بیاعتنایی عمومی به رقابتهای گروهی، نشان آگاهی سیاسی
وقتی به رفتار کریه دستجات افراطی سلطنت طلبها نگاه می کنم، وقتی اتفاقات تلخ و درگیری های مشمئز کننده میان گرایشات افراطی طیفهای مختلف اپوزسيون خارج از کشور را دنبال می کنم، رد و ریشه انها را در انقلاب بهمن می بینم. همان نیروها، با همان شیوه ها و نامها و اتیکتها. بقایا و ته مانده های افراطی همان جبهه ها و جنگ قدیمی بر بستر انقلاب جاری احیای همان نظام ها و الگوهای سیاسی و ادامه همان شیوه های مبارزه را از سر گرفته اند. جاوید شاهی های تمامیت خواه و خشونت طلب در یک سو و مجاهدین و کمونیستهای رادیکال در سوی دیگر. شیوه عمل و فرهنگ سیاسی انها تکرار تاریخ گذشته بیاد می اورد. . شاه پرست ها با اعمال قهر شان تا مرز حذف فیزیکی مخالفان سلطان و رادیکال ها به روش دلخواه خودشان و به نیابت و نمایندگی خود خوانده از طرف خلق در مقابل انها.
تصویر عمومی جبهه مبارزه در ان عصر نمایشگر سه کانون یا سه نهاد قدرت بود، نهاد دیکتاتوری مسلط، نهاد جبهه اقتدار انقلابیون، و نهاد توده خلق، در جنبش های انقلابی چریکی که ایران هم نمونه ای از ان بود این سه پایه بسیار شاخص بود. و جنگ اصلی، یا ابتکار پیکار در دست انقلابیون بود که با شورش علیه دیکتاتوری راه رهایی و به میدان کشیدن خلق را وظیفه خود می دانستند . مقام خلق در این سه گانه، جایگاه سوژه اصلی را نداشت ، خلق ابژه ای بود منکوب شده دست قهار دیکتاتور که باید با عمل انقلابیون به مثابه سوژه رهایی بخش به سوژه انقلاب تبدیل شوند. انتخاب با آنها بود و به نیابت از طرف خلق . انتظارشان آن بود که خلق به انها تمکین کند و راهشان را تقلید. این روش از درک و رویکردی قیم مآبانه به توده مایه می گیرد که نیروی محرک و اساس آموزش اش نه همراهی و مشارکت در تجربه عملی و ذهنی خود مردم بلکه واداشتن و تحریک آنها به تقلید و تبعیت از روش مبارزه نیروی پیشگام است.
در جدالهای جاری میان بقایای ان قطبها، ما شاهد باز سازی همان تصویر سه پایه ای قدیمی و تکرار همان شیوه های تحمیلی مبارزه به شکل حقارت آمیزی هستیم . چه در مساله پرچم بعنوان نشانه تحمیل دیکتاتوری مونارشیستها ، و چه در شعار «مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر»،. به مثابه پرچم مبارزه با دیکتاتوری که می بایست جنبش از ان تبعیت کند. و شعارها و رفتارهای فرقه ای و افراطی دیگری که تماما در دایره محدود همین قطبها باقی ماند و فضای عمومی جنبش با بی تفاوتی و بد گمانی به اهداف آنها خود را از ورود به این معرکه دور نگاه داشت و این بازی بی سرانجام را متعلق به خود به جنبش زن، زندگی، آزادی ندانست.
بخش اعظم حرکت و اعتراضات ایرانیان خارج از کشور نه به زیر پرچم ناسیونالیسم دروغین سلطنت طلبان و تفسیر جعلی انقلاب ملی رفتند و نه شعارهای مجاهدین و چپ افراطی را علیه مونارشیستها تکرار کردند. آنها به درستی در پشت این شعارها رقابت های فرقه ای و تنگنظرانه ای را احساس می کردند که در ادامه خود به باتلاق و گرداب آلوده ای منتهی خواهد شد، که دیدیم چنین شد.
این امتناع عمومی این بی اعتنایی و خود داری از وارد شدن به میدان رقابت های گروهی و شعارهای مرگ بر این و آن و بلند کردن عکسهای ضربدر خورده، از یک آگاهی سیاسی و شعور فرهنگی حکایت می کند. آگاهی نه فقط به اینکه این رقابتهای نا سالم و مخرب ، مبارزه جاری را از هدف اصلی اش که سرنگونی حکومت اسلامی است دور می کند، بلکه آگاهی به یک تاریخ معین به سابقه یک نظام سیاسی سرنگون شده توسط یک انقلاب و ضعفها و انحرافات مبارزان و بی اعتمادی به عمل کرد ان نسل پیش و بعد از انقلاب است. آنها در آینه رفتار و گفتار نا پسند، سرکوبگرانه و اقتدار گرایانه تکرار تاریخ را مشاهده می کنند. این نسل جدید همانطور که دیگر نمی خواهند به سلطه قدرت تمکین کنند و از روشهای سرکوبگرانه و اقتدار طلبانه بیزارند، همانگونه نمی خواهند از شعارها و انتخاب های گروه هایی تقلید کنند که بجای توجه به علاقه های انها در پی دغدغه های سیاسی و عادات خلاقی و فرهنگی خود اند . بخصوص گروههایی که سبک و سیاق فرهنگ انقلاب بهمن را نمایندگی می کنند. جنبش زن، زندگی، آزادی در ماهیت خود با اقتدارگرایی و قیم مآبی تحمیل گر میانه ای ندارد. این جنبش نگاه به جلو دارد، نمی خواهد نه به الگوها و ساختارهای سیاسی گذشته باز گردد و نه از شیوه های مبارزه پدر سالارانه انقلاب بهمن تقلید کند. نزدیک نشدن این جنبش به گروه های سیاسی نسل انقلاب بهمن بیان گر چنین رویکرد تاریخی و فرهنگی آینده نگری است.
فیسبوک نویسنده