ارزیابی استراتژیک ۳۰۰ روز ناکامی اپوزیسیون . .
نیروی سیاسی شامل حزب، سازمان و شبکهها همواره متکی بر Collective است. در دوران گذار، سازمان سیاسی باید بتواند نمایندگان collective action یا آنها را که پیشآهنگ خیابان و درگیریهای مدنی هستند جذب یا آنها را نمایندگی کند یا توسعه بخشد. کالکتیوها در دوران گذار گاهی فعال هستند و گاهی غیرفعال! کالکتیو فعال و توسعهی آن در پیش از گذار و اقدامات خیابانی برای پیروزی تعیین کننده است و کالکتیوهای غیرفعال بیشتر به کار دوران تشکیل دولت میآیند.
یک جمع اقدام کننده یا منشأ نهادی دارد یا اجتماعی. در ایران بیشتر اجتماعی است و به همین علت، سازمان پذیری مبتنی بر آن پیچیدهتر از کالکتیو نهادی است. اگر این پیشفرض را بپذیریم که کالکتیو خیابان در ۳۰۰ روز گذشته از طیف فعال شده از بیآینده شدگان گسل سنی و گسل جنسیتی هستند، هیچیک از نیروهای سیاسی کنونی آنها را نمایندگی نمیکنند.
این یک علت طبیعی است که فعالان سیاسی به دلایل امنیتی و … در ایران برای شکلگیری مرجع سیاسی به خارج از کشور، وزنهی با اولویتی میدهند. یک پرسش در روزهای پس از ناکامی تلاشها برای همبستگی این است: چه میزان تطبیقپذیری میان سازمان شما با کالکتیوها وجود دارد؟
آیا اقدامات سازمان شما برای وفاداری به کالکتیو فعال برای استراتژی تغییر ساخته شده است یا چشم به کالکتیو کلاسیک و غیرفعال فعلی برای پس از گذار دوختهاید؟ به نظر میرسد میان گروههای سیاسی فعلی در خارج از کشور دومی عموما پر رنگتر است. این نقطه دقیقا کلیدی ترین عامل ناکامیها در پیشبرد اقدامات مدنی در دوران گذار دموکراتیک است.
موضوع این است که در غیاب شناسایی موضوعات اساسی در ارزیابیها، فرافکنیها رونق دارند و هر نیرویی از دیدگاه گروه دیگر ترمز استراتژی تغییر بر ضد جمهوری اسلامی است. واقعیت این است که کالکتیوها در شفافیت توسعه پیدا میکنند و بازسازی اعتماد عمومی به آن وابسته است. میتوانیم منابع دیپلماسی تغییر را بررسی کنیم، آدمهای اشتباهی را حذف کنیم، دست از تحریف تاریخ و ستایش دیکتاتوری های پیشین برداریم. تلفیق دموکراتیک سازی و ستایش دیکتاتوری اغتشاش ذهنی ایجاد میکند و مخاطبان را دور میکند، مگر اینکه سناریوی شما بر مبنای مرحله دوم گذار و صرفا ایجاد دولت سکولار و رفاه پایه ریزی شده باشد و نه الزاما دموکراتیک. به طور مشخص این متن شامل احزاب کرد و جمهوریخواهان سردرگم نیز میشود.
بنابراین جامعه ناتوان از سازمانیابی نیست و به دنبال ساخت نیروی جایگزین در مشروعیت سازی امر دموکراتیک خواهد رفت و برای تحقق آن خطکشی داخل و خارج را بر نمیتابد. فرصتها ابر بهارند و در اتلاف زمان، شانس با نیروی سوم است و اپوزیسیون کلاسیک از مناسبات و معادلات تغییر حذف خواهد شد.