامعه آزاد مبتنی بر دمکراسی و سکولاریسم واقعی باشد !رنج برده و درد کشیده اند.

اما دریغ و درد که درد مزمن و کهنه نشسته بر جان این اپوزیسیون گرفتار در خود دردی نیست که به راحتی ودر کوتاه مدت التیام پذبرد و این بیمار تاریخی از جا برخاسته کاری کارستان کند.

متاسفانه ما هنوز گرفتار در چنبره عقب ماندگی خود هستیم . عقب ماندگی و سکتی که آن را به آگاهی، فضیلت،استقلال فکری وصف مستقل تعبیر می کنیم ! حکومت لجام گسیخته بهره مند از این همه پراکندگی و سکوت  مخالفانی این چنین  ، در کار بر پا کردن چوبه های دار و سرکوب . “سکوت‌مان تاییدی‌ست بر بی‌شرفی آمران و عاملان این جنایات و سهیم بودن‌مان است در علم کردن چوبه‌های دار”گلرخ ایرانی زندانی سیاسی واز زنان تحصن کننده در درون زندان اوین در اعتراض به اعدام  وحشیانه  دو نفر در اراک به اتهام «سب‌النبی» و سه معترض در اصفهان.

براستی اپوزیسیون پر طمطراق در کجا ایستاده است ؟

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»