آنچه جریان دارد مقاومت مردم برای بازپسگیری ایران است
«تجربهی جدیدی از بودن، ریشه دواندن دوباره در جهان، بازیابی مسوولیت والاتر، پیوند درونی با دیگری و جامعهی انسانی؛ این است گرایشی که چیره خواهد شد.»
واتسلاو هاول _ قدرت بی قدرتان
با اشغال فرانسه توسط رژیم نازی در خلال جنگ جهانی دوم، مجموعهای از فعالیتهای مردمی فرانسویان علیه اشغالگران آغاز شد. این فعالیتها که از هستههای مقاومت مسلحانه تا پخش شبنامه و آگاهی بخشی را در بر داشت، «مقاومت فرانسه» نام گرفت. زمانی که امور تحت کنترل نیروهای نازی و دولت فرانسوی متحدشان بود و ظاهراً همه چیز روال عادی خود را طی میکرد، افرادی از اقشار و طبقات مختلف اجتماعی، با گرایشهای فکری، ایدیولوژیک، سیاسی و مذهبی متفاوت، علیه سلطهی مهاجمین دست به کار شدند. کافی بود تعلقی به آزادی، عدالت، انسانیت یا فرانسه میداشتی تا عضوی از مقاومت برای رهایی کشور، از شرِّ یکی از مخوفترین ایدیولوژیهای تاریخ باشی.
«محمد صادقی» بازیگر، در بخشی از صحبتهای زندهی خود پیش از دستگیری توسط نیروهای امنیتی با زبانی ساده و همه فهم میگوید: «شما رسماً دارید میگید جنگه، جنگه پس.» این جمله از آن جهت اهمیتی وافر دارد که بیان یک تلقی عمومی است. طی سالهای اخیر نزد بخش بزرگی از جامعهی ایران چنین برداشتی شکل گرفته است که حکومت جمهوری اسلامی صرفا حکومتی فاقد معیارهای دموکراتیک و یا فاسد و ناکارآمد نیست، بلکه به سان سلطهی یک دستگاه مهاجم و ستمگر است. این فهمِ مبتنی بر «عقل سلیم» با نگرشِ «هانا آرنت» نسبت به حکومتهای توتالیتر همپوشانی دارد. آرنت نیز بر این باور بود که چنین حکومتهایی با اتباع، به شیوهی مهاجمین بیگانه برخورد میکنند و تسلط آنها بر یک کشور را به مثابهی حملهی ملخها به مزرعه میدانست.
ایرانیانی که بی پرده به نحوهی برخورد حکومت با منابع، محیط زیست، اعتبار و تاریخ کشورشان مینگرند، شاهد تحمیلها و سرکوبهای همه جانبه هستند و در زیست روزمرهشان با مصائب برآمده از حکمرانی حاکمان دست و پنجه نرم میکنند، به درکی شهودی از بصیرت فکری_فلسفیِ آرنت نایل آمدهاند. شعاری چون «دشمن ما همینجاست، دروغ میگن آمریکاست» بیان دیگری از همین دریافت است. خیزشها و جنبشهای سالیان اخیر تجلیات گوناگونی از این رویکرد را به نمایش گذاشته است.
با برآمدن چنین فهمی نسبت به مناسبات حکومت با مردم، مبارزهی ایرانیان شأن جدیدی پیدا کرده است. این مبارزه دیگر محدود به تلاش برای برانداختن نظمی نامطلوب نیست، بلکه تلاشی برای نجات کشور و شهروندانش از اشغال است. در پیِ سرکوب خونینِ هر دورهای از اعتراضات، حکومت جمهوری اسلامی تلاش برای عادی سازی شرایط را آغاز میکند. بخشهایی از جامعه نیز بنا به گرفتاریهای روزمره و یا از سر ترس، اگرچه با روانی آزرده و خُلقی تنگ روال ظاهراً عادی زندگی را پی میگیرند. اشغال، سلطه و عادی سازی همان عناصری است که بر سپهر فرانسهی دوران جنگ مستولی بود. مقاومت در همین موقعیت است که راه میگشاید. افراد و گروههایی مشعل این مقاومت را زنده نگاه میدارند و در سطوح مختلف مبارزه را ادامه میدهند.
کسانی از میان زنان و مردان، افراد با هویت های جنسی و جنسیتی مختلف، پیروان مسلکها و مذاهب گوناگون در ایرانِ امروز حوزههای مختلفی از زندگی را عرصهیِ مقاومتِ هر روزهشان ساختهاند. انسانهایی که در خیابان و مقابل نیروهای سرکوبگر میایستند و شعار میدهند و یا پلاکاردی در دست میگیرند، کسانی که از درون زندان پیام امید و رهایی به بیرون ارسال میکنند، شهروندان زاهدانی که از بستر نماز جمعه برای بیان اعتراضاتشان استفاده میکنند، هنرمندانی که در فرمهای متنوع و خلاقانه حکومت را به چالش میکشند، زنانی که روسری از سر بر میدارند و یا در مکانهای عمومی زیر آواز میزنند و یا میانهی میدان میرقصند، دانشجویانی که بیانیه میدهند، آنان که یاد جانباختگان راه آزادی را گرامی میدارند و همهی افرادی که به نوعی با شعبهای از استبدادِ حاکم بر ایران میستیزند، منادیان بیداری، پایداری و آزادی هستند.
وقتی حکومتی کل ساحت زندگی را عرصهیِ تاخت و تاز قرار میدهد، مطالبهی زندگی در هر سطحی بدل به مبارزه میشود. آنگاه که همهی ارکان حکومت بر دروغ استوار است، به تعبیر سولژنیتسن «زندگی بر خلاف دروغ» در هیات بزرگترین مخالف وضع موجود ظاهر میشود. بیشمارند ایرانیانی که بر پیکر دستگاه فراگیر و دائم سرکوب و سانسورِ رژیم، شکافهای پر ناشدنی انداخته و در تکاپوی بی وقفهشان میکوشند آن دیوارها را فرو بریزند. کافی است تعلق خاطری به آزادی، عدالت، انسانیت یا ایران داشته باشی تا بتوانی عضوی از این مقاومت شوی. انقلاب در ضمیر جامعه رخ داده، آنچه امروز جریان دارد مقاومت مردم برای بازپسگیری ایران است.