اپوزیسیون ایرانی گرفتار بیماری های بومی خویش است
مدت ها است فکر می کنم. چرا هرگز به یک اپوزیسیون متعهد ،جاندار، با قلبی گرم و ذهنی سرد بدل نگردیدیم ؟ درست از زمانی که جنبش مهسا با کشته شدن “مهسا امینی “با شعار “زن ،زندگی ،آزادی” توسط هزاران جوان و نوجوان معتقد به این شعار آغاز و به قیمت سنگین تداوم یافت. اپوزیسیون در خواب رفته بیدار گردید. سرآسیمه دنبال جنبش کشیده شد بی آن که قادر به ایفای نقشی جدی شود.
از خود سوال می کنم براستی نقش فعالان سیاسی ،سازمان ها و احزاب سیاسی در برپائی و تداوم این جنبش عمدتا زنانه چه بود ؟ چرا هیچکدام از نامبردگان قادر به درک و پیشبینی بر آمدی چنین قاطعانه از قلب زنان جوان ایرانی نگردیدند؟ چرا حال که افزون بر شش ماه از آغاز این جنبش می گذرد برعکس آن چه که ادعا می کنند قادر به درک،این شعار،این جنبش نیستند !
حتی اگر دور وبر خود را انباشته از شعارها، عکس های کشته شدگان جنبش نمایند. اساسا منظورم (اپوزیسیون جمهوری اسلامی) هیچ سنخیتی با این جنبش جوان ندارند.قادر به درک درست و عمیق این جنبش و دلایل اصلی بالا آمدن آن نیستند.
همان گونه که به اصطلاح قشر خاکستری جامعه نیز آنها را عمیقا و تاریخن درک نکرد و حمایت ننمود. جریان های اپوزیسیون سنتی نیز با تمام هیاهو و شعار دادن قادر به درک آنها نگردید.
نه آشفته نشوید !خواهید گفت:” ما که با تمام وجود از این جنبش فراگیر،از حقوق زنان ،از زندگی و آزادی دفاع نمودیم در حد وسع خود به میدان آمده و با جمهوری اسلامی مبارزه کرده و می کنیم !”
اما چنین نیست !چگونه می توان از جنبشی که عمیقا آن را نمی شناسیم، از چگونگی فشار عمیق برزنان که بن مایه این جنبش بودند .درکی درست و عینی نداریم! از پروسه طی شده تا امروز که در سیمای این شعار بر آمد کرده و هزاران دختر و پسر جوان را به صحنه مبارزه ای جدی کشانده است! بی خبر بوده و هستیم !از این شعار حمایت می کنیم؟
حمایت می کنیم، بی آن که به اصلی ترین بخش آن یعنی همگامی و جواب دادن به نیاز های مطرح شده توسط آن ها تن دهیم .منافع آن ها را بر منافع فردی و گروهی خود افضل بدانیم. بی آن که شخصیت و تفکر فرم گرفته خویش را در انطباق با خواست زمان ، خواست این نسل و جنبش مهسا یگانه کنیم.
این شعار از آن ما نیست !چرا که فاصله ما با محتوای این شعار و پروسه تلخ طی شده آن نسبت به زنانی که از روز اول تحمیل حجاب اجباری به صور مختلف اعتراض داشتند! بسیار زیاد است.
ما خود یکی از ارکان منفی صورت مسئله بودیم! در شور و شیدایی انقلاب وقعی به اعتراضات گسترده زنان نسبت به حجاب اجباری نمی نهادیم و آن را به توطئه لیبرال ها نسبت می دادیم .
مایی که بزرگ شده یک جامعه زن ستیز و مرد سالاری بودیم! که هرگز یک صدم از فشار های وارد شده بر زن ایرانی حتی در سیمای مادران ،خواهران ،همسر و دختر خود را با درد جانکاه همیشه در سایه و زیر فشار بودن آنها حس نکردیم.
چشم های ما به قامت در چادر پیچیده زنان آشنا تر بود تا پذیرش زنان بی چادر آلامد در محیط های مختلط اجتماعی . بر افروخته نشویم! ما هنوز بسیار کار داریم! باید با نقدی سخت این چهره عبوس مردانه را که به زور تلاش می کند خود را مبارز پیگیر شعار “زن ،زندگی، آزادی “نشان دهد بر ملا کنیم .
با نگاهی دقیق وواقع بین از خود سئوال کنیم ؟طی سال ها مبارزه کدام وقت مسئله زنان بطور جدی برای ما طرح گردید؟آیا هرگز پرداختن عمیق به مسئله زن!که از نظر من بیشتراز مجرای نگاه به خودمان، نگاه به مرد مرد ایرانی در وجه عمومی وسازمان های سیاسی در وجهی خصوصی! می گذرد امر جدی ما بوده است؟
کدام زمان عنایتی به تنگناهای اجتماعی و فرهنگی تاریخی و مذهبی آوار شده بر زنان نمودیم؟ کدام جریان روشنفکری حد اقل هم نسل من توجهی جدی و مساوات طلبانه به امر زنان داشت؟
ما هرگز قادر نخواهیم شد بدون نقد خویش و عریان کردن نا راستی های خود از برابری زن و مرد سخن بگوییم و خود را مبارزان هم پای زنان در جنبش مهسا محسوب نمائیم.
مردان و جوانان جنبش مهسا نیروهای جوانی هستند که طی سالهایی که طول مدتش نیز زیاد نیست! در بدترین شرایط خفقان تابوهای سخت ،درد آور، جان گیر جمهوری اسلامی را طاقت آوردند .دست در دست دختران نهادند,هم پای هم به قانون های بشدت ارتجاعی حکومت اسلامی “نه”گفتند”درکی تازه از زندگی و آزادی در همراهی و بیشتر قبول رهبریت زنان در امر مبارزه ارائه کردند.
لباس های دلخواه خود را بهر شکلی بود پوشیدند ،در کافه ها مختلط با هم نشستند .شلاق رژیم را خوردند!اما دست از دوست دختر خود وزندگی بدون ازدواج رسمی خود نکشیدند. موسیقی شاد خود را در تقابل با نوحه و شیون ابداع کردند .مسائل و مشکلات نهاده شده توسط دولت و متاسفانه جامعه مذهب زده را به بهای سنگین و بدون حمایت جریان های سیاسی ،افکار عمومی جامعه افتان و خیزان، گاه نا امید و گاه مصمم در دستور روزشان نهادند.
ما فعالان سیاسی ،سازمان ها و احزاب اپوزیسیون جمهوری اسلامی کدام یاری؟ در کدام عرصه را برای حل این معضلات ارائه کردیم جز فرمول های تکراری و کلاسیک تاریخ مصرف گذشته مناقشه بر انگیز؟
درد آور است ندیدن این مشکل آوار شده بنام حجاب اسلامی بر سر زنان را که هرگز صورتجلسه نشست های سیاسی اپوزیسیون ویا یکی از مباحث جدی نشست ها و کنگره ها نگردید.
چرا که از نظر ما مسئله جدی نبود. مسئله ای درخور در برابر تحلیلی به بزرگی ، بحث بر سر ماهیت حاکمیت، کشمکش های درون حکومت ،مسائلی که جریان های سیاسی با آن دست به گریبان بودند و هستند .
مسائل کلاسیک ایدئولوژیک ،هر زمان بر مسائل مشخص از جمله مسئله حجاب رجحان داشتند .مشغولیت ذهنی ما را ،حتی زنان فعال درون تشکیلات ها تشکیل نمی دادند.از این رو دررسانه های ما اعتراضات ومبارزه زنان انعکاسی نداشت.
ته دید عمده نیروهای اپوزیسیون جمهوری اسلامی به مبارزه زنان، نگاهی سنتی ومذهبی بوده وهست. نگاهی که نه از شیوه زندگی مدرن نسل جوان حمایت کرده ومی کند! ونه ازدواج سفید را بر می تابد! ونه بر چهارشنبه های سفید و آزادی های یواشکی عنایتی می کند.
بخشی از پز منفی اپوزیسیون عمدتا چپ و جمهوری خواهان که بیشتر جدا شده از چپ می باشند.نسبت به خانم علی نژاد بدلیل همین تابو شکنی های اوست که با دید گاه محافظه کار و سنتی جور نمی آید .از این رو در رسانه های این جریان ها بازتابی نمی یابد.
اپوزیسیون پبر شده طی سال ها قادر به ایفای نقشی در خور برای برخورد درست با مسئله حجاب نگردید.ما قادر نشد !حتی برای خود مسئله مالکیت زن بربدن خویش را عمیقا حل نکرد و هرگز از آن در رسانه های خود دفاع ننمود!
قادر به طرح و شکستن تابوهای جنسیتی پنهان شده در بطن جامعه دیروز و امروز ایران نگردید .نتوانست با عریان کردن آن به بد و خوب آن بپردازد .نقشی روشنگر ایفا نماید. چرا که خود سال ها وظیفه سرپوش نهادن بر آن ها را داشت . جریان های سکت و بسته سیاسی که به مقوله سکس مانند یک فحشا ،یک بی اخلاقی که شرم اجتماعی را بر هم می زند نگاه کرده ومی کند. با نگاهی مردانه نسبت به استقلال زن بر زندگی و بدن خود امر و نهی میکند.
در دانشگاه ها آن که سر به زیر بود و چهره ای تلخ ،عبوس جدی ،قهرکرده با خنده ،شادی رقص و پای کوبی داشت !مرزی آهنین با دختران و بلعکس پسران می کشید !مورد تفقد بود.
ملاکی برای پذیرش دختران در گروه. از اطاق کوه گرفته تا سازمان های سیاسی.
نگاهی که هنوز با تمام ادعا و خارج نشینی در قضاوت نسبت به افراد و جریان ها در عمل کردشان خود را نشان می دهد. از روابطشان گرفته تا رسانه های حزبیشان. منصف باشیم به کار گروهی تشکیلاتی خود که اساسنامه ها،قطعنامه ها و اسناد سیاسی بازتاب دهنده تفکر و شیوه عمل ماست بنگریم!
کدام یک از مسائل نسل جدید دختران و پسران ایرانی که بر پا کنندگان جنبش مهسا و حماسه سازان آن بوده و هستند قبل از به میدان آمدن و مطرح شدنشان که متاسفانه با کشته شدنشان همراه بود ! در این ارگان ها انعکاس یافته است .
دوری فکری و عملی بخش زیادی از اپوزیسیون از این نسل مهسا به اندازه ای هست که هنوز قادر به حلاجی ودرک چگونگی شکل گیری جنبشی با جوانانی چنین با شهامت در عرصه مبارزه با جمهوری اسلامی نیستند.
جوانانی که از نظر بسیارانی از همین جریان های سیاسی، عناصری لاابالی،تنبل ،فاقد آرمان و روح مبارزه جویی بودند.زمانی که که همان دختران و پسران زیبا حماسه می آفرینند با تعجب حاکی از عدم درک بر آن ها خیره می شوند .”مگر ممکن است؟”
ما بیک خانه تکانی بسیار سخت نیاز داریم!! سخت از این رو که بیشتر اشیای این خانه سال هاست که سنگی شده و ببدنه خانه چسبیده اند. به گونه ای که باید شکسته ودر هم ریزند. اشیا وعناصر نو جایگزین آن ها شوند.
اپوزیسیون ایرانی گرفتار بیماری های بومی خویش است .بیماری خود محوری بینی،بزرگ بینی، عدم اعتقاد به خرد و کار جمعی .قبول توانائی ها و تخصص ها ی افراد و جریان های خارج از حوزه گروهی و سازمانی خویش.قبول جمع شدن حول یک شعار محوری که قادر به سازمان دهی این خرد و خلاقیت در راستای تحقق این شعار باشد. مهار زدن بر خشم ،کینه ،حسادت ،خشونت ورزی ،تک روی، پذیرش انتقاد سازنده ، دیدن و دقیق شدن بر تجارب دیگران در مبارزه برای آزادی و این که من تمامی حقیقت نیستم ! چه باید کرد؟ ادامه دارد
ابوالفضل محققی