کلیدی ترین مفهوم برای رهبری، فرماندهی ومدیریت، استراتژیست. در یونان کهن به فرماندهی که شیوه شکست دادن، محاصره و پیروزی بر دشمن را بلد بود، استراتگوس می گفتند. ایرانیان این فرماندهان را سپهبد می نامیدند. بنابراین نقشه و طرز طراحی استراتگوس و سپهبد برای پیروزی، استراتژی یا سپهبدانه است که فرهنگستان به نادرست آن را راهبرد قلمداد کرده است.
امروزه روز، این واژه کاربرد گسترده ای پیداکرده و در موارد پرشماری استفاده می شود. ارائه تعریفی کلی از آن بس سخت می نماید. شاید بتوان آن را طرحی درازمدت برای دستیابی به هدفی روشن و مشخص شمرد. تا جایی که به جهانداری و کشورداری بر می گردد، استراتژی سه گونه است: استراتژی بزرگ، استراتژی ملی و استراتژی نظامی. من وقتی از واژه استراتژی استفاده می کنم، منظورم تقریبا طرحی کلی با ویزگی های زیر است:
۱- فکریه، طرح و چارچوب بندی استراتژیک، پدیده ای مجرد، انتزاعی، ذهنی و یا سوبژکتیو است؛
۲- در میدان، حتی هنگام عملیات نظامی(در استراتژی نظامی)، تعطیل می شود و ایضا در سایر طراحی ها. در واقع زمان تمرکز و تعیین چارچوب ها و تغییرات و حک واصلاح و به روز رسانی اش، پشت جبهه و یا پیش از ورود به میدان عمل کشورداری و جهانداری است؛
۳- استراتژی طرح ریزی برای توانمند سازی ملی و…پیش از عمل(مثلا درگیری میدانی) و بلکه در جهت جلوگیری از عمل است. یعنی حتی الامکان افزایش و نشان دادن اقتدار بدون بکارگیری قدرت. مثلا کار بن سلمان برای کشاندن چین به خلیج فارس و خاورمیانه و استفاده از قدرت پکن در جهت رفع مناقشه با جمهوری اسلامی، وارد کردن بی سروصدای چین به میدان پر مناقشه آرش بین ایران- کویت و سعودی، در همان حال آماده سازی شرایط منطقه ای و درونی برای برقراری مناسبات با اسرائیل و تنش زدایی در پیرامونش و حداکثر بهره برداری از دیگر کشورها و کمپانی های چند ملیتی در جهت دستیابی به بالاترین میزان رشد اقتصادی در جهان، برخاسته از چارچوبی استراتژیک می باشد که ریاض بدان دست یافته است؛
۴- استراتژی چگونگی دستیابی به اهداف را روشن می کند. این که اهداف چه هستند، یا چه باید باشند یا چگونه باید تعیین شوند، در سرشت استراتژی نیست. در واقع تا جایی که به کشورداری بر می گردد، مثلا این ژئوپلتیک است که می تواند بخشی از مسئولیت هدفگذاری ملی را تعیین کند. بنابراین ژئوپلتیک یا سیاست متخذه از جغرافیا، زیر مجموعه استراتژی است؛
۵- امروز بین ۱۹۳ عضو ملل متحد تنها استراتژی افندی- فراگیر جهانی، استراتژی ایالات متحده است. یعنی تنها این قدرت است که توانایی طرحریزی آفندی برای هر نقطه ای از جهان را داراست. دیگر دولت ها یا با او همراه و هماهنگند، یا ضمن همکاری اجباری در صدد تضعیف او و بالا کشیدن خود هستند(مانند چین) و یا آشکارا در برابرش قدعلم کرده اند(چونان ایران و کره شمالی). ولی به هر روی استراتژی دیگران پدافندی یا انفعالی تعریف می شود. چرا که با وجود ظرفیت کمتر نظامی، سیاسی و اقتصادی، توانایی مدیریت و دخالت در مقیاس کروی را ندارند؛
۶- استراتژی ملی عبارت است از: هنر ترکیب قدرت ملی (نظامی، تکنولوژیک اقتصادی،فرهنگی، سیاسی) به منظور دستیابی به پیروزی است. قدرت ملی در پنج دسته جهانشمول، فرامنطقه ای، ابرقدرت منطقه ای، قدرت منطقه ای و قدرت های کوچک جای می گیرد. مثلا جمهوری اسلامی ایران قطعا و بیشینه در دسته چهارم و چین در گروه دوم است؛
۷- هرگاه اهداف استراتژیک حکومت کشوری بیش از ظرفیت ها یا توانایی های بالفعلش باشد، دچار شعار زدگی شده و در درازمدت بی گمان ناگزیر به انطباق اهدافش با ظرفیت هایش خواهد شد.
@karimipour_k