این روزها دو اتفاق تلخ و انزجارآور، یکی علیه اسلام و دیگری به نام اسلام رخ داده که هردو افراطی و شایسته نقد و اعتراض است. اولی اهانت شرمآور به قرآن کریم، کتاب مقدس دو میلیارد مسلمان در سوئد بود که عملی نفرتآفرین است و عامل رنج مسلمانان و ناقضِ اخلاقِ آزادیِ مسئولانه.
دومی هم نوعی تجدید فعالیت گشت ارشاد و برخورد انتظامی با غیرمحجبهها است.
بعد از جنبش مبارک “زن، زندگی، آزادی” و اعتراضات گسترده بخش بزرگی از شهروندان ایران به تحمیل حجاب و گشتهای ارشاد، این اقدام دهنکجی آشکار به مردم و حقوق و آزادیهایشان و موجب گسترش خشم و اعتراض بهحق شهروندان است. اقدام پلیس بهشدت به انسجام اجتماعی و وحدت ملی ایران لطمه میزند و جامعه را بهسمت دوقطبیشدن میبرد.
با تجربهای که در وزارت کشور دارم تردید ندارم که این خبط بزرگ نمیتواند بدون اطلاع و تایید شخص رهبر باشد و درنتیجه مسئولیت پیامدهای شوم آن در درجه نخست، برعهده شخص آقای خامنهای است و پاسخگویی را باید از او طلب کرد.
همچنین برخوردهای نابخردانه و صدور احکام مضحک برای هنرمندان، به بهانه حجاب در شرایطی اتفاق میافتد که طبق نظرسنجیها ی نهادهای وابسته به همین حاکمیت که در نشست فرهنگستان علوم مطرح شد، بیش از ۶۰درصد زنان محجبه کشور هم مخالف گشت ارشاد و تحمیل حجاب به دیگراناند و از حجاب اختیاری دفاع میکنند.
تلاش برای اجباریکردن مجدد حجاب، بعد از تجربه جنبش مهسا، سودایی خام وشکستخورده است که صرفاً به افزایش نارضایتی و اعتراض دامن میزند. بازی با آتشِ خشم شهروندان، بهویژه در شرایط ناکارآمدی و ناکامی شدید حاکمیت یکدست در کاهش فشارهای سهمیگین معیشتی به مردم و مهار گرانی و تورم نهتنها نابخردانه، بلکه مشکوک است.
رهبر، مکرراً “امنیت” را از دستاوردهای مهم نظام برای ایرانیان میخواند، حال آنکه تجدید گشت ارشاد، سلبکننده “امنیتِ” روانی و فیزیکی بسیاری از شهروندان ایران است و میتواند بار دیگر، به عصیان جوانان منجر شود که مسئولیت آن در درجه اول با شخص رهبر است.
حجاب اجباری و گشت ارشاد نه توجیه شرعی دارد و نه وجاهت سیاسی. آنچه بازگشتناپذیر است روند مبارزات آزادیخواهانه و عدالت طلبانه ملت ایران است.
زندان اوین
فردای بهتر