مردم چگونه گذشته و حال را مقایسه می کنند؟ ابوالفضل محققی

بخش سوم

چرا اکثریت غریب به اتفاق مردم در ایران امروز حسرت گذشته رامی خورند؟ گذشته امری تاریخی است که حوادث بد یا خوب آن بصورت حقیقتی مطلق در ذهن جامعه و تاریخ مکتوب آن ثبت می شود. شاید استفاده از این اصطلاح “ذهنیت غایب و ذهنیت حاضر”که “لوکاچ”در مورد توده های مردم ، “بابا تزار” و برآمد آن ها در جنبش های اعتراضی مورد استفاده قرار داده ! عینا مصداق نداشته باشد.

اما یک چیزش واقعی است و آن واقعیت ثبت شده تاریخی است در ذهن مردم که حتی می تواند بصورت نسلی تداوم یابد بی آن که آن نسل خود شاهد آن باشد. ذهنیتی که در شرایطی خاص ظاهر میشود.

واقعیت هائی که در شرایط عادی بصورت ذهنیت غایب و غیر فعال مردم می ماند .اما زمانی که عرصه زندگی اجتماعی تنگ،چشم انداز های آینده تاریک ،امید مردم از حکومتی که با شعارهای انقلابی و وعده زندگی بهتر از گذشته برای مردم بر سر کار آمده بود بریده می شود! زمانی که حکومت تازه به دشمن مردم مبدل می گردد .

بساط ظلم خود را در سایه سر نیزه گسترده می کند،ارعاب ،شکنجه و زندان و نهایتا سرکوب وحشیانه مردم! زندگی را بمراتب سخت تر از گذشته نموده و هر آنچه را که از گذشته داشتند از دستشان می گیرد.چیزی نه بهتر! حتی کمتر از آن جایگزین نمی کند ! مردم چگونه فکر می کنند؟

چیزی هائی را که در گذشته داشتند و حال ندارد! با چه خواستهائی مقایسه می کنند؟ چاره و مقیاس عینی جز مقایسه با آن چه که در گذشته داشتند و حال ندارند باقی نمی ماند.

عزیزی درپاسخ به سوال من بدرستی و کوتاه جوابی نوشته بودند که قابل تامل است! هیچگونه رابطی به سلطنت طلب بودن یا نبودن افراد ندارد. من عینا پاسخ ایشان را که گویای نگرش بخش وسیعی از جامعه است نقل می کنم .”

بادرود :”آینده نداریم تاریکه !حال که اصلا حرفش را نزنیم! بی‌حالی مطلق. پس جز گذشته چیزی پیرامون ویا روبرو و پشت سر نداریم آیا همین کافی نیست….؟؟؟؟” “خانم مجیبی”

رجعت مردم ایران به گذشته چیزی نیست جز مقایسه جز به جز آنچه که دیروز داشت و امروز ندارد. فعال شدن ذهنیت غایب که شور روزهای نخستین به اصطلاح انقلاب ،داشتن باورهای دینی به کسانی که با نام الله واعتقاد خالصانه نسبت به کسی که وعده های دروغین میداد. اما در اصل به قول خود “خدعه میکرد.” مردی خود رای ،متحجر ،کینه ای که هنوز کینه آخوندی به یادگار مانده از رضا شاه را در تقابل با آخوند ها و کوتاه کردن دست آن ها از مسند قضا و ارکان قدرت بر دل داشت . کینه تاریخی مشتی آخوند معمم از مکلای کرواتی و ریش تراشیده، تحصیل کرده.

زمانه تلخی که جنایت کار بی رحمی چون خلخالی حاکم بر جان و مال مردم گردید .جنایاتی را رقم زد که سمت و سوی اصلی آن در ظاهر اعدام کارگزاران زمان شاه بود!اما در اصل مقابله غول های یک چشم بر آمده از حجره های تحجر و کینه تاریخی بود! با نماد های مدرن غربی و سمت گیری کشور بسوی غرب .

دریغا که تحجر دینی با تحجر ایدئولوژیک بخشی از سازمان های انقلابی و احزاب طرفدار شرق در هم آمیخت و برای دوره ای در خدمت به تهداب گذاری رژیمی در آمد که با تحکیم پایه های حکومت خود! کارد بر گلوی حامیان غیر خودی دیروز خود نهاد.

دریغ بیشتر آن که این گلو بریدگان عاشق مردم .این جان باختگان شیفته عدالت .در روزهای قتل عام شدن ،در فضای جنگ و تب حمایت از حکومتی که به گمان مردم قرار بود “حکومت عدل علی “باشد.حکومتی که امروز مشخص شده چیزی فراتر از همین حکومت نحس جمهوری اسلامی نبود! اعتراض وهم دردی مردم را بر نیانگیختند!

امروز نیز با وجود افتادن طشت رسوائی رژیم! آنها بدلیل همان حمایت نخستین از حکومت خمینی و زوال تشکیلات ،نداشتن نقشی موثر در عرصه سیاسی نیروئی موثر و قابل قبول مردم نیستند!

در مراجعه مردم به گذشته و مقایسه آن با امروز نقشی مثبت در ذهنیت تاریخی آن ها ندارند .دردا که نقششان چه در دوران انقلاب و چه بعداز آن حداقل برای دوره ای با حمایت از همین جلادان رقم خورده است .

روزگار به گونه ای آمده است که ذهن رجوع گر نسل دهه پنجاه و شصت در باز خوانی خود و عملکرد خود دستاوردی نمی بیند .

اراده گرائی در ویران سازی بنائی مدرن که داشت فرم و قوام می گرفت .به تعقل و زمان نیاز داشت . ذهنیت هائی گرفتار در پوپولیسم سیاسی مردی که می خواست پول نفت را سر سفره مردم بیاورد.همه را صاحب خانه کند .وعده های پوشالی که هرگز حتی آلونکی هم نساخت .مقایسه ای مع مع‌الفارق بین گذشته و حال . ندیدن واقعیت های اجتماعی و کشاندن آن ها به عرصه خشک و خاکستری ذهنیت های ایدئولوژیک، که هنوز بعد گذشت چهل سال در کش و قوس همان مفاهیم انتزاعی و اسلوب تحلیلی گذشته هستند.

ادامه دارد