امکان رهایی، رضا امانی‌فر

گزاف نیست اگر تاریخ جامعه‌شناسی را تاریخ مقابله راست محافظه‌کار – به عنوان جامعه‌شناسی مسلط – با چپ رادیکال دانست. پدران علم جامعه‌شناسی علاوه بر این که سعی در توضیح و توصیف وضع موجود داشتند، علمی غیر تاریخی را تبلیغ می‌کردند که نمی‌توانست و نمی‌تواند تغییر و تحولات اجتماعی را توضیح دهد. در بهترین حالت این نحله علمی تغییرات اجتماعی را زمانی که رخ می‌دهند، توصیف می‌نماید. این درست در مقابل اندیشه‌ای است که پدیده‌های اجتماعی را تاریخ‌مند می‌داند و سیر تحولات اجتماعی را بررسی می‌کند.
در همین دو بستر علمی‌ست که مفاهیم این دو پارادایم شکل می‌گیرند. ماکس وبر یکی از منتقدان کارل مارکس سعی نمود واژه «قشر» (Stratum) را جایگزین مفهوم «طبقه» – مفهومی که مارکس به کار می‌برد – نماید. وبر قشر را «مجموعه‌ای از افراد می‌دانست که شانس خرید برابری در بازار داشته باشند». در واقع، به جای مفهوم «طبقه» که مفهومی اجتماعی و حتی سیاسی بود و ریشه در نظام تولید داشت، وبر اشاره به پایگاه اقتصادی Economic Status افراد داشت. سپس رالف دارندرپف اندیشه طبقاتی مارکس را به چالش کشید و رشد لایه‌های میانی در جامعه – که باز ناظر بر پایگاه اقتصادی افراد بود – را مطرح کرد. لایه‌های میانی بعدها در اندیشه جامعه‌شناسی مسلط با عنوان «طبقه متوسط» مطرح شد. البته این مفهوم با مفهوم طبقه در نزد مارکس متفاوت بود. زیرا در این پارادایم «طبقه متوسط» همانطور که اشاره شد، ناظر به پایگاه اقتصادی افراد در بازار است، در حالی که در اندیشه مارکسیستی در تعریف طبقه به جایگاه افراد در «روابط و مناسبات تولیدی» رجوع می‌شود.

به هر روی، مفهوم قشر و مفهوم طبقه متوسط، در ارتباط با External World ی که همان بازار باشد، معنی می‌یابد و بنابراین تابع قوانین بازار است. در واقع، بازار به عنوان نظمی سرمایه‌دارانه (ساختار موجود و مسلط)، نقش تعیین‌کننده‌گی بر کنش‌های افراد در چارچوب قشر، طبقه متوسط و ساختارهای مربوط به آنها را دارد. اندیشه «جامعه مدنی» که فرض بر اقدام در چارچوب اصناف، تشکل‌ها، اتحادیه‌ها، احزاب و گروه‌های شغلی دارد نیز در همین پارادایم معنی می‌یابد و در ارتباط با ساختار موجود و مسلط که ما از آن به عنوان External World یاد کردیم، تعین می‌یابند و بنابراین نمی‌توانند نقش رهایی‌بخش را ایفا کنند. به همین دلیل است که در پارادایم مسلط علوم انسانی معمولا از واژه «رهایی» استفاده نمی‌شود و تاکید بر مفهوم «آزادی» است. به عبارتی، «آزادی» در همان External Would ی که به مثابه ساختار کلان اقتصادی و اجتماعی، نقش تعیین‌کنندگی را ایفا می‌کند. در حالی که «طبقه» در نزد مارکس نقش «رهایی» از ساختارهای موجود و مسلط را به دوش می‌کشد. هر چند این «رهایی» در تحلیل نهایی «آزادی» را نیز به همراه خواهد داشت. به قول مارکس «به راستی باید بر ساحت ضرورت فایق آمد تا ساحت آزادی دست‌یافتنی شود».

در این پارادایم فکری، زمانی می‌توان سخن از آزادی راند که از ساختارهای تعیین‌کننده و ضروری بازار عبور کنیم. هر گاه من معلم یا کارگر یا هر مزدبگیر دیگر درگیر ضروریات زندگی اقتصادی خویش هستیم، چگونه می‌توانیم از «آزادی» سخن به میان آوریم؟ الا این‌که مفهوم آزادی را به در چهارچوب ساختاری تعیین‌کننده و ضروری فرو بکاهیم. به این بسنده کنیم که آزاد باشیم کدام مدل لباس که ساختار مسلط تولید می‌کند را – اگر توان مالی‌مان اجازه دهد – بپوشیم و کدام کالای دیگر (مادی، فرهنگی و یا حتی فکری) را در همین چارچوب مصرف کنیم و در این به اصطلاح آزادی مهر تاییدی بر ارزش‌ها موجود برنیم و سبب بازتولید این ارزش‌ها شویم.

در پایان برای جمع‌بندی به این نکنه اشاره می‌کنم که پارادایم راست، «آن‌چه هست» را طبیعی می‌داند و سوژه‌ای منقاد – و دارای نقش – را می‌سازد و پارادایم چپ، «آن‌چه هست» را صرفا مرحله‌ای از تاریخ می‌داند و «عاملیت» انسانی را – به عنوان منشا تحول – پیش می‌کشد.

***
تعریف نقش اجتماعی: مجموعه انتظاراتی که دیگران از یک جایگاه اجتماعی دارند. رک. Webster Dictionary

رضا امانی‌فر- معلم، جامعه‌شناس

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»