چشم‌اندازهای رخداد نو در ایران کنونی، حمید احراری

ایران آبستن رخدادی تاریخی و تاریخ‌ساز است .

ایران آبستن رخدادی تاریخی و به تعبیر دقیقتر تاریخ‌ساز است. رخداد در سیاست به تحولی گفته می‌شود که با پیشینه‌های تاریخی و وقایع ادوار گذشته، قابل سنجش، اندازه‌گیری و ارزیابی نیست. یکباره به وقوع می‌پیوندد و به سرعت گسترش می‌یابد و تحولاتی زنجیره‌وار را به دنبال می‌آورد و سرانجام سرنوشت یک جامعه یا جوامعی را دگرگون می‌کند. انقلاب ۵۷ یک رخداد بود. رخدادی که بساط سلطنت و میراث مشروطه را به محاق برد. بنیادگرایی اسلامی را احیاء نمود و تمام خاورمیانه را تحت گفتمان اسلام سیاسی دگرگون کرد. ولایت فقیه یا به تعبیری که آقای خمینی در کتاب حکومت اسلامی آورده‌اند: سلطنت فقیه را جانشین سلطنت پادشاهی نمود.

در جریان جانشینی و استقرار نظام ولایت فقیه به جای نظام سلطنت مشروطه، گویی ملااحمد نراقی و شیخ فضل الله نوری با رساله‌ای در یک دست و شمشیری در دست دیگر از گور برخاستند و جهادی خونین را بر علیه مشروطه و روشنفکران و نواندیشان و میراث مدرنیته آغاز کردند. ملا احمد شیخ بزرگ دربار فتحعلی شاه قاجار و از محرکان جنگ دوم ایران و روس بود. جنگ دوم ایران روس به تحریک او و برخی آخوندها آغاز شد و با شکست در جنگ دوم به عهدنامه ترکمن‌چای انجامید. کتاب ولایت فقیه یا حکومت اسلامی آقای خمینی در حقیقت برداشتی یا شرحی است از کتاب عوائد الایام ملااحمد نراقی. شخصیت دیگری که با انقلاب 57 رجعت کرد شیخ فضل الله نوری بود که اتوبان بزرگ شیخ فضل الله به نام او شد، شیخ مخالف سرسخت مشروطه و تحصیل زنان بود. امروز بخوبی می‌توان دید که الگویی که آن دو شیخ طراحی کردند و آقای خمینی آن را احیا کرد، در حکومت اسلامی پس از انقلاب محقق شده است.فرایند احیای مشروعه‌خواهی پس از پیروزی انقلاب آغاز و طی جنگ هشت ساله کامل شد و سرنوشت و سرانجام انقلاب ۵۷ را دگرگون کرد و شد آنچه شد. حاصل این رجعت، رخدادهای ۴۵ سال گذشته و نظام ولایت مطلقه فقیه را صورتبندی نمود. این تحول، نسلی را با رویای حکومتی عادلانه‌تر، مترقی‌، منصفانه و زندگی شرافتمندانه و پیشرفت  در عرصه‌های مختلف را آن چنان که آقای خمینی در کشف الاسرار و حکومت اسلامی وعده داده بود و در نوفل لوشاتو با مفاهیم مدرن رونمایی شده بود، همچون افسانه‌‌ی پیشینیان بازخوانی کرد. ملت نیز جملگی به این افسانه باور آوردند. به تعبیر بیدل دهلوی:

غفلت عالم فزود از سرگذشت رفتگان

هرکجا افسانه باشد هیچ‌کس بیدار نیست

 ملااحمد در نیمه دوم قرن ۱۲ شمسی به دنیا آمد و در دهه اول قرن ۱۳ بر اثر وبا درگذشت. او مانند آقای خمینی میراث تصوف ابن عربی بویژه نظریه “انسان کامل”  را با فقه درآمیختند و حکومت و جانشینی خودشان را به جای پیامبر توجیه کردند. ابن عربی مدعی است که فتوحات را عیناً از عالم بالا دریافت داشته‌است و همه آنچه را که نوشته به فرمان الهی و املای خداوند بوده‌است. باور به ارتباط با عالم بالا جوهره نظریه‌ی اجتماعی انسان کامل بود که ملااحمد نراقی و آیت الله خمینی نیز بدان باور داشتند. “تعلیقة علی شرح فصوص الحکم” و ” مصباح الهدایة الی الخلافة والولایه ” به قلم آقای روح الله خمینی بازخوانی همان نظریه و تلفیق آن با کلام شیعی است. در یک جمله نظریه ولایت فقیه مبتنی بر اصل جانشینی یک انسان کامل به جای پیامبر است. اساس این نظریه با اساس دموکراسی و مشروطیت سازگار نبود و نیست و نخواهد شد. مطالبی که آقای مصباح یزدی در توصیف ولایت فقیه و انتخابات گفته، دقیقاً با محتوای حکومت مشروعه و نص قانون اساسی و نظریه ولایت مطلقه فقیه سازگار است. در دموکراسی، اصل بر برابری شهروندان در تشخیص و تحقق اراده عمومی در امور اجتماعی است و در نظریه ولایت فقیه، تشخیص درست و نادرست توسط ولی فقیه انجام می‌شود و اموری مانند انتخابات، به مثابه مشورتهایی است که مردم و مسئولان نظام به “انسان کامل” می‌دهند و ولی فقیه به مثابه نماینده خدا در زمین،  با حکم حکومتی اراده و تشخیص خود را بدون محدودیت و هر گونه قید و شرطی جاری می‌کند. به بیان دیگر، همه تصمیمات اساسی در نظام ولایی بر عهده ولی فقیه و براساس مشروعیتی است که فقیه به دلیل ارتباطش با عالم بالا واجد آن است.

نظام ولایت فقیه

نظام ولایت فقیه را می‌توان در زمینه‌ی چهار “دوگانه ایدئولوژیک با مفهوم اجتماعی ـ سیاسی” توجیه کرد:

۲-    امت / ملت: در نظام ولایت فقیه مفهوم امت (پیروان ولی) جانشین ملت (شهروندان یک کشور) می‌شوند. در نظام ملی، حاکم نماینده اراده ملت است و در نظام ولایت فقیه ملت تابع اراده ولی هستند. این که آقای خمینی گفته است: «افراد ملی به درد ما نمی‌خورند.» یا در جای دیگر گفته است: « من مکرّر عرض می‌کنم که این ملّی گرایی اساس بدبختی مسلمین است.» در مورد انقلاب ۵۷ نیز آقای خمینی گفته بود: «‏‏این شعار باید محفوظ باشد که این قیام “قیام ملی” نیست، این‏‎ ‎‏قیام “قیام قرآنی” است، این قیام “قیام اسلامی” است.» ملی‌گرایی مستلزم این است که ارادۀ ملت اعمال شود و ولایت‌گرایی مستلزم این است که اراده فقیه اعمال شود. بنابراین در نظریه ولایت فقیه مرزهای ملی معنا ندارد، هویت ملی و سرزمین معنا ندارد، بلکه هر جا امت حضور دارد، ولی اعظم در آنجا حاکم است.

یک پرسش کلیدی که از همان روزهای نخست پیروزی انقلاب ۵۷ از سوی بازرگان و سحابی مطرح شد، که به ظاهر ساده می‌نمود: «ما ایرانی مسلمان هستیم یا مسلمان ایرانی؟» این پرسش بیانگر دو نظریه متفاوت در سیاست، به مثابه امر عمومی، بود. معنای این سوال بواقع چنین بود: «آیا در حاکمیت، منافع ملی مقدم است یا منافع امت؟» کدام یک تقدم رتبی دارند، پاسخ آقای خمینی روشن و واضح بود: منافع امت مقدم بر منافع ملی است. این موضوع به صراحت در کشف الاسرار و رساله حکومت اسلامی تصریح و توجیه شده است. شعار “جنگ، جنگ تا رفع فتنه در عالم” ریشه در همین عقیده دارد. این جنگهای نیابتی و حضور در سوریه و یمن و … در چارچوب همان نظریه «تقدم امت بر ملت» قابل توجیه است.

۲-    فقیه سالاری/ مردم سالاری: نظم کنونی مستقر در ایران براساس همان تعریف از مفهوم “امت”، معتقد به حاکمیت مطلقه و بدون قید و شرط و محدودیت یک فقیه به مثابه نماینده تام الاختیار خدا در زمین است که در تناقض آشکار با نظریه حاکمیت ملت است. معجون التقاطی «مردم‌سالاری دینی» که آقای خاتمی و برخی اصلاح‌طلبان طرح می‌کنند به هیچ وجه با نظریه ولایت فقیه سازگار نیست. زیرا فقیه سالاری با مردم سالاری در مبانی نظری و صورتبندی قانونی آن در تناقض است. به همین دلیل طی دو دهه، پروژه مردم‌سالاری دینی هم در نظریه و هم در عمل اجتماعی شکست خورد. بازرگان، سحابی و نواندیشان دینی، طرفدار مردم‌سالاری و القای نظام طبقاتی فقیه سالاری بودند، به همین دلیل در سال ۵۸ نیز به اصل ولایت فقیه در مجلس خبرگان رای منفی دادند. بنابراین طبیعی بود که از حاکمیت نظام ولایی طرد شوند، که شدند و نه تنها طرد که گرفتار زندان و حبس و … شدند.

۳-    نابرابری/ برابری:  در دستگاه فکری روحانیت انسانها در یک ساختار طبقاتی، طبقه‌بندی و شناسایی می‌شوند: «مسلمان/ نامسلمان»، «شیعه/سنی»، «مجتهد/ مقلد» و «قیم/ محجور» و «کفیل/متهم»، «مرد/ زن» و …. این دوگانه‌ها در عرصه زندگی اجتماعی یک نظام طبقاتی را در منزلت اجتماعی ترسیم می‌کند. در این دستگاه فکری، در ازای هر دوگانه‌ی مفهومی، انسانها به دو نوع انسان با امتیازات متفاوت تقسیم می‌شوند: «انسانهای نوع یک / انسانهای نوع دو» وقتی به دوگانه «مرد/ زن» می‌رسد، برای انسان نوع یک امتیازات«ارث دو برابر، حق حضانت، حق کفالت، حق ریاست، حق طلاق و …» قائل می‌شود، وقتی به عرضه قانون‌گذاری می‌رسد: «تشخیص و انطباق قوانین با دین را برای گروه مجتهدان و روحانیون شورای نگهبان قائل می‌شود.» و هنگامی که می‌خواهد قانون دیه را بنویسد، نابرابری بین مسلمان و نامسلمان را توجیه می‌کند. این دوگانه‌ها در ساختار سیاسی نیز به دوگانه‌هایی سازمانی و تشکیلاتی تبدیل شده‌اند: «ولی فقیه/ رئیس جمهور» و «شورای نگهبان/ مجلس»، «سپاه/ ارتش»، «بیت رهبری/ دستگاه دولتی» و …. این نابرابری، ناشی از ماهیت مشروعه‌خواهی است. از قرن دوازدهم تا امروز دوگانه مشروعه و مشروطه در برابر هم قرار داشته‌اند و گاه یکی بر دیگری مسلط شده، اما در نهایت برخلاف رویه‌های دنیای مدرن، همچنان نظام مشروعه در افغانستان با عنوان امارت اسلامی و در ایران با عنوان جمهوری اسلامی مسلط هستند.

۴-    تکلیف/ وجدان: در مقدمه مثنوی آمده است: «شریعت همچون شمع است ره مى ‌نماید و بى‌ آن‌که شمع به ‌دست آورى راه رفته نشود و چون در ره آمدى آن رفتن تو طریقت است و چون رسیدى به مقصود، آن حقیقت است.»

از قرن سوم هجری، پیشه‌وران شهری در ائتلاف با صوفیه خراسان، دستگاه اخلاقی «جوانمردی یا فتوت» را جایگزین «اخلاق تکلیفی» و «شریعت فقهی» کردند. کتابهای فتوت‌نامه سلطانی و کتاب فتوة ابن معمار و تذکرة اولیاء و آثاری که توسط این پیشه‌وران یا برای آنها نوشته شده، نظیر رساله سنگ و ترازو، با هدف تبیین دستگاهی اخلاقی برآمده که ریشه در مدنیت و زندگی شهری داشته، برخلاف نظام اخلاقی که روحانیت بانی و مبین آن بوده و ریشه در فقه و حدیث و سبک زندگی روستایی و عشرتی دارد، اینها براساس اصالت وجدان بشری و با تکیه بر اصولی همچون صدق، وفای به عهد، حمایت از فرودستان، معنویت مبتنی بر طریقت استوار شده است. شریعت از نظر  جوانمردان (فتیان و قلندران)، شمعی بوده برای گامهای نخستین و هر انسان براساس عمل اجتماعی و تجربه خویش، و بواسطه طریقت یعنی عمل و تجربه آگاهی‌بخش، راه تعالی را با شهود کشف می‌نماید و در مرحلۀ بعد فراتر از شریعت و طریقت، به مرحله‌ای فرامذهبی می‌رسد که در آن حقایق دیگری آشکار می‌شود، این حقایق، جوهر دیانت است و فراتر از مسیحیت، یهودیت و مسلمانی و حتی کفر و ایمان است. در این مرحله، بواقع وجدان جایگزین تکلیف می‌شود. مصطفی کامل الشیبی در دو اثر گرانقدرش به نامهای «الفکر الشیعی والنزعات الصوفیة» و «الصّلة بین التصوف والتشیع» نشان می‌دهد که چگونه از طریق آثار ادبی این گونه از تفکر به گرایشی در میان شیعه تبدیل می‌شود و چه منازعاتی بین این دو گرایش، از منظر کلام و باورها و منازعات اجتماعی رخ می‌دهد. در یک کلام تبار اخلاق فتوت به عرفان خراسان و تبار اخلاق شرعی به اهل حدیث قرن سوم بازمی‌گردد.

این سه تن

جملۀ مشهور مهندس سحابی و بازرگان که «ما اولاً ایرانی هستیم و ثانیاً مسلمان» به معنای نقد اندیشه و باورهای دینی نیست، معنای این جمله این است که مبنای عمل ما در عرصه سیاست، ارزشها و شاخص‌ها و منافع ملی است و نه فقه و دستگاه اندیشگی روحانیت. برای یک کنشگر ملی، اصل خدشه ناپذیر و اساسی، حفظ منافع ملی است و حاکمیت در چارچوب مفهوم ملت توجیه می‌شود. اینکه در فلان کتاب فقه یا حدیث چه چیزی نقل شده یا تفسیر فقیهان از دیانت و ایمان و الزامات دینی چیست، معیار عمل سیاسی ملی‌گرایان نبود و نیست. براساس این نظام عقیدتی، سیاست براساس هویت و شاخص‌های ملی صورتبندی می‌شود و نه تشخیص و تفسیر فقیهان. این همان مرزبندی مهمی است که بروندادهای اجتماعی متفاوتی دارد از جمله:

 ۱.    تقدم منافع ملی بر منافع مذهبی و فرقه‌ای در سیاست داخلی و خارجی

۲.    باور به دموکراسی در برابر باور تئوکراسی

۳.    اصالت انسان و ضرورت تکامل انسان از طریق انتخاب آزادانه به جای تقلید از انسان کامل! و سلطنت مطلقه صاحب‌منصبان دینی

مهندس سحابی نماینده این تفکر بود و زندگی و هستی‌اش را صرف تحقق منافع ملی نمود. برای این هدف، گاه به اصلاحات چشم دوخت، گاه به زندان رفت و سرانجام به تشکیل سازمانی ائتلافی با هدف تحقق دموکراسی و عدالت اقدام نمود که آخرین رویای زندگی‌اش بود.

شخصیت دوم که امروز برای نکوداشت او در اینجا جمع شده‌ایم، هاله سحابی است که در مراسم تشییع جنازه‌ی پدرش مهندس سحابی به شهادت رسید. او در آخرین روزهای زندگیش زندانی سیاسی بود که بعد از تظاهرات سکوت سال ۸۸ به زندان افتاد و در آخرین لحظات زندگی پدر به مرخصی آمد. امروز فیلم ضرب و جرح ایشان در دستگاههای امنیتی موجود است و همان طور که در دادگاه شهادت دادم، او بعد از ضربه یک مامور لباس شخصی بر زمین افتاد و به شهادت رسید. آن روز صبح من تن بی‌جان مهندس را غسل دادم و بازداشت شدم و موقعی که از بازداشت آزاد شدم، شبانه در سوله‌ای متروک با کارد میوه‌خوری کفن هاله را بریدم تا دوستانش در زیر نور یک خودرو و به طرز غریبانه آن تن نازنین را کفن کنند و شبانه در میان انبوه مأموران دستگاه، به خاک بسپارند. هاله سحابی نمونه زنانی است که برای برابری جان و هستی خویش را فدا کردند. او مفسر قرآن بود و تلاش می‌کرد که دین را با الزامات برابری جنسیتی و برابری انسانی تفسیر کند و در عمل سیاسی نیز به برابری انسانی و برابری زن و مرد و برابری شهروندی و برابری مذهبی و قومی پایبند بود. صلح و خشونت‌پرهیزی جوهره شخصیت و منش او بود.

و اما شخصیت سوم:

 از ابوالحسن خرقانی پرسیدند از قدم مردان گفت: « اول قدم آنست که گویند «خدای و دیگر نه!» قدم دوم آتش است و سیوم سوختن است.» زندگی هدی صابر در همین سه گام خلاصه می‌شود. هدی صابر، نماینده حضور اخلاق فتوت در سیاست بود که ریشه‌های تاریخی‌اش به سلوک جوانمردان سربه‌دار خراسان بازمی‌گردد. همه‌ی زندگی صابر مصروف یک معنا شد: «جوانمردی و فتوت» برای او سیاست عرصه ظهور «منش و وجدان انسانی» بود. رنج فرودستان و کودکان کار و مردم بلوچ اشکهایش را جاری می‌کرد و او به تعبیر دکتر شریعتی همچون سپندی بر مجمر هستی خویش بی‌تاب شده بود. او نه اهل شریعت که اهل فتوت بود و طریقتش طریقت جوانمردان. او نماینده طریقت و حقیقت در برابر شریعت و فقاهت بود. سلوک شخصی‌اش نیز همچون ابوالحسن خرقانی بود که گفته بود: «نماز کردن و روزه داشتن کار عابدان بُوَد، اما آفت از دل جدا کردن کار مردان بُوَد.» و گفته بود:« الهی، اگر در همه جهان کس بر خلق تو از من مهربانتر بُدَند، در این وقت ننگ دارم.» «الهی، اگر قصۀ اندوهگینان بر تو خوانم آسمان وزمین خون گریند.» و این سخن عجیب: «ای بسیار کسانی بر پشت زمین زنده می‌دانیم و ایشان مردگانند و ای بسیار کسانی که در شکم زمین مرده می‌دانیم و ایشان زندگانند.» رویای هدی صابر، عدالتی بود که در اساطیر ایرانی به سیاوش نسبت داده می‌شد و در ادبیات دینی به علی بن ابی‌طالب.

هم‌آیی برای ایران فردا

جامعه ایران به دلیل گسترش شهرنشینی، توسعه آموزش، گسترش رسانه‌های اجتماعی و شکل‌گیری طبقه متوسط شهری، نسبت به سالهای دهه ۵۰ و ۶۰ شمسی دچار تغییرات عمیق اجتماعی و فرهنگی شده است. این تغییرات به شکل‌گیری گسلی عمیق منجر شده، گسلهایی که روزبه‌روز فعالتر شده‌اند و بزودی به زلزله‌ای عمیق و زیروروکننده تبدیل خواهد شد. به درستی نمی‌توان به لحاظ تقویمی برای این رخداد عظیم، زمان مشخصی را تعیین کرد، اما باید بدانیم که به لحاظ نظری، جامعه ایران به دنیای دیگری مهاجرت کرده است، و ناگزیر در دنیای پیشامدرن زندگی می‌کند. به تعبیری، جامعه پیشامدرن ایران در عهد مشروطه، قوانینی مدرن داشت و در دوران مدرن، قوانین پیشامدرن؛ به دلیل ناسازگاری بین این دو ساحت، در هر دو حال جویای تحول است. این تضاد تاریخی به تدریج به مرحله‌ی فیصله‌بخش خود نزدیک می‌شود و به تعبیری ما به “یوم الفصل” (روز جدایی) نزدیک می‌شویم. چنین موقعیت هولناکی با ضرب‌آهنگی شتابنده وقوع یک رخداد عظیم را نوید می‌دهد. کسانی که در برابر این تحول دوران‌ساز ایستادگی می‌کنند، بزودی آتشفشان عظیمی همچون وزویوز را فراروی خویش خواهند دید که خاکسترش شهر رویاهای آنها را همچون پمپئی دفن خواهد کرد. ما زمان، شدت و گستره این رخداد را نمی‌توانیم با دقت پیش‌بینی کنیم، اما سویه‌های آن را می‌توانیم مشخص کنیم. سویه‌های این رخداد در راستای «احیای هویت ملی ـ دموکراسی و برابری» است. مسیری که این سه تن جان و هستی خویش را برای آن فدا کردند. راهی که می‌توان نامش را «هم‌آیی برای ایران فردا» نامید.

ایران فردا

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»