سرنوشت نظام به مویی بند است، علی زمانیان

مطابق با “لایحه‌ی عفاف و حجاب”،  ده‌ها میلیون نفر در ایران زندگی می‌کنند که هر یک از این جمعیت به آسانی، مستعد جرم و در معرض بد‌حجابی و بی‌حجابی هستند. نمایاندن موی سر در ملاعام و در تیررس چشمان همگان قرار دادن گیسوانی که باید پوشیده بمانند، جرم تلقی شده و متعاقب آن، مجرم باید مجازات شود.

از آن که تار مویی بیرون‌زده از روسری و ریخته بر پیشانی دارد تا آن که عطای حجاب را به لقایش بخشیده و به کلی نقاب از رخ برداشته است، همگی مجرمانی هستند که این روزها قرار است مجازات‌شان را معلوم کنند. و نه فقط آن‌ها را که مجازات همه کسانی را که با این‌ها مماشات و مدارا کنند.\

با یک حساب سرانگشتی، این روزها تحت لایحه حجاب و عفاف، قرار است برای حدود هشتاد میلیون ایرانی فهرستی از مجازات را معلوم کنند. برای زنان به نام بی‌حجاب و بد‌حجاب و برای مردان به جرم مماشات، همکاری و ارتباط با بد‌حجاب و بی‌حجاب. در این لایحه، شاقول و معیار جرم را گیسوی زنان تعیین کرده‌اند. از این پس هر ایرانی، در این که با این معیار چه می‌کند، می‌تواند این سوی مجرمیت و یا آن سوی برائت قرار گیرد.

نظام سیاسی، سرنوشت خود و ملت‌اش را به تار موی زنان بسته است. به نحوی که اگر نسیمی بوزد و مویی افشان شود، ارکان نظام به لرزه می‌افتد. مجلسیان و دولتیان و نظامیان و قاضیان، یک جا جمع شده‌اند تا تکلیف‌شان را با گیسوان زنانی معلوم کنند که روسری را برنمی‌تابند و گاهی از گوشه‌ای بیرون می‌زند و هوای آزادی در سرشان می‌پیچد. آن‌چه امروز در جریان است، تعیین مجازات برای آنانی است که “تاب مستوری ندارند”  و “ببندی در ز روزن سربرآرند”

نظام، سرنوشت و آینده‌ی خود را به مویی گره زده است که کنترل‌اش ناممکن است. وقتی یک نظام سیاسی، بود و نبود خود را و هویت و هستی‌اش را با مویی تاخت می‌زند، در حقیقت، خواسته است که هر تار مویی را سنگری در مقابلش معنا کند و هر بی‌حجاب، جبهه‌ای در برابرش بگشاید. و بر این نکته نیندیشیده که کدام نظام با چه توان و قدرتی می‌تواند در برابر جبهه‌ای به وسعتی چنین وسیع مقاومت کند؟

اکنون، نظام در میدان‌گاهی فراهم آمده از توهم “اراده‌گرایی تمام‌عیار”، خود را در جدال و ستیزی بی پایان گرفتار کرده است. پیکاری میان گیسوان زنان از یک سو و نظامیان و قاضیان از سوی دیگر در گرفته است و حاکمان، حساب این را نکرده‌اند که تعداد تارهای موی زنان بسی بیشتر از سپاهیان و لشگر نظامیان اوست. و همین ندانستن، او را به مصافی بی‌پایان کشانده است.

خیال تصرف در جهانی که در اختیار آدمی نیست، حاکمان را در چنبره‌ای از امرِ محال گرفتار کرده است. آنان که خود را “مبسوط‌الید” می‌دانند، حوزه‌ی عمل خود را نه در فضای ممکنات و امکانات که بر گستره‌ای از محالات گسترده‌اند و در پستوخانه‌ی پنهان، خیال خام “لایحه” می‌پزند.

چه توصیه‌ی حکیمانه‌ای فرمود مولوی که:
آرزو می‌خواه لیک اندازه خواه
برنتابد کوه را یک برگ کاه