در فضای کنگره بوی ارتدوکسی استشمام می شود
از حزب چپ (بنا به اندیشه راهنمایش)، انتظار میرود که در سند و برنامههایش روی مسئله نان و اقتصاد تمرکز بیشتری کند و بلندگو و سخنگوی مطالبه عدالت باشد. جای خالیای که حزب چپ میتواند در صحنه سیاسی ایران پر کند همین نقطه است؛ پیوند نان و آزادی و مطالبه عدالت.
صمیمانه بگویم در فضای کنگره بوی ارتدوکسی استشمام میشود. معمولا وقتی جنبش در حالت افول و وضعیت جزری قرار میگیرد گرایشات ارتدوکسی و رادیکال تقویت میشوند. ما اینک در بین سلطنتطلبان شاهد دست بالا یافتن گرایشات تندرو و ارتودکسی هستیم.
ذهن ما به دو گانه «یا اصلاح یا انقلاب(سرنگونی)» معتاد و مسموم شده است. گویی هر کس سرنگونی را بکار نبرد دنبال اصلاحات است. نظریه «گذار» تئوری اصلاحطلبانه نیست!
اینک ما نیاز به «همگرایی» در «سیاست» و «استقلال» در «تشکیلات» داریم. در عرصه سیاست ما حالا شاهد همسویی حتی از نصیری(مهدی نصیری) تا پهلوی هستیم!
یکی از اولین انتظارات از کنگره این است که دوستان حاضر در جلسه (که هر یک بار تجربه سیاسیِ سالیان دراز پر فراز و نشیبی را به دوش میکشند)، به این مسئله بپردازند که چرا جنبش ژینا به پیروزی نرسید؟
به نظر میرسد دو عامل مهم یکی عدم کفایت «جمعیت» (مردمان معترض حاضر در خیابان) و دیگری عدم پیوند «نان» و «آزادی» بود.
در اعتراضات زاهدان (و سخنان مولوی عبدالحمید) این دو با هم پیوند خوردهاند. چون منطقه محرومی است که از فقر و تبعیض و ناعدالتی به شدت رنج میبرد و غم نان و آزادی و تبعیض قومی و مذهبی را همزمان دارد.
به جای بحثهای نظری همچون مسئله رهبری و همگرایی و … (که البته در جای خود و به اندازه محدودی تاثیر دارد)، باید به این نوع آسیبشناسیهای بنیادی جنبش پرداخت.
باید از تکرار بحثهای نظری کم حاصل پرهیز کرد. ما کی میخواهیم از اشتباهات گذشته درس بگیریم؟ (برخی گرایشات حتی با حالت منّت کشی سراغ آقای پهلوی رفتند و او نپذیرفت؛ حالا نباید برخی افراد دوباره همین راهحلها را تکرار کنند).
سه رویکرد سیاسی کنونی: اصلاحطلبی (به دنبال حفظ و «اصلاح» نظام است)، سرنگونیطلبی (در پی رویکرد «همه مردم علیه همه حکومت» و به دنبال «شکست» نظام از طریق یک انقلاب است) و تحولطلبی ( از طریق تغییر موازنه قوا توسط جنبشهای اجتماعی و خیابان و نافرمانی مدنی به دنبال «تسلیم» حکومت در یک گذار کم هزینهتر است).
گذار در آفریقای جنوبی نه اصلاح بود نه سرنگونی و انقلاب، چون در نهایت سفیدها در پی تغییر تناسب قوا بر اثر مبارزات مستمر و متنوع سیاهان، تسلیم آنها شدند. همینطور است در شیلی و نیز در بسیاری از کشورهای دیگر.
گذار توافقی (یکی از انواع گذارهای تحولطلبانه) به این معنا نیست که نیروهای سیاسی منّت خامنهای را بکشند که کوتاه بیاید. نه! باید او را «مجبور» به عقبنشینی و تسلیم کرد (کاری که در سه زیر مجموعه مهم یعنی «زنان»، «زاهدان» و «زندان»، اتفاق افتاده است!).
اینک ما نیاز به «همگرایی» در «سیاست» و «استقلال» در «تشکیلات» داریم. در عرصه سیاست دیگر شاهد نه تنها از تاجزاده تا شاهزاده یا موسوی تا پهلوی بلکه شاهد همسویی عملی نصیری(مهدی نصیری) تا پهلوی هستیم! همسویی عملی مثل انتخابات ۱۴۰۰ که افراد و نیروهای مختلف سیاسی بدون کوچکترین ائتلافی اما در عمل سیاسی همسو بودند و همهگی انتخابات را تحریم کردند.
ائتلاف طیفهای دور از هم (از نظر تباری و هویتی و …)، اینک نه ممکن است نه مفید. در وضعیتِ افول جنبش و ارتدوکسی رادیکال در سیاست، شاهد مسابقه چپروی در شعار خواهیم بود بدون اینکه پایی در واقعیت و امکان عملی داشته باشد.
ما نیازمند «ترکیب» همه نیروها برای «گذار» (به علت سنگینی و سرسختی استبداد دینی) و پذیرش «تکثر» برای «پس از گذار» هستیم؛ گذاری که به آزادی، دموکراسی، توسعه و عدالت منجر شود و به دست اندازها و اختلالات پس از گذارِ ناموفقِ بسیاری از کشورها (مثل تونس که تازه تنها مورد موفق بهار عربی بود)، دچار نشود.