در دوران ریاست علی لاریجانی بر صدا و سیمای جمهوری اسلامی در سال ۱۳۷۵، برنامهای تلویزیونی با عنوان «هویت» پخش میشد که در آن بسیاری از نویسندگان، روشنفکران و هنرمندان تخریب میشدند، از آنها با عنوان مجریان تهاجم فرهنگی و خائن به کشور نام میبردند و حتی اعترافات اجباری تلویزیونی برخی از زندانیان سیاسی که در زندان ضبط شده بود نیز پخش میشد. این اتفاق در حالی رخ میداد که قتلهای زنجیرهای در حال وقوع بود و این برنامه نیز سعی در بیاعتبارسازی مخالفان داشت. البته این اولین و آخرین باری نبود که حکومت و عواملش برای سرکوب سازمانیافته نرم و بیاعتبار کردن مخالفان از انواع اتهامات و بهتانها استفاده میکرد، از یکسو این بهتانها حتی پیش از انقلاب ۵۷ توسط انقلابیون آغاز شده بود و از سوی دیگر هم در اسفند ماه سال ۵۷ حامیان حکومت از طرح اتهامات جنسی علیه مخالفان حجاب اجباری استفاده کردند، آری این شیوهای است که از آغاز با این حکومت عجین بوده است و طی این سالها بارها از تهمت، بهتان و دروغپراکنی استفاده کرده است.
اگر تجربه بازداشت داشته باشید میدانید که در اتاقهای بازجویی از سوی بازجوها با اتهامات زیادی از جمله همکاری با کشورهای بیگانه یا وابستگی به اپوزوسیون خارج از ایران، دریافت پول، فساد اخلاقی، مصرف مشروبات الکی و مواد مخدر و … متهم میشوید. در اتاقهای بازجویی با اتهاماتی روبرو میشوید که حتی انتظار آنها را ندارید زیرا تنها سبک زندگی خصوصی شما است که از سوی نیروهای امنیتی مستوجب انتساب انواع تهمتها، فحشها و تحقیرها شمرده میشود.
این روند تحقیر و نسبت دادن اتهامات دروغ برای بیاعتبار کردن مخالفان از همان آغاز به عنوان روشی برای حذف، سرکوب و یکدستسازی دنبال میشد: بسیاری از نظامیان و دولتمردان میهندوست و خوشفکر با اتهام «طاغوتی» و «وابسته آمریکا» اعدام شدند، در جریان انقلاب فرهنگی نیز بسیاری از اساتید دانشگاه و دانشجویان با عنوان دانشگاهیان «غربزده» و «طاغوتی» یا «همجنسباز» از دانشگاه اخراج و سرکوب شدند. پس از آن با از دست رفتن کارکرد برخی روشها، بهمرور سرکوب از راه بهتان با روشهای جدیدی برای بیاعتبارسازی بروز رسانی شد. محورهای جدید با روشهایی دیگر در دستور کار قرار گرفت چون عرف جامعه با طرح اتهامات به شیوه سابق همراهی نداشت، برای مثال غربگرایی و ضد دین بودن را ضد ارزش نمیدانست. به فراخور همین تغییرات بود که سیستم امنیتی برای جایگزینی این اتهامها از فساد، بیاخلاقی در زندگی خصوصی، وابستگی به کشورهای دیگر، سوء استفادههای مالی و امثالهم استفاده میکرد. برای مقابله با این امر باید در شناسایی روشهای سرکوب نرم دقت بیشتری به خرج داد.
زنان ایران نیز که برای احیای حقوق خود مبارزه میکنند در این میان بینصیب نمانده و با بیرحمانهترین شکل سرکوبهای نرم برای توجیه سرکوبهای سخت مواجه شدند؛ آنها با عناوینی چون خراب، فاسد، فاحشه و هرزه از سوی وابستگان حکومت مورد خطاب قرار گرفتند و متهم شدند که از بیگانگان دستور گرفته یا برای پیادهروی بدون حجاب پول دریافت میکنند، بنیانهای خانوادهها را سست کرده و از هم میپاشانند.
در شرایط کنونی محورهای بیاعتبارسازی و سرکوب نرم را چگونه پیش میبرند؟ علی کریمی را متهم به خیانت به خانواده و کلاهبرداری میکنند و در رسانههایشان او را به سخره گرفته و مینویسند «برای پول های خواهرم، خواهرت، خواهرامون!»، تصاویر خصوصی خانواده پهلوی را عمومی منتشر کرده و به آنها اتهام اخلاقی وارد میکنند، سال ۱۳۸۹ از جواد توسلیان علیه شیرین عبادی، همسرش، اعتراف تلویزیونی میگیرند تا او را عنصری بهائی، فاسد و نامطلوب نشان دهند. پروژه بیاعتبارسازی مولوی عبدالحمید را آنگونه که افشا شد پیش میبرند و او را «غربگرا با سمت و سوی حمایت از رژیم صهیونیستی» معرفی میکنند و متولیان مسجد مکی را متهم به جذب نیرو برای شبکه فحشاء میکنند. در ادامه حواشی بسیاری از جمله جعل فیشهای حج را برای بیاعتبارسازی مولوی عبدالحمید و اعتراضات زاهدان ایجاد میکنند. وریا غفوری را تجزیهطلب و تروریست فرهنگی و اجتماعی معرفی میکنند. ماهمنیر مولاییراد را دروغپردازی معرفی میکنند که کاسب خون فرزند خود و تروریست است و او را با القاب ناشایستی خطاب میکنند. سروش لشکری را بهدروغ عضو و طرفدار سازمان مجاهدین مینامند، هنرمندان و بازیگران بسیاری را عاملان فساد و فحشا میبینند، گلشیفته فراهانی را بازیگر فیلمهای مستهجن هالیوودی معرفی میکنند، نازنین بنیادی را رقاصهای هالیوودی و پرستوی جنسی مینامند، مسیح علینژاد را صیغهای مینامند و مازیار ابراهیمی را وادار به اعتراف تلویزیونی علیه خود میکنند تا بگوید جاسوس است و دهها نمونه دیگر.
در پیگیری این پروژهها شکل اجرای آنها با توجه به شرایط حکومت از سوی دستگاه سرکوب تغییر کرده است. دیگر این اتهامات و دروغها را تنها از زبان صداوسیما و رسانههای حکومتی که اعتباری میان مردم و جامعه ندارند نمیشنویم بلکه برخی از افراد بهظاهر مخالف حکومت نیز این امر را عهدهدار شدهاند و آگاهانه بهخاطر فشارهای امنیتی یا ناآگاهانه از سر رقابت، بغض و حسادتهای سیاسی با سیستم سرکوب و امنیتی حکومت همراه میشوند تا رقبای خود را به ظن خود بیاعتبار کنند اما عملا جامعه را با بحران بیاعتمادی فراگیر و عمیق مواجه میکنند. آنها نمیدانند که بیاعتباری و بیاعتمادی مثل یک بیماری مسری واگیردار است و حکومت از این موضوع علیه همه بهره میگیرد.
شفافیت، پاسخگویی و مسئولیتپذیری مهمترین پاسخ به طرح چنین اتهاماتی برای بیاعتبارسازی و سرکوب مخالفان است، باید در قبال چنین اتهاماتی که در راستای پروژههای امنیتی است از طرف ادعاکننده درخواست شفافیت و ارائه مستندات داشته باشیم و به موشکافی واقعیت و صحتسنجی اخبار اهمیت بیشتری بدهیم. در شرایط کنونی فساد و خیانت مخالفان حکومت را میتوان در همکاری با نهادهای حکومتی-امنیتی و مقامات بلندپایه حکومت دید که نهایتا به اقدام علیه مردم و منافع ملی و خیانت به کشور منتهی میشود.