در انتهای بن بستی کوچک در محله رباط کریم خانه ای است کوچک با اطاقی پوشیده از تصاویری چند. من هرگز در آن خانه واین اطاق نبوده ام.اما قلب من و قلب بسیاری کسان دیگر در آن خانه ،درآن اطاق همراه با زنی که تصویری از پسر جوان خود در آغوش کشیده، از اعماق وجود خود فریاد می کشد وعدالت طلب می کند در طپش است .
زنی دردمند پیچیده در جامه سیاه که سال هاست در سوک پسری نشسته است که نماد کار ،شرافت، آزادگی، معرفت و شهامت بود. عناصری که داشتن هر یک به تنهائی گناهیست نا بخشودنی در حکومت بی سیرت جمهوری اسلامی حاکم بر ایران. او عزادار پسریست که نابکارانه در زیر مشت و لگد اجامر جمهوری اسلامی تنها به جرم نوشتنی ساده در افشای جنایات حکومتیان و مبارزه برای آزادی جان داد. کارگر آگاه بزرگ شده در دامن رنج ،محنت، آما پاکیزه وبا صلابت یک زن. نام او” گوهر عشقی “است .
جوانی رعنا که پسر او باشد. غرق در خون با پیکری که شکنجه گران استخوان هایش را شکسته بودند. با لبخندی بر لب که تا آخرین لحظه حیات با شکوه و آزادگی ،آنچنان که رسم آزادگان است مقاومت کرد! بی آن که تضرع کند. چنان استوار وبا شکوه که شکنجه گران را به خشمی دیوانه وار کشید . زبون از ناتوانی خود در برابر این همه قدرت .خشمشان چنان بود که حتی دست از پیکر بیجان او نمی کشیدند.لگد بر سر و روی او می زدند.
نامش”ستار بهشتی” بود. بهشتی زمینی که فسانه شد.
ستار بزرگ شده مادری بود که با رنج ، درد ، کار سخت ،اما با شرافت ، عزت نفس و عشق او را تربیت کرده بود. حماسه او حماسه یک مادر است .مادری که پسر در وجود وی زنده شده.از زبان او سخن از آزادی می گوید.همراه مبارزان جوان جنبش مهسا می جنگد .بر سر مزار پسر می ایستد !بی هراس از جنایت رهبر می گوید.
در سن هشتاد سالگی به نشانه حمایت از مبارزه برعلیه حجاب اجباری چادر از سر بر میدارد. موی سفید خود را چونان پرچمی سفید و در ملا عام بر می افرازد .تا نشانگر عظمت و قدرت زن ایرانی در این جنبش رهائی بخش آغاز شده برعلیه تحجر و استبداد مذهبی و مرد سالار باشد.
جنبشی همگانی با سر آغازی زیبا هر چند تلخ به قیمت گران .اما تاثیر گذار در لرزاندن پایه های حکومت اسلامی و در هم شکستن بساط رژیم خونخوار خامنه ای .
زنی با چهره ای مصمم و چشمانی پر از مهر. اما سخت دردمند و پر قدرت. بی هراس از جلادی مستبد بنام ولی فقیه که دارد آرام آرام به صخره سقوط و روز بزرگ داوری نزدیک می شود.
امیر تیمور آن خونخواره ترسناک که هیچ کس را یارای نگاه کردن در چشمان او نبود !نشسته بر تخت .به زنی که درمقابلش ایستاده وبی هراس در چشمان او خیره شده بود. نگریست ! پرسید:” چگونه از این راه های سخت عبور کردی ؟ آیا از مرداب ها ، از پلنگان نهراسیدی ؟ چگونه ازجنگل ها از دریا ها عبورکردی؟ چگونه این سان بی پروا در برابر من تیمور ایستاده ای؟” گفت: ” از بسیار راه های دشوار گذشتم .در سر راه پلنگان ،گرگ ها دیدم، با چشمانی ترسناک !نهراسیدم.گفتم من مادرم !در جستجوی فرزند. آن ها کنار رفتند. حال در مقابل تو ایستاده ام !همان گونه بی هراس ! می خواهم پسرم راکه از سربازان توست به من بازگردانی”
تیمور مقهور قدرت و تهور مادر! گفت:” تنها قدرت و عظمت یک مادر می تواند در چشم پلنگان ودر چشم تیمور خیره شود وفرزند خود طلب کند ! او دستور داد در سرتاسر حکم رانی او و لشکریانش بگردند و پسر او را به حضورش بیاورند و چنان شد که او دستور داده بود .” خلاصه شده از داستان کوچک مادر گورکی.
خونخواره ای چون تیمور در برابر عظمت مادر سر خم می کند! خونخواره ای چون خامنه ای امر بر ضرب و شتم و کشتن فرزندان یک سرزمین می دهد نه از سر قدرت از عجز و ناتوانی. حال در برابر خامنه ای نه یک مادر بل هزاران مادر فرزند از کف داده ایستاده اند .با تصویری از فرزندان خود . مادرانی چون مادر” ستار” که هیچ هراسی از کسی ندارند. آن ها روح فرزندانشان را در درون خود زنده می کنند . یک روح زنده شده در وجود یک مادر را نمی توان گشت ، به زندان برد ویا شکنجه کرد ! او نماد روح های زنده شده در وجود مادرانی است که فرزندانشان نا جوانمردانه قتل و عام شدند !نماد درد و روح زنده شده یک ملت است.مادرانی که پرچم فرزندان بر افراشته،به لشکری داد خواه بدل شده اند. هراس انگیز در چشم شحنگان!
زیبا و امید بخش درچشم آزادی خواهان!
لشگری که آرام آرام دیده می شود .در قلب یک ملت می نشیند. همدردی وهمراهی یک ملت در مبارزه بزرگی که هر روزعرصه بر حاکمان تنگ تر می سازد بهمراه می آورد.
رزمی مشترک در جریان است .نبردی یزرگ و تعین کننده که نقش مادران داد خواه هر کدام با روح فرزندان حلول کرده در وجودشان بر عظمت وغنای این مبارزه خواهد افزود. من ،ما و شما چگونه از مبارزه مادران داد خواه حمایت می کنیم؟
حال به خانه ای دیگر می روم . کوچه ای در ابتدای میدان پاستور مقابل درآهنی کرم رنگ وشیشه ای آن می ایستم .زنی در این خانه زندگی می کرد که نماد مبارزه و همبستگی مادران داغدار بود.
ابوالفضل محققی