مادران دادخواه! و یک پرسش؟ ابوالفضل محققی

همبستگی گسترده در راستای حمایت از دادخواهی مادران

از چندین مادر داد خواه خواهم نوشت. باشد تلنگری شود برمن ،شما!  بر کنشگران سیاسی و اجتماعی بر احزاب و سازمان ها! که چنان در مباحث نظری و گروهی خود غرق اند. که قادر به دیدن این روح های جراحت بر داشته از ظلمی که در حق فرزندانشان رفته است! نیستند.

براستی چه میزان در انعکاس درد و رنج این مادران که باید بیک رنج ملی بدل شود تلاش کرده ایم ؟تلاشی که می تواند بیک همدردی فراگیر ملی و جهانی. به یک داد خواهی فراگیر اجتماعی بدل شود.

در هیچ کجای جهان چنین گسترده و انبوه نمی بینی مادرانی در جامه سیاه عزا!مادرانی عزا دار فرزندانی که با قساوت و سنگدلی کشته شده اند. مادرانی سخت غمگین  با تصویری از فرزندان خویش که در میان مردم می گردند و همدلی طلب می کنند. همدلی یک جامعه در برابر این درد سنگین ،این اندوه ،این بی عدالتی روا شده در حق زیبا ترین فرزندان این آب و خاک چگونه می توان بر داد خواهی آنان پاسخ گفت؟

چگونه می توان بر تصویر” مادر “سیاووش محمودی “مچاله شده بر مزارش فرزند نگریست که تمامی شب سر بر خاک پسرش نهاده و خفته است ؟ چگونه می توان از کنار پدری بی تفاوت عبور کرد که با تمامی وجود خاک پسر در آغوش کشیده و خفته است؟

 چگونه می توان آرام بر بستر خفت زمانی که روح رنج دیده هزاران مرد  وزن، فرزند ،همسر ، برادر ،خواهر از کف داده همراه با آهی بر آمده از دل های پر خون  بر فراز شهر می گردند و حدیث دردمندی  می گویند؟

هرگز ،هرگز تصویر “مادر ادوارد”  تنها زن سیاهپوش زنجان را که بتمامی روی بر آمدگی خاک پسرش  خوابیده بود پس از شصت وپنج سال فراموش نمی کنم .مادری که تمام عمر سیاه پوشید .مویه کرد و پرسید بکدامین گناه پسرم کشته شد؟  از ذهنم پاک نمی شود. مادری که سرانجام بر سر خاک پسرجان داد .پیکر یخ زده اورا چند روز بعد یافتند. “جنازه مرا در کنار استخوان های پسرم دفن کنید.”

حال نیم قرنی بر آن تراژدی می گذرد .نیم قرنی تلخ به تلخی حنظل و سنگینی یک کوه بر دوش وجدان های بیدار یک ملت.

در مقابل درب سلولی کوچک می ایستم دردا درب سلول زندانی است در شهرم زنجان که مردمان آن روزگاری به مهربانی و محبت نامبرده می شدند.مهری و محبتی که حکومت ولی خدا از دل ها بر کند و بجای آن تخم نفاق و سنگدلی در آن پاشید.

زنی با چشمانی چنان غمگین و صورتی تکیده و سفید که موهای سرش در چند روز به تمامی سفید شد .در کنجی از سلول نشسته است .نامش” ناهید شیر بیشه است .”مادر “پوبا بختیاری”  شیر زنی که امروز گرفتار شکارچیان انسان است .زنی که جرمش دادخواهی خون پسر هست. ایستادگی در برابر ظالمان . زنی که زندگی آرامش در چشم برهم زدنی دگرگون گشت.

زندگی که هر صبح با گشودن چشمان زیبای پسرش آغاز میشد. “سلام مادر روزت بخیر!” روز با چنین  زیبائی بر او لبخند میزد. معلم مدرسه بود. زنی سخت مهربان و متعهد که طی سال ها صدها کودک به همراه فرزندش تربیت کرد. با عشق به کودکان نگریست بر بالیدن آن ها همراه پسرش به شادی نظاره نمود.

پسری که هرزمان در چشمان زیبا، سرشار از شور زندگی و جوانی او نگاه میکرد قلبش آرامش می یافت .حاصل سال ها زحمت و تربیت خود در او می دید.مهندس جوانی که آینده در دست های اودر حال شکوفه زدن بود.

“آه این پسر من است که چنین زیبا ،چنین شاد و آگاه، چنین امیدوار بر بالیده بر شانه های زمان نشسته و در حال گشودن دریچه زندگی بسوی آینده است.”

غمگینانه لبخندی محزون بر کناره لبهایش می نشیند. دریغ و درد که تمامی این رویاهای زیبا در چشم برهم زدنی دیگرگون گشت.

آبان سال نود هشت! دست در دست پسر در میان سیل جمعیت در حرکت است .جمعیتی که آزادی را فریاد می زنند.

“تنها یک لحظه دستش از دستم رها شد.”

نگران بر هر سوی می دود. صدای گلوله، صدای فریاد، پیکر جوانی در روی دست تظاهر کنندگان در حرکت است. مادر هراسان بر پیکر بی جان می نگرد. این پیراهن ،این شلوار پویا است! این پسر من است که این چنین غرق در خون بر سر دست گرفته اند. دو چشم زیبا و سرشار از زندگی که حال مات بر آسمان خیره گردیده اند.

فریاد می کشد “آخ این پسر من است! پویای من” و فرو می‌غلتد. حال این زن در تنهائی و تاریکی یک سلول به جرم داد خواهی خون پسر نشسته است .سلولی که هنوز کلید آن بدست جلادان است.از خود، از شما وجدان های بیدار ،از هم شهری های خود ،از هم میهنان خود !از سازمان ها و احزاب سیاسی که هنوز در حال تداوم گفتگوهای بی پایان ،بر گزاری جلسه و کنگره بنام زن ،زندگی ،آزادی هستند،از کنشگران سیاسی که مرتب در کلاب هاووس ها، در صفحه تلویزیون ها ظاهر می شوند . به تجزیه و تحلیل می نشینند . بجای حرکت در جهت شکل دادن بیک وفاق همگانی! جستجو برای یافتن نکات مشترک و نقطه قوت ها و تقویت نیروی خود در برابر حکومت مستبد ،سرکوب گر!مرتب در حال مجادله و هشدار از بر آمد نیروی سلطنت و سلطه استبدادی دیگر هستند. می پرسم چه میزان از وقت و نیروی شما صرف نشان دادن این همه جنایت و خواست مادران داد خواه می شود؟ کدام حرکت و کمپین ها را در جهت انعکاس این همه ظلم بر مادران و پدران فرزند از کف راه اندازی کرده اید ؟ کمپین هائی که وجدان جامعه ،وجدان این همه مهاجر ایرانی و نهایت وجدان جهانی ر ا برانگیزد! همبستگی گسترده در راستای حمایت از داد خواهی این مادران را فراهم آورد .امری که می تواند به همبستگی ملی و حمایت جهانی از داد خواهی مادران داد خواه منجر گردد . در انتهای کوچه ای بن بست در مقابل در خانه ای کوچک و محقر می ایستم.

ادامه دارد

ابوالفضل محققی

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»