ما ملت ایران هستیم که عاملیت واصالت داریم
مقدمه:
جنبش سبز ۱۴ ساله شده است و این دلیلی است که ما به اندوختهها، ایدهها و تجاربمان در این ۱۴ سال بازگردیم. این یادداشت حاوی سه بخش است.
- بخش اول: یادآوری مختصر مسیری که پیمودهایم.
- بخش دوم: توصیف وضعیتی که در آن قرار داریم.
- بخش سوم: نگاهی به سیر و مسیر و دیدگاه میرحسین موسوی.
در برابر استبداد چگونه باید بود؟ چه باید کرد؟ قرار است در انتها به این سوالات از منظر ادبیات و گفتمان و نگاه میرحسین موسوی پاسخ بدهیم و متذکر بشویم که چرا میرحسین موسوی علاوه بر مسیر براندازی، حجت و جرات ما در این مسیر نیز هست.
بخش اول: مسیری که پیمودهایم.
نگاههای مختلفی به تاریخ ایران وجود دارد. هرکسی از منظری به تاریخ نگاه میکند. اقتصاد، سیاست، امنیت، فرهنگ، هنر و دین، عناصری هستند که واجد پررنگترین توجهات تاریخی در نگاه اشخاصاند. کارشناسان وقتی از منظرهای فوق به تاریخ نگاه میکنند؛ به اولویتهایی در اکنون میرسند. اولویتهایی که رنگ اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و هنری، محیطزیستی و حتی دینی دارند.
به نظر میرسد ایرانیان در سال ۵۷ وارد باتلاقی شدند که وضعیت امروز نیز ناشی از همان انحراف تاریخی است. آن اشتباه نه انقلاب ۵۷ بلکه ورود نهاد دین به عرصهی قدرت بود. نهادی که انحصارطلب است، میل به حذف دارد و در نهایت با توجیهات دینی بر انواع جنایات صحه میگذارد. در پاسخ به چنین مشکلی راهحلهای گوناگونی از سوی روشنفکران و فعالان پیشنهاد گردید و در غالب آن راهحلها، نقش دین به کلی حذف شد. دو دلیل عمده برای چنین رویکردی وجود دارد. یکی اینکه دین بزرگترین مسئول فجایع امروز است و دیگری اینکه به طور کلی روحیهی جامعه و به خصوص نسلهای نو به سمت دینگریزی و دینستیزی حرکت کرده است. همچنین در نگاه بسیاری از اشخاص، انقلاب ۵۷ زمینهساز سیهروزی فعلی معرفی شده است و به نوعی، رویگردانی و پشیمانی از آن را از خود بروز دادهاند.
با اینحال میرحسین موسوی با وجود اطلاع از چنین وضعیتی، نه تنها حاضر نشد در مواجهه با حکومت، ادبیات دینی را کنار بگذارد که یادآور شد حرکت ما از واگذار کردن اسلام به جبهه خرافهپرستان نفعی نمیبرد زیرا او در گفتمان دینی قابلیتهایی مییافت که در ادامه به آن میپردازیم. او در بیانیه شماره ۱۴ نوشت: «حركت ما از واگذار كردن اسلام به جبهه خرافهپرستان و سپردن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان، از ناچیز شمردن میراث و میوه مبارزات یكصدساله مردم ایران و جایگزین كردن آن با تصوراتی گنگ، و از جدایی و بیگانگی نسبت به ریشههای تاریخیاش نفع نمیبرد، و اگر برخی دولتهاي بيگانه بر ترويج چنین تمايلاتي اصرار دارند شاید در این كار سودی ملاحظه میكنند. آنها اگر لازم باشد با وجدانی آرام بر سر جنبش امروز ایرانیان پشت میز معامله مینشینند و به همان مقدار آزادی و توسعه سیاسی كه در كشورهای همسایه وجود دارد برای ملت ما قناعت میكنند و در این قناعت قابل سرزنش نیستند. این ما هستیم كه اگر مصالح خود را به درستی تشخیص ندهیم باید ملامت شویم./ ۹ آبان ۸۸»
به همین دلیل موسوی تا انتها و اکنون، بر سر انقلاب ۵۷ نیز ایستاده است و آن را حقی دانسته که شالودهاش در حرکت امروز مردم ایران یعنی جنبش «زن – زندگی – آزادی» نیز وجود دارد. یعنی حق حاکمیت بر سرنوشت. او به انحراف از انقلاب ۵۷ باور دارد اما با اشتباه بودن آن مخالف است.
حالا ما چه انقلاب ۵۷ را اشتباه بدانیم و چه وضعیت امروز را انحراف از آن بدانیم، مردم ایران با زبانهای مختلف سعی کردهاند با این اشتباه یا انحراف مقابله کنند. آنها با زبانهای فرهنگی، هنری، رفتار مدنی و سیاسی با حکومت جنگیدهاند اما هنوز دستاورد مشخصی بدست نیاوردهاند. به این معنا که ما در عرصهی فرهنگی همچنان با سانسور طرفیم، در ساحت مدنی سرکوب میشویم و در سیاست، حذف و یا انکار میشویم. اگر در انتخابات شرکت کردهایم، با نظارت استصوابی روبرو شدهایم و در نهایت جنازهی مطالبتمان را تشییع کردهایم و اگر به خیابان آمدهایم، انبوهی از جنازهها، بدنها و روانهای مجروح روی دست ما مانده است. در همهی این احوال هم جمهوری اسلامی طلبکارانه ایستاده است و به جنایاتش افتخار میکند. این تجارب یعنی تلاش برای بازپسگیری عرصه عمومی از طریق صندوق و خیابان، پس از جنبش سبز به لحاظ کمی و کیفی عمیقتر شدند و در حافظهی نزدیکدست ما وجود دارند.
بخش دوم: توصیف وضعیتی که در آن قرار داریم.
در این راستا ارجاع به سخنان آقای مهدی نصیری، سردبیر سابق روزنامه کیهان راهگشاست. او گفت: در میانهی جنبش مهسا، جمعی از فرماندهان سپاه نزد رهبر جمهوریاسلامی رفتهاند تا به او پیشنهاداتی برای تغییر بدهند. رهبر جمهوری اسلامی به آنها میگوید: من چهار خط قرمز دارم. و اینها غیرقابل تغییرند.
- نظارت استصوابی
- رابطه با آمریکا
- حجاب اجباری
- رفع حصر
حالا کمی در خط قرمزهای رهبر جمهوری اسلامی دقیق بشویم تا بفهمیم چرا این مسائل تبدیل به خط قرمز شدهاند؟ وقتی مستبدی خونریز درباره خط قرمز سخن میگوید، لابد پایههای قدرت او بر آن استوار است.
خط قرمز اول که نظارت استصوابی است؛ به آن معنا است که اساسا جمهوریت معنا ندارد. تمامی صندلیهای قدرت از بالاترین تا پایینترین صندلی در بخشهای اجرایی، تقنینی، نظارتی، امنیتی و قضایی متعلق به من هستند و باید به من پاسخگو باشند. یعنی اگر کسی وارد قدرت میشود بداند که باید به من پاسخ بدهد و این من هستم که صواب یا خطای او را مشخص میکنم. او نمایندهی مردم نیست بلکه نماینده من است. تا اینجا میفهمیم که نظارت استصوابی برای رهبر جمهوری اسلامی یک امپراتوری را فراهم میکند که از جنس اقتدار است. (خواننده برای اطلاع بیشتر بداند که واژهی استصواب در متون دینی فقط برای وقف و وصیت آمده است. یعنی در جایی که پای ملک شخصی در میان است. به بیان بهتر رهبر جمهوری اسلامی تمامی ایران و مردم آن را ملک شخصی خود میداند. برای همین خود را دارای ولایت مطلقه میداند. ولایت مطلقه یعنی اختیارات بینهایت و انسان فقط بر روی ملک شخصیاش اختیارات بیپایان دارد.)
خط قرمز دوم درباره رابطه با آمریکاست. خامنهای هیچگاه به سمت رابطه با آمریکا نخواهد رفت. زیرا رابطه عرفی با آمریکا یعنی شفاف شدن مناسبات مالی. درآمد جمهوریاسلامی از نفت است و تحریمها مهمترین فرصت رهبر جمهوریاسلامی برای کشاندن مدیریت اقتصادی کشور به سمت دور زدن تحریمهاست. او به دور زدن تحریمها افتخار میکند و آن را ناشی از ناتوانی غرب میداند. اما در واقع، دور زدن تحریمها یعنی همان امپراطوریِ نخست، اینبار در شکل اقتصادی قرار است اتفاق بیفتد. مناسبات غیرشفاف یعنی گسترش حکمرانی مافیایی و از بین رفتن نهادهای نظارتی. وقتی خامنهای میگوید: رابطه با آمریکا خط قرمز من است، یعنی من حاضر نیستم از امپراطوری اقتصادی که برای من فراهم است دست بکشم.
خط قرمز سوم حجاب اجباری است. رهبر جمهوریاسلامی میگوید داشتن امپراطوریهایی از جنس اقتدار و اقتصاد برای من کافی نیست. من علاوه بر آنها ساحت مدنی جامعه و رفتار شهروندان را هم تحت سیطرهی خودم میخواهم. اینجا و امروز مهمترین دعوا میان مردم و حکومت در ساحت مدنی جامعه، بحث حجاب اجباری است.
و اما معنای خط قرمز چهارم چیست؟ عجیب نیست که سه خط قرمز دربارهی مسائل کلان باشند و یک خط قرمز دربارهی پیرمردی که ۱۳ سال است در حصر است؟ برخی میگویند این بدلیل کینهتوزی رهبر نسبت به شخص میرحسین موسوی است. اما این نگاه ناشی از سادهانگاری آنان است. مگر رهبر جمهوریاسلامی فقط از میرحسین موسوی کینه دارد؟ او با تمام وجود از ایران و مردمش متنفر است اما دلیل خط قرمز بودن حصر موسوی چیزی فراتر از احساسات شخصی اوست. او میداند که اگر اقتدار او سه پایهی اصلی دارد، تنها موسوی است که میتواند آن پایهها را فرو بریزد. اما چگونه؟ مگر نه اینکه جامعه هم در انتخابات و هم در خیابان توسط رهبر جمهوری اسلامی حذف و سرکوب شده است؟ برای پاسخ به این سوال به بخش سوم میرویم.
بخش سوم: نگاهی به سیر و مسیر و دیدگاه میرحسین موسوی
در سال ۸۸ میرحسین موسوی عنوان کرد که در اثر احساس خطر برای کشور، به صحنه بازگشته است. او تمامی آرمانهای انقلابی که درونش سهم جدی داشت را در معرض نابودی و سقوط کامل دید. او بر سر واگذاریهای بزرگ سرمایههای ملی به بهانه اصل ۴۴ و غارت اموال ملی، در مجمع تشخیص مصلحت نظام فریادها کشیده بود و حالا بعد از کودتای انتخاباتی و به مسلخ کشیدن جمهوریت برای همیشه، همان ابتدا هشدار داد: «اينجانب چون به صحنه مینگرم آن را پرداخته شده برای اهدافی فراتر از تحمیل یک دولت ناخواسته به ملت، که تحمیل نوع جدیدی از زندگی سیاسی بر کشور میبینم./ بیانیه شماره ۵/ ۳۰ خرداد ۸۸» بعد از آن، اعتراضات خیابانی شروع شد. و موسوی سرکوبگرانی را میدید که از دل خانههای مردم برخواسته بودند. چرا از داخل خانهها؟ چون سرکوبگران از فضا نیامده بودند. جمهوری اسلامی از دل خانههای مردم، بخشهایی را به خدمت گرفته بود تا در چنین موقعیتها و بزنگاههایی برایش «خونها و خشونتها» به پا کنند. اثر طبیعی خشونتها این بود که به تدریج خیابان از معترضان خالی میشد. امری که در دورههای اعتراضی بعدی هم اتفاق افتاد.
اینجا موسوی وارد مسیری شد که انتهای آن مسیر، به طور طبیعی، سقوط حکومت بود. او نخست با اهالی سرکوب و استبداد با زبانی نرم سخن گفت. به نظر میرسد این زبان نرم برای موسوی ریشهای دینی و قرآنی داشت. مطابق قرآن، اولین مواجهه جدی موسی و فرعون همینگونه است. یعنی موسی مامور میشود با فرعون به نرمی سخن بگوید تا مگر بر دل فرعون اثری بگذارد. موسوی هم از همین ادبیات استفاده کرد: «ما در اين راه با بسيجي روبرو نيستيم؛ بسيجي برادر ماست. ما در اين راه با سپاهي روبرو نيستيم؛ سپاهي حافظ انقلاب و نظام ماست. ما با ارتش روبرو نيستيم؛ ارتش حافظ مرزهاي ماست. ما با نظام مقدس خود و ساختارهاي قانوني آن روبرو نيستيم. اين ساختار حافظ استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي ماست. ما با كجرويها و دروغگوييها روبرو هستيم و در پي اصلاح آنيم؛ اصلاحي با برگشت به اصول ناب انقلاب اسلامي./بیانیه شماره ۵/ ۳۰ خرداد ۸۸»
اما این سخنان موثر نیفتاد و مواجهه موسوی و رهبر جمهوری اسلامی وارد فاز جدیدی شد. به این ترتیب که از دل این سرکوبها، ایدهی موسوی برای مقابله با خامنهای شکل گرفت. ایدهای که او نامش را «راه سبز امید» گذاشت. او در بیانیه شماره ۹ یعنی ۲۰ روز پس از انتخابات به آیهای در قرآن اشاره کرد که آن آیه در بستر مواجهه موسی و فرعون نازل شده است. آن آیه، مرحلهی دوم مواجهه موسی و فرعون است. یعنی برای جایی است که سخن موسی در فرعون اثری نکرده است. موسوی در بیانیه شماره ۹ نوشت: «امید به صرف گفتن و شنیدن شکل نمیگیرد و تنها زمانی در ما تحکیم میشود که دستانمان در جهت آرزوهایی که داشتیم در کار باشد. دستانمان را به سوی یکدیگر دراز کنیم و خانههایمان را قبله قرار دهیم. واجعلوا بیوتکم قبله. به خودتان و دوستان همفکرتان برگردید و این بار هر شهروند محوری باشد برای یک فعالیت مفید سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و منتظرتشویق و کمک دولتی که وجاهت خود را از دست داده است نباشیم. مسئولیت تاریخی ماست که به اعتراض خود ادامه دهیم و از تلاش برای استیفای حقوق مردم دست بر نداریم. / ۱۰ تیر ۸۸» اشاره به این آیه، یعنی تا جایی که میتوانید، در تمام بخشها از حکومت فاصله بگیرید، لذا یادآوری میکند منتظر حکومت نباشید. یعنی مبادا حکومت بخشی از امید شما باشد.
سخن موسوی این بود که اگرچه ما در این مقطع توانایی مقابله با سرکوبگران در خیابان را نداشته باشیم، اما این سرکوبگران از دل خانههای خودمان بیرون آمدهاند و در خانههای خود و در میانهی زندگیهایمان با آنها مواجه میشویم. اینجا نقطهی برتری ماست. چون برخلاف خیابان، آنها در میانهی زندگی، سازمان و سلاح ندارند و نمیتوانند به همان راحتی که در خیابان آدم میکشند، آدم بکشند. بنابراین ما در مواجهه با آنان دست برتر داریم. او در بیانیه ۱۱ این ایده را بیشتر شرح داد: «چندی پیش، زمانی که از این نام (راه سبز امید) برای بیان ویژگیهای حرکت شما استفاده کردم تصور برخی بر آن قرار گرفت که حزب یا جبههای جدید در حال تشکیل است، حال آن که این راه به هیچ وجه مشابهی و یا جایگزینی برای سامانهاي سیاسی رسمی نیست و نیاز به آنها را منتفی نمیکند، بلکه حرکتی اجتماعی و دامنهدار برای ترمیم و ایجاد برخی از بنیادینترین زیرساختهای سیاسی است که همه شئونات کشور را تحت تاثیر قرار خواهد داد و از جمله تشکلها و احزاب برای فعالیت ثمربخش بدانها احتیاج مبرم دارند. / ۱۷ شهریور ۸۸»
همچنین او در بیانیه شماره ۱۴ نوشت: «ما در تاريكي قدم نمیگذاریم و میراثهای به جا مانده از مبارزات نسلهاي پيشين را به هیچ تقلیل نمیدهیم. و هر آنچه از آرمانها و خواستههایمان كه جا بماند با زندگیهای خود آن را به دست میآوریم، زیرا ساختار ظاهری هرگز تمام آن چیزی، بلكه قسمت اصلی آن چیزی نیست كه در جامعه واقعیت دارد. بخش اصلی این واقعیت زندگیهای ماست. دستگاه ظاهری میتواند دانشجویان غریب را به جرم ابراز عقیده از خوابگاه محروم کند و معیشت آنان را در تنگنا قرار دهد و شبکههای اجتماعی میتوانند با حمایتهای خود از آنان پشتیبانی کنند. تاثیر اقدام کدامیک از آنها بیشتر است؟ به راستی كدامیك از آنها قدرتمندتر است؟ بلکه اساسا تقابلی میان این دو وجود ندارد؛ یکی هست و دیگری نیست، زیرا این زندگیهای ماست که به هر امری در نظم ظاهری جامعه معنا میبخشد. ما در چند ماه گذشته نه با شکستن این نظم، که با تغییر معنا دادن به آن از راه زندگیهایمان صحنه جامعه را تغییر دادیم. ما چه نیازی به شکستن این نظم داریم در حالی كه در هر شرایطی این ما هستیم كه با زندگیهای خود به آن جهت میدهیم. بعد از این نیز راه ما این است. در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بیمحابا معطل بمانند حقیقت آن است كه فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممكن باشد به چه كار میآید اگر زندگیهای ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش تدارك نبیند، آن را تنفیذ نكند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟ به همین ترتیب اگر این ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگیهای واضح بود ما تنها در صورتی میتوانستیم آن را اصلاح کنیم که نخست معنای آن را اصلاح میكردیم و این کار را با زندگیهای خود انجام میدادیم./ ۹ آبان ۸۸»
سخن موسوی این بود که مشکل ما این است که نظامِ سرکوب در کشور زنده و سرِ پاست. با وجود زنده بودن چنین سرکوب سازمانیافتهای، شما نمیتوانید کنش همگانی موفق داشته باشید. راه خیابان و صندوق رای بر روی شما بسته است. ابتدا باید ساختار سرکوب تا حدی از کار بیفتد؛ و بعد از آن ما امکان کنش همگانی خواهیم داشت. چرا؟ چون به محض اینکه کسی یا کسانی بخواهند نقش محوری و تشکیلاتی ایفا کنند، توسط این نظام سرکوبگر ربوده و حذف میشوند. و شما بدون تشکل و حزب واقعی نمیتوانید کنش همگانی هماهنگ و موثر داشته باشید. برای از کار انداختن ساختار سرکوب باید یک قدم عقبتر بیاییم و ببینیم داریم با زندگیهایمان به چه چیزی معنا میدهیم؟
از اینجا به بعد کلیدواژهای در ادبیات و سخنان موسوی پررنگ شد که در تایید سخنان پیشین این یادداشت است. او از اواسط جنبش سبز رسما رهبر جمهوری اسلامی را مستبد یا فرعون نامید. و شما نمیتوانید کسی را فرعون بنامید بدون اینکه به دو موضوع به عنوان لوازم حرفتان ملتزم باشید. نخست اینکه خودتان موسیوار حرکت کنید و دوم اینکه مسیری طی کنید که در نهایت به نابودی خفتبار فرعون بیانجامد. برای نمونه بنگرید به: «مستبدان در دایره تنگی که برای خود فراهم کرده اند، آنقدر گرد خویش میچرخند که از شنیدن همهمه سقوط کاخ خودکامگی و خودرایی باز میمانند و زمانی بیدار میشوند که بسیار دیر است برای بازگشت به آغوش مردم. آنان نمیدانند که دهان و گوش و چشمان مردمان را شاید بتوان از گفتن و شنیدن و دیدن بازداشت، اما اندیشیدن موهبتی الهی است که دروازههای خلوتگاه آن به روی زورمندان بسته است. و سرانجام، مستبدین در جهت کسب پیروزی با حاکمیت ترس، از همان روشی استفاده میکنند که فرعون و همه فرعونیان بهره بردند. طایفه طایفه کردن مردم «با خودی و غیرخودی کردن ملت» و قرار دادن مردم در مقابل هم، تحقیر مردم با گوساله و بزغاله و خس و خاشاک نامیدن برای واداشتن آنها به کرنش، و سرانجام رنگ قدسی بخشیدن به قدرت، که «انا ربکم الاعلی». و این آخری به گواهی تاریخ بدترین جنبه جباریت است. یعنی واجب است که اطاعت کنید و سوال نکنید و ما برتر از آن هستیم که مورد سوال قرار گیریم. /پیام روز دانشجو / ۲۹ آبان ۱۳۸۹»
زهرا رهنورد و “راه دیگر”
در کنار موسوی، زهرا رهنورد هم در شکلگیری این گفتمان نقش ویژهای ایفا کرد. در میانه جنبش سبز خبرنگار رسا از او پرسید: حالا که در اثر سرکوب خیابانی، حضور مردم در خیابان کمرنگ شده است، جنبش سبز چه برنامهای دارد؟ رهنورد پاسخ داد: «زنان و مردان ما از پرداخت هزینه برای آزادی ابایی ندارند و به استقبال زندان میروند و من خودم شخصا بارها گفتهام که خودم را برای چوبه دار آماده کردهام. چون این کمترین خونبهایی است که مایلم برای آزادی پرداخت کنم. اما این سرکوبها به جنبشسبز فرصت زیرزمینیتر شدن و عقلانیتر شدن را داده است. و الان فعالان جنبش سبز به این نتیجه رسیدهاند که حسابشدهتر و پیچیدهتر عمل بکنند. و ما به دوستداران جنبشسبز این را میگوییم که جنبشسبز یک جنبش شَبرو است.» و بعد بلافاصله منظور خودش را از واژه شبرو با اشاره به بیتی از حافظ بیان میکند. رهنورد میگوید:
«گفتم که بر خیالش راه نظر ببندم گفتا شبرو است او از راه دیگر آید»
یعنی برای مبارز با استبداد باید زیرکی کرد و مسیرهایی را پیدا کرد که استبداد و نیروهایش توانایی تشخیص آن مسیرها و جلوگیری از آن را ندارند. اگر خیابان نشد، از راه دیگر آید. و آن راه دیگر، مسیر زندگی است. عقاید، عواطف، روابط، مخارج و… همگی مسیرهایی هستند که میتوان از طریق آنها به استبداد حمله کرد و استبداد توانایی جلوگیری از آن را ندارد. این مسیرها در نهایت استبداد را تضعیف کرده و بستر حضور خیابانی و انتخاباتی موثر را فراهم میکنند.
در ابتدای یادداشت گفتیم هرکسی از منظری به تاریخ نگاه میکند و اولویتی استخراج میکند. موسوی به تاریخ ایران از منظر استبداد نگاه میکند، بنابراین استبداد را «ام المصائب» میداند. برای او در هر شرایطی این «ضدیت با استبداد» است که اولویت دارد. و مثلا اولویت او حفظ دین یا حفظ نظام یا حفظ محیطزیست یا ارتقا فرهنگ و اقتصاد نیست. او میداند تا زمانیکه استبداد برقرار باشد، سایر ارزشها و پیشرفتها و دغدغهها به ثمر نخواهند نشست. این اولویت را در جایجای بیانیهها و مصاحبههای او میتوان دید. برای نمونه: «این قدرت غيرپاسخگو و مسئوليتناپذير است که روزگار را بر ما تاريک میسازد و راه را بر بهروزی مردم رنجديده میبندد. بیانیه نجات ایران/ ۱۵ بهمن ۱۴۰۱». اولویت ضد استبدادی در نگاه موسوی موجب حرکت، خلاقیت و انعطاف است. «اينجانب چون به صحنه مینگرم آن را پرداخته شده برای اهدافی فراتر از تحمیل یک دولت ناخواسته به ملت، که تحمیل نوع جدیدی از زندگی سیاسی بر کشور میبینم. من به عنوان يك همراه که زیباییهای موج سبز حضور شما را ديده است هرگز به خود اجازه نخواهم داد بر اثر عمل من جان کسی درمعرض خطر قرار گيرد. در عین حال بر اعتقاد راسخ خويش مبنی بر باطل بودن انتخاباتی که گذشت و استيفاي حقوق مردم پای می فشارم و عليرغم تواناييهاي اندكي كه در اختيار دارم براين باورم كه انگيزه و خلاقيت شما مردم همچنان ميتواند حقوق مشروعتان را در چهرههاي مدني جديد مورد پيگيري قرار دهد و محقق كند. مطمئن باشيد كه اينجانب همواره در كنار شما خواهم ماند./ بیانیه شماره ۵/ ۳۰ خرداد ۸۸»
سخن پایانی: اگر با دقت تجارب و کنشهای خیابانی و انتخاباتی در دهه ۹۰ را مرور کنیم، تیزهوشی و درک درست میرحسین موسوی برای ما به اثبات میرسد. اگر در عرصه حضور در خیابان و انتخابات نتوانستیم به چیزهایی که میخواهیم برسیم، به این دلیل ساده است که آنها را عرصههایی در دسترس پنداشتهایم و نه عرصههایی که باید آنها را استیفا کرد و پس گرفت. منطق موسوی در بیانیههایش، حول محور استیفای این عرصهها میگردد. حرکتی که مبنایش شناسایی یک استبداد خونریز و مسلط به عنوان اولویت اصلی است با حرکتی که چنین مبنایی ندارد، از اساس متفاوت است. نتایج متفاوتی هم دارد. بنابراین به نظر میرسد مسیر موسوی، از مسیر اصلاحطلبان و اپوزیسیون رایج جمهوریاسلامی در رسانهها به طور کلی جداست. چون آنها به این دو عرصه به عنوان عرصههای در دسترس نگاه میکنند و اولویت ضد استبدادی هم ندارند.
اینها قطرهای بود از دریای نکاتی که در بیانیههای میرحسین موسوی وجود دارد. به همین دلیل حصر او به معنای استمرار پایههای قدرت رهبر جمهوری اسلامی است و رفع حصر او حتی پس از ۱۳ سال، برای رهبر مستبد و خونریز جمهوریاسلامی خط قرمز است. موسوی همچنان میتواند و میداند که چطور کلمه نافذه بسازد و به زندگیها معنایی تازه بدهد تا آنها در جهت نابودی استبداد دینی بسیج شوند. این ایده، آموزش و منش اوست که همچنان پس از گذشت ۱۴ سال از جنبش سبز، او را تبدیل به خطرناکترین فرد در مقابل خامنهای کرده است.
ما همچنان فرصت داریم. اگر اعتراض خیابانی به دلیل سرکوبهای وحشیانه فروکش کرده است، ما میتوانیم در مسیر زندگیمان، در روابط خانوادگی، دوستی، همسایگی، همکاری، خویشاوندی و با زندگیهایمان هرچیزی که به استبداد معنا میهد را شناسایی، مختل و ضعیف کنیم. البته این سیر حرکتی به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه در بخشهای مختلف تجربه شده است و نتیجه هم داده است. اما در عین حال باید آنقدر گسترش یابد تا همگانی شود. باید این مسیر را ادامه بدهیم تا جاییکه اگر فرصتی برای کنشهای جمعی در خیابان و انتخابات مهیا شد، بتوانیم با پرداخت هزینه معقول با استبداد دینی و هر نوع استبداد دیگری برای همیشه خداحافظی کنیم. در این مسیر پیروزی حتمی از آن ماست.
اما نقش موسوی در این مسیر چیست و جایگاه او کجاست؟ میرحسین موسوی حجت، جرات و شیوهی براندازی ماست. او برای براندازی بدنبال حمایت خارجی نیست. او مشکل را در میان خودمان میبیند. راهحل را نیز در میان تکتک ما جستجو میکند. برای موسوی این ما ملت ایران (در هر کجای دنیا) هستیم که عاملیت و اصالت داریم. این عاملیت و اصالت هم در بقای استبداد معنا دارد و هم در براندازی استبداد. او در بیانیه ۱۴ درهمینباره اینگونه نوشت: «باید هریك از ما مردم نه فقط نقش پیشوایی كه مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس كنیم./ ۹ آبان ۸۸».
کانال تلگرام کلمه