مزایا و معایب اعلام خطر براندازی توسط برخی مسؤلان
کلیدواژه “براندازی” در سخنان مندرج در سایت رسمی رهبر انقلاب اسلامی، قریب به ۱۹۹۴ مرتبه، تکرار شدهاست. غیر از کاربرد براندازی، برای رفتار خصومت آمیز آمریکا و دشمن شرق و غرب (به هدف سرنگونی انقلاب نوپای ایران) که تا سال ۱۳۷۸ بکرّات و بطور «قابل درکی» در سخنان رهبری مشاهده میشود. “براندازی جمهوری اسلامی” بطور خاص و بمعنی؛ تحرکات افراد و گروههای داخلی وابسته برای سرنگونی نظام مستقر، بطور واضحی از سال ۱۳۷۹ و مدتی بعد از جنبش دوم خرداد ۷۸، در کلام رهبری آغاز شد.
ایشان بدوا در اقدامی پیشگیرانه به تبیین شیوههای دشمن خارجی بمنظور براندازی میپرداختند و متدرجا، با اشاره به مصادیق عملیاتی سازمانیافته [یا خودجوش] چون؛ فاجعه کوی دانشگاه، عملا وارد فاز تشخیص براندازان داخلی و معرفی آنها تحت عناوین مختلفی چون؛ خائن، نادان، مزدور و وابسته به سرویسهای جاسوسی بیگانه، شدند!
از ابتدای انقلاب تا قبل از سال ۷۸ کمتر زمانی واژه “برانداز” لقلقه کلام طیف هوادار نظام بود (یا اصلا شنیده نمیشد) و رسانهها نیز مبتلا به نوعی حیا و شرم در طرح چنین واژگانی بودند. حد اقوای ناهنجاری رسانهای به روزنامه سلام ختم شد که نخستین بار خبر قتلهای زنجیرهای را نه بعنوان دستاویزی برای براندازی نظام، بلکه ابزاری برای ضربه به طیف راست افراطی (و مبدع تمامیت خواهی)، بکار بردند.
تا اینجا تمام دعوا سر کسب قدرت در رقابتی دستکم در ظاهر درون مکتبی بود (چرا که چپ و راست، مقام ولایت فقیه (نه الزاماً شخص) را فصل الخطاب، معرفی میکردند). که این تقابل سیاسی به آغاز کاربرد واژه براندازی توسط رهبری، بمعنی خاص و امروزی آن و اظهار عدم خوشبینی به رفتار طیف چپ و روحانیون مبارز از اعضای درون مکتب انجامید که منجر به دیپورت تدریجی آنها به منطقه حائل مرزی مکتب ولایت فقیه گردبد. (یحتمل رهبری، قائله روزنامه سلام و کوی دانشگاه و هرگونه اعتراض جسته و گریخته را از چشم طیف خاتمی و اقدامی عامدانه و برنامهریزی شده میدانستند که با تکرار حوادث در دورههای بعدی، ثابت شد این صحیح ترین تلقی از اتفاقات نبوده و چه بسا دچار اشتباه محاسباتی شدهاند که به تخلیه قطار نظام و تنگی حلقه حمایتی منجر شد).
با این توضیح، بعد از حوادث تابستان ۸۸ و وقایع تکرار شونده و گسترش یافته، و تا امروز این اصطلاح (براندازی)، تبدیل به مخرج مشترک سخنان رهبری شد و نخستین بار از کشیده شدن نظام به “لبه پرتگاه” سخن راندند..
از تعداد ۱۹۹۴ تکرار کلید واژه فوق، ۱۴۱۸ مرتبه آن در ۰۲ سال انتهایی (تا امروز) و فقط ۵۷۶ بار، در ۱۵ سال نخست زعامت ایشان، استفاده شده است . یعنی رشدی قریب به 300 درصد در استفاده از واژه “برانداز یا براندازی”. (لازم به ذکر است که سایت رسمی رهبری، بارها دستخوش تعدیل و حذف متن شده و منبع کاملی برای استناد نیست).
اوج سخنان رهبری اما! عبارت “جمهوری اسلامی قابل براندازی نیست” بود که واکنش منتقدان و هوادران را در پی داشت. و این سؤال را به اذهان متبادر کرد که نظامی که قابل براندازی نیست، چرا به اتهام امر غیرممکن براندازی، صدها نفر را زندانی يا محکوم به اعدام نمودهاست !؟ (جرم لایُمکن و به تعبیر برخی! ما لا یتطاق مانند اعلام خطای هند بازیکنیست که فاقد دست است)!
تکرر واژه شکست پروژه براندازی و تهدید براندازان، این پیام را به جامعه می دهد که حاکمیت خود را در چه سنگری میبیند؛ “سنگر بقا”. سنگری که مؤمنان به آرمانهای پاک انقلاب و کهنه سربازان و خانواده شهدای جنگ، گمان نمیکردند روزگاری تبدیل به سنگر آخر و محل رجز و افراشته نگهداشتن پرچم شود.
دهه ۶۰ و تا ۸۰ اسم براندازی را هم کسی به زبان نمیآورد (مگر کودتای پر ابهام نوژه) ولی اکنون از صدا وسیما گرفته تا روحانیون مدعی انقلابی با تکرار واژگان مشابه براندازی در حال هراس افکنی به قشر خاموش هستند.
ارزشیون با ریختن قبح استفاده از سرنگونی و عادی سازی آن به منظور تهییج طیف هواخواه، عملا موقعیت نظام را در لبه پرتگاه، معرفی و ندانسته با برخی از گروههایی که خود را برانداز معرفی میکنند، همزبانی مینمایند. ( اشاره به فاز Imaginary و semiotic یا تصویر و نشانه گذاری در ذهن مخاطب) و این یعنی؛ بازی به روش دلخواه تیم مقابل و اقرار به حضور در خاکریز آخر. (خاکریزی که روزی کیلومترها دورتر از پرتگاه و محل گفتگوی تمدنها بود).
طی این ۳۵ سال، سخنان رهبری، بطور مشخصی از تبیین مواضع انقلاب (آیندهنگری) به معرفی وضعیت موجود (روزمرِّگی)، تغییر یافته است و این از نگاه مخاطب، میتواند به معنی اعلام رسمی تنزل موقعیت کنونی نظام، تعبیر شود.
@TahlilZamane