کودتای ۲۸مرداد، تصفیه حساب سیاسی یا درس تاریخ؟
با نگاهی به این اقدامات و نگاهی به عرض و طول اجتماعی جبهه محافظه کاران، متشکل از روحانیت و توده های وسیع متوهم پیرو ان، زمین داران، ایلات و عشایر، دربار و ارتش و متحدین خارجی انها در انگلیس و امریکا، ایا خلع ید از مصدق یک امر قطعی و حتمی نبود ؟ بواقع ماهیت اقدامات و برنامه عملی و اینده مصدق بعنوان نماینده اقشار پیشرو شهری چیزی نبود که این جبهه از ان و آینده آن دچار وحشت نشود و ظرفیت تحمل انها را داشته باشد. آیا مصدق باید این کم ظرفیتی را محاسبه می کرد، یعنی مصدق از پیروزی قیام سی تیر و حمایت مردم گمراه شد و به چپ روی افتاد؟ و انشعاب درونی جبهه ملی نشانگر همین چپ روی بود که نتیجه آن بجای تقویت پایه اجتماعی او انها را متزلزل کرد و عملا این محافظهکاران بودند که از آن بهره مند شدند . اینها سوالهایی است که ذهن بسیاری را بخود مشغول کرده است. و توجهات و تحقیقات را در خصوص شناخت پایه های عینی و ذهنی جریان محافظه کاری در ایران معطوف کرده است، بخصوص در پرتو تحولات بعد از انقلاب بهمن و ظهور قدرت روحانیت، توجه به قدرت سهمگین اسلام سیاسی، به باز بینی نقش و جایگاه این نیرو در همان زمان منجر شده است. این توجهات تازه رویکرد به کودتای 28 مرداد را که اغلب با بر جسته کردن نقش عوامل خارجی و یا نگاه به مناسبات قدرت میان شاه و نخست وزیر محدود می شد، به عوامل درونی و مهمتر از همه نیروی ارتجاعی روحانیت برگردانده است. از نویسندگان این دیدگاه امروز زیاد می شنویم که اگر ایت الله بروجردی دو خط در حمایت از مصدق می نوشت هیچ نیرویی نمی توانست مصدق را تکان دهد. به هر حال بازبینی های تاریخی تحولات ایران، هر چه بیشتر توجهات را به شناخت بیشتر نهاد های محافطه کاری و دلایل نیرومند بودن انها رهنمون شده است و در راس آن شناخت همه جانبه تر روحانیت و اسلام سیاسی است. مساله ای که همین امروز هم به رغم پیشرفت های اجتماعی و فکر دموکراتیک و ارزشهای مدرن همچنان مانع اصلی پیشرفت جامعه ایران است.