سربازی ویتنامی بر دیوارۀ سنگرش، موقع محاصره و مرگش نوشته بود:
اگر آن دنیایی باشد و خدایی، اوست که باید به من جواب بدهد، من از او خیلی طلبکارم! سرباز ویتنامی بمباران میشد، غذای کافی نداشت، سنگرش برابر بمبهای خوشهای مقاومت نداشت، وقتی کشته میشد کسی نبود جنازهاش را بردارد، کسی نبود به خانوادهاش دلداری بدهد، یا حتی باخبرشان کند، رو در رویش لشکری بود با تمام تجهیزات، که از کشتن و تکه تکه کردن، هیچ ابایی نداشتند!
– خدایا تو موقع دیدن آن شرایطم، چه میکردی؟
پویا بختیاری را کشتند، پدر و مادر و اعضای خانوادهاش را گرفتند، برای پدرش چند سال زندان نوشتند، بردندش زندان، و هنوز آنجاست.
برای شهید روحی تدارک مراسم تولد میدیدند، حمله کردند به خانهشان، پدرش را گرفتند، او متهم شده به اقدام علیه امنیت ملی، برای دعوت به جشن تولد پسرش، او هم باید برود زندان.
کیان ۹ ساله را میکشند، مادرش از کار اخراج میشود، پسر عمویش میشود تروریست، پدرش میشود معاند، و همهشان روزانه در تهدید، مبادا به سر قبرش برود کسی.
مهسا میآید تهران با برادرش، غریبانه گرفتار میشود، فریاد میزند من تهران را بلد نیستم، کجا میبریدم… ساعاتی بعد به خانوادهاش میگویند بیایید جنازهاش را ببرید، و هیچ نگویید، نپرسید چه شد، مصاحبه نکنید، بدون مراسم دفنش کنید، او مانتوی خوبی نداشته…
اعدام میکنند، جنازه را میبرند به روستایی دور افتاده، شبانه دفن میکنند. خانواده بیخبر، وکیل بیاطلاع، خود زندانی به نظرش میرسد دارند با او شوخی میکنند، تا همان وقتی که دیگر نفسش بالا نمیآید، فکر میکنند نمایش است…
– مگر برای سوزاندن سطل زباله هم اعدام میکنند؟ برای یک اعتراض ساده…
بله میکنند!
دادگاههای غیرعلنی، وکیلهای غیرعلنی، اتهامات غیرعلنی، احکام غیرعلنی، اعدامهای غیرعلنی!!
جان است، مگر میشود برش گرداند…
آنقدر پول بدون پشتوانه چاپ میکنند، آنقدر میدزدند، آنقدر هدر میدهند، آن کارگر بینوایی که از تاریکای صبح باید بدود برای لقمهای نان، به همان یک لقمه هم نمیرسد، و نمیداند چه کسی حقش را خورده! چه کسی پولش را از درون دزدیده.
سوار خودرویی میشود که اول راننده میمیرد، بعد سرنشینان، بعد سقفش میچسبد به کفاش، انگار هیچکدام جان نداشتهاند از اول…
که ما قدرت اول منطقهایم!
ما اقتصاد اول میشویم در دنیا…
ما مستقلیم و ضد آمریکا…
فقط شما نمیدانید!
خدا کند آن دنیا سؤال و جوابی نباشد
خدا کند خدا نخواهد چیزهایی هم بپرسد!
خدا کند فرشتهای نخواهد به ما گیر بدهد
خدا کند مسئول رسیدگی به اعمال ما، آن دنیا، با فاصله مناسبی از ما، بایستد!
ما خیلی پرسشها از خدا داریم…
او خیلی جوابها باید آماده کند!
آن زندگی که میگفت، همین بود!!
به فرشتهها گفت برابر کدام آدمها سجده کنند؟ این آدمها که طرف ما هستند!!
انداختمان زمین و رفت دنبال عشقش؟؟
نگفت انسانها باید احترام داشته باشند؟
نگفت من مسئول نظارت بر آفرینشم هستم؟!
نگفت نمیشود که همهاش مصیبت باشد
نگفت نمیشود سنگرها ضعیف باشند
و بمبها قوی…
نگفت نمیشود بچه را بکشند، پدر و مادر را ببرند زندان، بگویند همه اغتشاشگرند، بگویند خونشان مباح است!
که خدا گفته!!
نگفت روز حسابرسی هم هست
و آنوقت ممکن است خود خدا محکوم شود؟
خدایا!
ما مردم ایران که بیاییم نزدت
منتظر سجدۀ ما نباش
منتظر چاپلوسی ما نباش
ما یک زندگی از تو طلبکاریم
همان زندگی که از ما دریغ کردی
آن چیزی که دادی به اسم زندگی
همهاش تقلبی بود
فیک بود…
ما همان وسطش فهمیدیم
فکر نکن گول میخوریم…
این که ما گذراندیم
زندگی نبود…
آن دنیا اگر باشد
ما از تو
طلبکاریم
مثل همان سرباز
که دیدی میمیرد
و کاری برایش نکردی!!
مثل آن جوانها
مثل مهسای مظلوم
تلگرام نویسنده