چرا حاکمیت از دانشجویان هنر انتقام می‌گیرد؟ مجتبی نجفی

چرا دانشجویان هنر را تحت شدیدترین فشارها قرار گذاشته اند؟ چون آنها هنر را از دیوارهای رسمی آکادمی به بطن جامعه آوردند، جایی که هنر مردمی، “زن،زندگی و آزادی”را ارتقای معنا داد. این همان ” هنر به مثابه تجربه” است که “جان دیویی” از آن به عنوان اعتلا بخشی در روند سیر در تجربه ها یاد می کند، هنر به عنوان فراگیرترین و تاثیرگذاترین زبان که نمادها را از دل تاریخ کَنده و به بطن زندگی مردم می آورد.

ببینید این آهنگ زیبا ” که پرورده دامن یک زنم” چگونه عالی ترین مفهوم آزادیخواهی را به “مادرانگی” پیوند می دهد و بین جنبش برای آزادی وطن و قدرت مادران در پرورش سوژه های آزادیخواه ارتباط برقرار میکند:”

مرا مادرم اینگونه پرورید
که بهر وطن آریوبرزنم
که پرورده‌ی دامن یک زنم
که جان میدهم بهر آزادیم
که سرباز این خاک و آبادیم”

سرود، درست بر عناصر ملی میهنی با مضمون آزادیخواهی تاکید میکند:
“همان زنی که تهمینه سان پشتم ست
که لالایی اش قصه رستم ست
اگر بهر ایران بمیرم کنون
شود قصه مرگ من هم فسون
که زن هایی آن را بخوانند باز
که سهراب هایی بیارند بار”

ببینید چگونه هنر با فساد ساختاری جمهوری اسلامی مرزبندی میکند:
“که می‌میرم و اما به ظلم تن نمیدهم
شرف را به سفره های رنگین نمی‌دهم”

“اشتراک های معنایی” زندگی بخشند و ببینید چگونه یک اثر هنری میتواند زبان وحدت بخش میلیونها سوژه ای شود که با فساد ساختاری مرزبندی دارند، ایران را با آزادی تعریف میکنند و به سهم مادران در ارتقای آزادیخواهی در جنبش زن، زندگی و آزادی اشاره میکنند. ما اینجا با پدیده زیبایی مواجه هستیم. زبان به مثابه امکان بازآفرینی مقاومت مدنی. اینجا زبان، هنر را از چنگ حاکمیت خارج میکند و به خانه اش یعنی جامعه می آورد تا در خدمت همبستگی شود. کَندن اسطوره ها از دل تاریخ برای مبارزه با دیکتاتوری. کدام زبان به قدرت هنر میتواند اینگونه مرزهای گذشته،اکنون و آینده را در هم نوردد؟

حالا علت فشار بر دانشجویان هنر را درک کنیم. آنها در تکثیر همبستگی کمک کرده اند و همبستگی شهروندی کابوس جبهه استبداد است. و امروز که خیابان ها خلوت شده میخواهند از تکثیرکنندگان همبستگی شهروندی انتقام بگیرند. پاسخ به حمله حاکمیت، تکثیر بیشتر همبستگی است. همبستگی شهروندی کلمه کلید شکست استبداد است.