آیا عدد و کمیت جمعیتی مهم است ؟
برخی حکومتها گاهی برای جبران زوال مشروعیت سیاسی، به عدد ها و کمیت انسانها نیاز مبرم پیدا می کنند. گاهی تراکم جمعیتی استعداد قدرت نمایی بالایی دارد و می تواند بسیاری از کمبودها و ضعف ها را رفو کند.
به عبارت دیگر دولتها گاهی نیازمند پایگاه طبقاتی توده ای و گسترده می شوند حتی اگر این طبقه فاقد انسجام و هویت و آگاهی باشد بنابراین افزایش زاد و ولد در این بخش از جامعه هر چند موجب فلاکت بیشتر این گروهها می شود اما برای دولتهای توتالیتر یا تمامت خواه مطلوب است زیرا می توانند با پروپاگاندا و تطمیع بر روی موج انسانی آنها سوار شوند وسیاهی لشگر حامیان حکومتی بسازند هر چند در دوران عسرت و بی پولی دولتهای توتالیتر، همین طبقات مانند بومرنگ علیه دولتها فعال شده و موج اول اعتراضات خشن ضد حکومتی هستند و جرقه جنبش گرسنگان را روشن می کنند.
بر خلاف طبقه متوسط که اعضای ان در مصرف کالاهای مادی و معنوی شباهت زیادی با هم دارند مثلا همدیگر را در رستوران ها، کافه ها، سینما و تاتر، در انتخاب نوع پوشش و سلیقه خوراکی و موسیقیایی و فرهنگی پیدا می کنند.
طبقه توده ای و اتمیستی فقط در فلاکت و فقر و بدبختی احساس مشترک دارند از این رو زندگانی از هم جدایی داشته و میزان اصطکاک اجتماعی و تنش های فیمابین آنها نیز بسیار زیاد است ( آمارهای رسمی بزه کاری این واقعیت را نشان می دهد) زیرا احساس همبستگی اجتماعی ندارد به نوعی خود را رها شده می دانند و جز در پیوندهای قومی هیچ نوع احساس پیوندی با هم ندارند. در این شرایط هر گونه توجه و عنایتی از جانب حکومتها حتی از نوع ترحم برانگیز آن، می تواند موجب سر سپردگی انها به قدرت و سرویس دهی مقطعی ایشان به دولتها شود.
این گروه اجتماعی حاضر است در ازای تامین نیازهای اولیه خود مانند دریافت کالابرگ ، مجوز ساخت و ساز در زمین های غصبی …از جانب حکومت، به درخواستهای دراز مدت دولت مانند افزایش زاد و ولد پاسخ مثبت دهد بدون اینکه به تبعات ویرانگر این اقدام برای متولدین اگاه باشد.
تولد کودکانی که تغذیه مناسب ندارند، فضای مناسب برای زندگی، تفریح، تحصیل و ورزش ندارند، فرصت اشتعال مولد برای انها فراهم نیست نه تنها نعمت نیست بلکه عین نقمت و خیانت علیه این بی گناهان است .
کاری که طبقه متوسط به جهت آگاهی و دانش و روشن بینی از ان امتناع می کند و خود را در قبال اینده متولدین مسوول می داند و البته گاهی هم بواسطه روشنگری های دانشوران از اهداف پنهان دولتها آگاه شده و رفتاری خلاف خواسته حکومت انجام می دهد.
همین تقابل هاست که دولتهای توتالیتر را از طبقه متوسط بیزار می کند و سیاست های گوناگون را برای تضعیف این طبقه بکار می گیرد.
همه متعلقات به طبقه متوسط هم از نظر دولتهای توتالیتر مطرود و منفور می شود مانند فضای مجازی، مطبوعات و رسانه های مستقل، اینترنت، روشنفکران، منتقدین، تعامل با جهان، سفر به خارج،کافه نشینی، تاتر و سینما وموسیقی، شادی و سبک زندگی مستقل از هنجارهای رسمی…این فضاها و موقعیت ها همواره موجب انسجام و آگاهی بیشتر طبقه متوسط می شود چیزی که دولتهای توتالیتر از ان هراس دارند و آن را بر نمی تابند توتالیترها شیفته مردمانی از هم گسیخته ، نامنسجم، رو در روی هم، گرفتار درحوایج مادی و چشم دوخته به الطاف ملوکانه حکومت هستند و با هر چه رنگ و بوی استقلال و عزت و احترام و کرامت انسانی بدهد در ستیز هستند زیرا شهروند مستقل و آگاه و مطالبه گر نه بازی می خورد و نه باج می دهد و نه بخاطر سیر کردن شکم خود منافع عمومی را قربانی می کند.