لیبرالیسم سیاسی پشتوانه نظری دمکراسی است . .
لیبرالیسم و بویژه لیبرالیسم سیاسی در تاریخ معاصر ایران نابختیار بوده است. دوره طلایی آن در ورود امواج اولیه مدرنیته به ایران و سپس در دوره صدر انقلاب مشروطه است. بعدا ابتدا توسط ناسیونالیسم افراطی وشبه فاشیستی به محاق رفت.
سپس چپ مارکسیست لنینیستی، اسلامگرایی اقتدارگرا و بنیاد گرایی دینی در برابرش صفآرایی کردند. وضعیت چنان بر لیبرالیسم سخت شد که در پیش و بعد از انقلاب بهمن ۵۷ تبدیل به یک دشنام سیاسی و سزاوار برخوردهای حذفی شد. اطلاق لیبرال به یک فرد و گروه به معنای محرومیت از همه حقوق بود.
از دهه ۷۰خورشیدی اقبال به لیبرالیسم سیاسی و اقتصاد آزاد روکرد اما به مرور جمعهای اندک و افرادی پیدا شدند که تحت نام «لیبرال»ضربه سنگینی به موقعیت لیبرالیسم در ایران زدند. این لیبرالهای نالیبرال علاوه بر فرهنگ رفتاری مبتنی بر شخصیت اقتدارگرا با مبانی مفهومی لیبرالیسم بیگانه بودند.
آنها در گذر زمان با الگو قرار دادن شاهان پهلوی و تقلیل لیبرالیسم به لیبرالیسم فرهنگی در شکل هدایت شده و محافظهکاری سیاسی مروج توسعه آمرانه و ساخت مطلقه قدرت در پوشش لیبرالیسم شدند.این وارونگی معنایی مشابه جمهوری در جمهوری اسلامی و مشروطه در پادشاهی مشروطه پهلویها یک ناسازواره است.
بنیاد لیبرالیسم بر نفی مداخله دولت در زندگی خصوصی و زیست سیاسی و فرهنگی جامعه است. لیبرالیسم نخستین جنبش انقلابی علیه اقتدارگرایی سنتی و سلطانیسم بود که جوهره معنایی آن بر نفی مطلق استبداد استوار است. در لیبرالیسم آزادی سیاسی و اقتصاد آزاد لازم و ملزوم یکدیگر هستند.
لیبرالیسم سنت مورد توجه در محافظهکاری را رد کرده و توانایی عقلی انسان به مثابه موجود خود مختار و آگاه را رکن اصلی تعیین سیاست در جامعه میداند.در لیبرالیسم انحصار مبانی قدرت و ثروت پذیرفتنی نیست. در اقتصاد لیبرال دولت باید کوچک باشد در اقتصاد فعالیت و مداخله غیر ضرور نداشته باشد.
حال دشمنان در لباس دوست لیبرالیسم در ایران کنونی با قلب معنا و تحریف راست اقتدارگرا را به جای لیبرالیسم سیاسی و لیبرتارینیسم اقتصادی را به جای لیبرالیسم اقتصادی میفروشند و نگاه جزیرهوار به لیبرالیسم فرهنگی دارند. تقدیس شاهان پهلوی در عمل به معنای بازسازی «رعیت» و نفی «شهروند» است.
آنها با ترویج نوع دیگری از ولایت سیاسی و اعتبار زدایی از آرمان و دمیدن بر تنور نهیلیسم ارزشی کرامت انسانی و ارزشهای مبتنی بر زندگی انسانی را نفی کرده و صرف برخورداری از رفاه مادی در ذیل ساخت حکومت استبدادی را تجویز میکنند.
البته الگوی تجویزی آنها نشان میدهد که توزیع اجتماعی رفاه مادی مورد نظر بشدت نابرابر است؛ فقط شامل از ما بهتران میشود؛ همانگونه که در نوستالوژی کاغذی «من و تو» برای پهلویها،ایران فقط به محلههای بالای شهر تهران و چند شهر دیگر خلاصه شده، شرایط سخت زندگی اکثریت مردم سانسور میشود.
لیبرالیسم سیاسی پشتوانه نظری دمکراسی است. انسانگرایی مدنی که هارون بارون طرح کرد در تمامی قرائتها و مراحل تاریخی لیبرالیسم وجود دارد. حکومت شاهان پهلوی در ستیز با لیبرالیسم بود چه در حوزه سیاست و چه در حوزه اقتصاد در فرهنگ نیز به صورت هدایت شده و ناقص به کار گرفته شد.
عقبماندگی زمانی دیگر مشکل آنها است. قرائت آنها ضمن تعارض با مبانی پایهای لیبرالیسم حداکثر در ظاهر به لیبرالیسم کلاسیک (بورژوازی) شباهت دارد. در حالیکه لیبرالیسم دو موج تاریخی مهم را بعدا پشت سر گذاشته است: لیبرالیسم دمکراتیک و لیبرالیسم اجتماعی(سوسیال دمکراسی یا سوسیال لیبرال)
بنابراین در مقطع کنونی ضرورت دارد تا از لیبرالیسم و ملیگرایی اعاده حیثیت شود تا جریانهای نالیبرال و فاشیست و شووینیست مفاهیم متضاد را با جای آنها به جامعه عرضه نکنند. روشنگری در برابر این گندم نمایان جو فروش بایستگی دارد.
رشته توئیت نویسنده