سازمان جنبش و شبکه‌ها

جنبش‌های اجتماعی به ویژه جنبش‌های اجتماعی جدید غالباً از «ساختار شبکه‌ای» برخوردارند که توانایی و قدرت آن متأثر از عواملی چون اندازه، تراکم یا چگالی، و پیچیدگی شبکه‌ها‌ست. قدرت و میزان اثر‌گذاری هر شبکه موکول به انباشت منابع در درون آن است. در‌ واقع، بدون وجود منابع در درون شبکه، پیوندهای موجود در آن نمی‌توانند شبکه را کارآمد سازند. منابع درون شبکه می‌تواند سرمایه قلمداد شود. از این دیدگاه، ‌شبكه‌ چنین‌ تعریف‌ می‌شود: الگویی‌ از پیوند‌های‌ ارتباطی‌ معین میان‌ مجموعه‌ای‌ از افراد یا كنشگران‌ اجتماعی ‌که بر ‌منابع‌ تجسم‌‌یافتۀ درون‌ ‌شبكه‌ متمركز است‌.

پیوندهای نیرومند درون  هر شبکه از‌جمله خانواده‌ها و دیگر جماعات حس هویت و تعلق را ایجاد می‌کند و افزایش می‌دهد. اما پیوندهای افقی در درون شبکه‌ها وگروه‌های اجتماعی بدون پیوندهای بین‌گروهی، از قبیل پیوندهایی که شکاف‌های گوناگون اجتماعی مبتنی بر دین، طبقه، قومیت، جنسیت و شئون و موقعیت‌های اجتماعی ـ اقتصادی را در‌می‌نوردند، ممکن است تمامی انرژی یک یا چند شبکۀ اجتماعی را هدر دهند. جنبش‌های اجتماعی چسب بین این شبکه‌ها می‌شوند و انرژی حیرت‌انگیزی را از این طریق پدید می‌آورند.

شبکه‌ها اغلب فعال‌اند و نه منفعل. زمانی که شبکه در متن یک جنبش اجتماعی فعال می‌شود، بر‌پایۀ عقلانیت جمعی به موجودی خلاق بدل می‌شود که به‌سادگی نمی‌توان آن را مهار کرد. گفته شده وقتی شبکه‌ها به سویی هجوم می‌آورند به‌نظر می‌رسد نیروهای بی‌شماری از تمام جهت‌ها به نقطه‌ای خاص یورش می‌برند و سپس در محیط محو می‌شوند.

باوجود فصل مشترک‌های بسیاری که در تعاریف شبکه‌ها مطرح شده، آن‌ها را می‌توان به لحاظ ویژگی‌های متنوعشان به چندین دسته تقسیم کرد. شبکه‌ها برحسب نوع به دو گروه رسمی و غیر‌رسمی؛ برحسب اندازه به محدود و گسترده؛ برحسب ابعاد به خانوادگی، منطقه‌ای، ملی و جهانی؛ و برحسب ساختار به باز و بسته، انبوه  و پراکنده، همگن و ناهمگن تقسیم می‌شوند. هر فرد ممکن است خود‌آگاه یا نا‌خود‌آگاه  در چند شبکه عضویت داشته باشد و در جنبش‌های اجتماعی همه یا بخشی از آن‌ها را به سود جنبش فعال کند. حضور خود‌آگاه یا ناخودآگاه در شبکه‌ها به واسطۀ آن است که جنبش‌های اجتماعی به جنبش‌های سبک زندگی شهرت یافته‌اند، یعنی در جریان زندگی روزمره و به‌عنوان بخش مهمی از انتخاب‌های روزانۀ افراد روش زندگی آنان را تحت تأثیر قرار می‌دهند و آن‌ها را هضم می‌کنند.

جنبش‌های اجتماعی موجب برانگیخته شدن حساسیت‌های شدید در میان گروه بزرگی از افراد جامعه می‌شوند و در‌نتیجه احتمال پیوستن آنان به یك جنبش اعتراضی بدون پیوندهای سازمانی و حزبی را افزایش می‌دهند. شبكه‌های مبتنی بر مشاركت فردی بر‌پایۀ تجربیات مشترك پیشین شكل می‌گیرند و همین امر سبب می‌شود تا صورت‌های جدیدی از مشاركت ابداع شود. شکل گرفتن اشکال جدید مشارکت به‌هیچ‌وجه به معنای منتفی شدن كاركرد احزاب و سازمان‌های سیاسی یا کاهش ارزش فعالیت این سازمان‌ها نیست. برعكس قطعاً كسانی كه با شبكه‌های حزبی و سازمانی پیوند می‌خورند با سرعت بیشتری می‌توانند نقش خود را در جنبش ایفا كنند. اما واقعیت این است كه اكثریت قابل‌توجه جامعه هرگز وارد احزاب و سازمان‌های سیاسی نمی‌شوند و اغلب مشاركت فردی را ترجیح می‌دهند. جنبش‌های اجتماعی نه‌تنها نمی‌توانند قدرت این بخش بزرگ جامعه را نادیده بگیرند، بلكه برعكس بستر مناسب را برای مشاركت همۀ آنها در سرنوشت جامعه فراهم می‌كنند و در‌نهایت توانمندی‌های جامعه را برای فعالیت‌های حزبی و سازمانی افزایش می‌دهند.

در‌واقع افرادی كه محور یك جنبش اجتماعی قرار می‌گیرند حاملان فرهنگ و هویت مشخصی هستند كه اغلب به طبقات متوسط اجتماع تعلق دارد. این افراد اگرچه ممكن است عضو حزب، انجمن یا سازمان سیاسی، اجتماعی یا مذهبی مشخص نباشند، به‌طور‌قطع در انواع شبكه‌های اجتماعی عضویت دارند و از این طریق وارد عرصۀ عمل جمعی می‌شوند. آنچه در این زمینه مهم و تعیین‌كننده است پیوند اهداف، خواست‌ها و مطالبات جنبش با افراد به‌عنوان حامیان بالقوۀ جنبش است. به‌این‌ترتیب هرچه میزان شبكه‌هایی كه افراد در آن‌ها عضویت دارند بیشتر باشد، امكان و فرصت فعال شدن افراد در درون جنبش بیشتر و بیشتر می‌شود. عضویت در هر‌یك از شبكه‌های خانواده، دوستان و اقوام پیوندها و ارتباطات مناسبی را برای چگونگی و چرایی تصمیم هر فرد برای ورود به عمل جمعی و نهایتاً جنبش اجتماعی فراهم می‌آورد. در‌مورد چگونگی و چرایی تصمیم افراد برای ورود به عمل جمعی نظریات متفاوتی مطرح شده است. آنان گاه افراد اهل مبارزه (فعالان اجتماعی) را می‌ستایند و خود نیز تمایل پیدا می‌كنند تا در گروه آن‌ها قرار بگیرند، و گاه نیز حضور در جنبش بر‌پایۀ مصالح فردی یا جمعی و در چارچوب نظریه‌های فایده‌گرایانه یا جمع‌گرایانه صورت می‌پذیرد. در‌هر‌حال آنچه مسلم است اینكه شبكه‌های اجتماعی تولید‌كنندۀ ارزش‌ها و معرفت‌هایی می‌شوند كه افراد درون آن‌ها را مستعد عمل می‌سازد. در‌این‌میان هرچه پیوندها در درون شبكه‌ها متراکم‌تر و عمیق‌تر باشد، امكان تأثیرپذیری و تبعیت از تمایل جمعی برای پیوند با جنبش‌های اجتماعی بیشتر و بیشتر می‌شود. بنابراین پیوندهای اجتماعی اغلب امكان بسیج اجتماعی را افزایش می‌دهند. اما همۀ كسانی كه خارج از احزاب و انجمن‌ها و دیگر گروه‌های اجتماعی قرار دارند ولی در‌عین‌حال عضو شبكه‌های متعدد هستند به یك میزان متمایل به حضور در عمل و كنش جمعی نیستند. معمولاً افرادی كه بر‌پایۀ تجربیات زندگی آمادگی خطر کردن و تحمل هزینه‌های ورود به عرصۀ عمل را دارند، جوانان و مجردها تمایل بیشتری از خود نشان می‌دهند.

همۀ ما در زندگی روزمره در اشكال متفاوتی از شبكه‌های اجتماعی عضویت داریم. نقش این شبكه‌ها را در مشاركت برای عمل جمعی در جنبش‌های اجتماعی نباید نادیده گرفت. اما این پیوندها لزوماً به یک میزان افراد را برای ورود در جنبش‌های اجتماعی مستعد نمی‌كند. بر این اساس برای تبیین اجتماعی حضور افراد منفرد در جنبش‌ها توجه به رابطۀ میان شبكه‌های اجتماعی و مشاركت فردی به‌تنهایی گویا نیست. استحكام پیوندها در درون شبكه‌ها موجب می‌شود تا افراد از آمادگی بیشتری برای پرداخت هزینۀ مشاركت در عمل جمعی و جنبش اجتماعی برخوردار شوند. بنابراین شبكه‌هایی كه از ارزش‌ها و هویت منسجم‌تری برخوردار هستند بیشتر قادرند افراد منفرد را برای بسیج در جنبش‌های اجتماعی متقاعد كنند. علاوه بر سطح، عمق و استحكام روابط درون شبكه، پیوند‌های بین شبكه‌ها نیز اهمیت فراوانی دارد.

احتمال پذیرش خطر و هزینه از جانب افراد منفردی كه به‌واسطۀ حضور در شبكه‌های مختلف از چند جهت به مشاركت در جنبش دعوت می‌شوند بیشتر است. بنابراین زمانی كه فردی از یك سو در شبكۀ روابط خانوادگی دعوت به حضور در جنبش می‌شود و از سوی دیگر در شبكۀ روابط با دوستان،‌ همكاران و همسایگان نیز تشویق به مشاركت می‌شود، احتمال حضور او بسیار افزایش می‌یابد. پس از حضور افراد در جنبش‌های اجتماعی، دیالكتیك بین عضویت شبكه‌ای و دگرگونی شخصیتی ایجاد می‌شود كه در یك رابطۀ دو‌سویه همدیگر را تقویت می‌كنند. به‌عبارت‌دیگر، با ادامۀ مشاركت فرد، تمایل او به تقویت پیوندها با دیگران و اعضای شبكه افزایش می‌یابد و از سوی دیگر، با استحكام بیشتر روابط در فرایند حضور و مشاركت افراد در جنبش، شخصیت آنان دگرگون می‌شود. تغییر بعدی در این فرایند تقویت احساس همذات‌پنداری با جمع، ‌احساس سرنوشت مشترك و احساس تعلق به هویت جنبش است که در این مرحله روابط جدید و عمیق‌تری ایجاد می‌كند كه به باز‌تولید شبكه‌های اجتماعی جدید منجر خواهد شد.

سازمان شبکه‌ها

امکان شکل‌گیری شبکه‌ها در جامعۀ مدنی اغلب متأثر از سابقۀ تاریخی آن جامعه است. به‌عنوان مثال در ایتالیا سنت‌های مشارکت مدنی و همبستگی اجتماعی هزار سال پیش در مناطقی همچون فلورانس، بولونیا و جنوا، یعنی همان جوامعی که امروزه از مشارکت مدنی و حکومت محلی موفقی برخوردارند، وجود داشته است. در این میراث فرهنگی، شبکه‌های غنی حاصل از رابطۀ متقابل سازمانی و همبستگی مدنی در قالب اصناف، انجمن‌های مذهبی اخوت، انجمن‌های دفاع از خود، تعاونی‌ها، انجمن‌های همیاری و انجمن‌های محلات پی‌ریزی شد. این جوامع از‌لحاظ اقتصادی اغلب فقیر بودند، اما از‌جهت مدنیت ثروت بسیاری داشتند و اعتماد و سرمایۀ اجتماعی در آن‌ها بسیار قابل‌توجه بود.

دامنۀ مطالعات دربارۀ سوابق تجربی شکل‌گیری شبکه‌ها در ایران چندان گسترده نیست اما شواهد‌ی حاکی از آن است که هم در حوزۀ سیاست (انجمن‌های غیبی) و هم در حوزۀ اجتماع (حمایت‌های جماعت محلی) شبکه‌های فعالی وجود داشته است. بر این اساس، با درنظر گرفتن چنین پیشینه‌ای و بدون آنکه قصد داشته باشیم سابقه‌ای تاریخی را مرور کنیم، خاطر‌نشان می‌سازیم که در نهضت مشروطه، نهضت ملی، انقلاب اسلامی و تا‌حدودی جنبش اصلاحی، تمایل به فعال‌سازی شبکه‌ها وجود داشت اما اغلب به آن به‌عنوان الگوی سازمانی توجه نمی‌شد زیرا الگوی سازمانی جنبش‌های مورد‌اشاره متمایل  به الگوی هرمی بود که شبکۀ اجتماعی با آن مطابقت ندارد. سازمان هر جنبش اجتماعی به‌ویژه جنبش‌های اجتماعی جدید از چندین و چند شبکه تشکیل شده است.

هرچه سازمان شبكه دموكراتیك‌تر باشد و امکان مشاركت بیشتری برای اعضا فراهم كند، ثبات و بقای آن بیشتر خواهد بود. به‌علاوه شبكه به اتكای منابع در‌دسترس خود قادر به فعالیت خواهد بود. ثبات منابع اعم از مالی و غیر‌مالی به معنای آن است كه اعضا بخش معینی از درآمد، وقت، انرژی و روابط خود را وقف شبكه كنند، تا‌حدی‌كه بتوانند به اتكای این منابع فعالیت‌های خود را سامان دهند.

شبكه‌ها به عمل زنده‌اند. شبكه بدون عمل هرگز بقا و استمرار نخواهد داشت. منظور از عمل و فعالیت شبكه هر اقدامی است كه پس از توافق دموكراتیك در درون شبكه و به اتكای منابع موجود آن انجام می‌شود و مشتمل بر دایرۀ وسیعی از اقدامات در چارچوب برنامه‌های جنبش است. در‌واقع هر شبكه اجرای بخشی از برنامه‌های جنبش را در دستور كار خود قرار می‌دهد که از امور كاملاً ذهنی مثل مطالعۀ مشترك تا اقدامات عملی را شامل می‌شود. عوامل زیر معمولاً به ناپایداری شبكه‌ها می‌انجامد:

اولاً، اهداف روشن و مشخصی برای شبکه ترسیم نشده باشد. شبكه مثل هر سازمان دیگری باید دلیل و ضرورت وجودی‌اش را برای اعضا مشخص کند. بنابراین به‌محض دعوت از افراد برای سازمان دادن یك شبكه باید در اولین گام اهداف شبكه را مشخص كرد. ابهام در اهداف زمینه‌های بروز سوء‌تفاهم و اختلاف‌نظر در بین اعضا را افزایش می‌دهد و به ناپایداری شبكه می‌انجامد.

ثانیاً، اهداف شبكه متناسب با امكانات و توانایی‌های آن نباشد. اگر شبكه دستیابی به اهداف بزرگی را در دستور كار خود قرار دهد كه امكانات لازم برای تحقق آ‌ن‌ها را در اختیار نداشته باشد، پس از مدتی اعضا به دلیل ناتوانی در تحقق اهداف سرخورده می‌شوند و از ادامۀ كار باز‌می‌مانند. بنابراین زمانی كه اهداف مشخص می‌شوند باید در اندیشۀ فراهم آوردن امكانات لازم برای دست یافتن به آن‌ها بود.

ثالثاً، محدودیت منابع به محدود شدن فعالیت شبكه بینجامد. وقتی منابع شبكه‌ ثابت باشد یا تقلیل یابد، از تحرك شبكه كاسته خواهد شد و در‌نهایت اعضا دچار انفعال می‌شوند و دلبستگی آنان به شبكه كاهش می‌یابد. بنابراین برای بقای شبكه باید دائماً در پی افزایش منابع آن بود.

رابعاً، مدیریت ناصحیح شبكه امکان بهبود و ارتقای اعتماد و مشاركت و ارتباط را که سرمایه‌های اجتماعی شبكه هستند از‌ میان ببرد. ادارۀ نادرست شبكه از‌جمله بروز و تقویت رفتارهای غیر‌دموكراتیك، كاهش مشاركت اعضا در برخی زمینه‌ها مثل تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی، و حل نشدن سوء‌تفاهمات شبكه را در معرض تلاشی و از‌هم‌گسیختگی قرار می‌دهد.

رابطۀ بین شبکه‌ها تابع الگوی واحد نیست. سازمان شبکه‌های درون جنبش‌های اجتماعی را که تعیین‌کنندۀ روش پیوند شبکه‌های فعال در جنبش است اغلب در چهار الگو توضیح می‌دهند.

حتی جنبش‌های سازمانی و هرمی هم با جمع‌بندی دلایل شکست‌های گدشته به‌سوی سازمان‌های شبکه‌ای سوق یافته و استمرار حیات و موفقیت خود را از‌طریق سازمانی افقی تضمین کرده‌اند. تجربۀ جنبش‌ها از وجوه مشترك زیادی برخوردار است، اما ساز‌و‌كار آن‌ها‌ خصوصاً در حوزۀ سازمان به دلیل شرایط منحصر‌به‌فرد هر جنبش مبتنی است بر تجارب محیطی فعالان آن جنبش.

جنبش‌های اجتماعی جدید از آنچه سیاست نا‌نهادینی نامیده می‌شود بهره می‌برند. سیاست نا‌نهادینی یعنی در‌عین‌حال که این جنبش‌ها ادعای شناخته شدن به‌عنوان كنشگران سیاسی در نظر جماعتی وسیع را دارند، در پی آن نیستند تا اشكال كنش آن‌ها از مشروعیت اعطایی نهادهای سیاسی مستقر به سازمان‌های سیاسی مثل احزاب و انجمن‌ها برخوردار شوند. این جنبش­ها بر اهدافی تأکید دارند كه تأثیرات مشخصی بر جامعه به‌عنوان یك كل دارند. انتخاب یك مدل سازمانی بر‌پایۀ سیاست نا‌نهادینی تصمیمی استراتژیك و مهم برای جنبش‌هاست و درست به همین دلیل مسئلۀ سازمان یكی از محوری‌ترین مباحث مطالعات دربارۀ جنبش‌های اجتماعی است. به‌علاوه باید توجه داشت در‌عین‌حال كه جنبش‌ها با اتکا بر نیروی خود‌انگیختۀ مشاركت‌كنندگان و فعالان جنبش حرکت می‌کنند تا در‌نهایت كنش جمعی را رقم زنند، این ویژگی به معنای غیر‌عقلانی، خود‌به‌خودی یا باری‌به‌هر‌جهت بودن سازمان جنبش نیست. ثبات و پایداری، و در‌نتیجه استمرار بقا و حیات یك شبكه، قدرت آن را افزایش می‌دهد. پایداری شبكه به سه عامل پایداری سازمانی، پایداری منابع و پایداری فعالیت‌ها وابسته است.

ایران فردا

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»