قیام نا تمام، مرتضی ملک

کودتای ۲۸مرداد، تصفیه حساب سیاسی یا درس تاریخ؟

کودتای بیست هشت مرداد هنوز در حافظه تاریخی و سیاسی ایرانیان زنده است. با دو معنا و دو کارکرد. یکی در جبهه و طیف وارثان و بقایا و وابستگان طرفهای درگیر در ان رویداد اجتماعی و اغلب با رنگ و بوی شدید جانبدارنه و البته به قصد تداوم تصفیه حساب سیاسی و دیگری در نسل های جدید و علاقه‌مند به آموزش درسهای تاریخ سیاسی به قصد یاد گیری و اگاهی برای بهتر عمل کردن. این رویکرد دومی چنانکه در طبیعت گذر زمان است پیوسته همه جانبه تر و فربه تر شده و به ریشه های اجتماعی و زمینه های ان واقعه چشم دوخته است. یکی از این ژرف نگری ها که در کار یرواند ابراهامیان برجستگی دارد بررسی جامعه شناسی کودتا ست. این نگاهی است به نیروهای داخلی و زمینه های اجتماعی ان. در راستای این نگاه بررسی جایگاه قیام سی تیر بخصوص اهمیت زیادی دارد.
آبراهاميان هم از قیام و هم از نا ارامی های تیر ماه نام می برد. ولی در ادبیات ان سالها اصطلاح قیام سی تیر کاملا جا افتاده و رایج بود . اما با نگاهی به اقدامات و برنامه سیاسی اجتماعی و اداری بعد از ان واقعه که مصدق به ان دست زد ما با پدیده ای بالاتر و عمیق تر از قیام سرو کار داریم، چیزی در حد یک انقلاب اجتماعی یا به بیان دقیق تر مقدمه انقلاب اجتماعی . ابعاد این اقدامات رادیکال و سمت و سوی ان تردیدی بجا نمی گذارد که جامعه از بالا و بدست یک نخست وزیر مقتدر و متکی به اقشار پیشرو شهری برای یک تحول اجتماعی اماده می شود. و بنابراین خیلی روشن است که این اقدامات ارایش سیاسی جامعه را دگرگون کند و صف بندی بلوک محافظه کاران را برای سلب قدرت از نخست وزیر” رادیکال و خطر ناک” بهم نزدیک و فشرده سازد . ابراهمیان خود مهمترین نقطه این تغییر ارایش و صف ارایی جبهه محافظه‌کاران را در تجزیه و انشعاب درون جبهه ملی می بیند . و پایه اجتماعی امر کودتا را نیز در همین گسست و انشعاب در طبقه متوسط تحلیل می کند .
اما ان اقدامات که به این بلوک بندی و اتحاد محافظه کاران برای به زیر کشیدن نخست وزیر انقلابی منجر شد، چه بود؟ برای کوتاهی مطلب آ نها را فهرست وار از کتاب ایران بین دو انقلاب مینویسم.
مصدق پیروزی خود را در ان روز با اعلام روز سی تیر بعنوان روز قیام مقدس ملی و حمله شدید علیه شاه، ارتش اشراف زمیندار و مجلس سنا و شورای ملی شروع کرد. نخست اخراج سلطنت طلبان از کابینه. گرفتن کفالت وزارت جنگ بد ست خودش، بازگرداندن زمین های رضا شاه به مالکیت دولت،، قطع بخشی از بودجه دربار، و دادن سهم ان به وزارت بهداری، برقرارکردن نظارت دولتی بر بنیاد های خیریه سلطنتي، ممنوع کردن ملاقات های شاه با دیپلمات‌های خارجی، اخراج اشرف پهلوی از ایران، ازاد کردن فعالیت ها و روزنامه های حزب توده، تشکیل کمیته ویژه پارلمانی برای حل مسایل رابطه کابینه با شاه، همین کمیته اعلام‌ کرد که طبق قانون اساسی سرپرستی و اداره نیروهای مسلح در صلاحیت دولت است و نه شاه. ( همین موضع در حد یک تغییر موازنه قدرت در ساختار سیاسی کشور بحساب میاید که از مشروطه تا این مقطع محل اصلی نزاع بلوک محافظه‌کاران با بلوک مشروطه خواهان بوده،)، انحلال مجلس سنا بعنوان نهاد اصلی قانونی در دست محافظه‌کاران، تغییر نام وزارت جنگ با وزارت دفاع، کاهش پانزده درصد بودجه نظامی، اخراج صد و سی شش نفر از افسران ارتش از جمله پانزده ژنرال از ارتش، انتقال پانزده هزار ارتشی به ژاندارمری، کاهش بودجه های اطلاعاتی، تشکیل دو کمیسیون برای رسیدگی به فساد در ارتش،، گماردن افسران مورد اعتماد خود به پست های مهم،، گرفتن اختیارات تام شش ماهه از مجلس برای اعمال اصلاحات اموزشی،. قضایی، مالی،. وضع قانون اصلاحات ارضی، و تشکیل شوراهای روستایی، و افزايش سهم محصولات سالانه دهقانان تا پانزده در صد، صدور قانون جدید مالیاتی برای کاهش مالیات اقشار کم درآمد، اعلام دستور به وزرات داد گستری، کشور، فرهنگ برای اصلاح ساختارهای خود.

با نگاهی به این اقدامات و نگاهی به عرض و طول اجتماعی جبهه محافظه کاران، متشکل از روحانیت و توده های وسیع متوهم پیرو ان، زمین داران، ایلات و عشایر، دربار و ارتش و متحدین خارجی انها در انگلیس و امریکا، ایا خلع ید از مصدق یک امر قطعی و حتمی نبود ؟ بواقع ماهیت اقدامات و برنامه عملی و اینده مصدق بعنوان نماینده اقشار پیشرو شهری چیزی نبود که این جبهه از ان و آینده آن دچار وحشت نشود و ظرفیت تحمل انها را داشته باشد. آیا مصدق باید این کم ظرفیتی را محاسبه می کرد، یعنی مصدق از پیروزی قیام سی تیر و حمایت مردم گمراه شد و به چپ روی افتاد؟ و انشعاب درونی جبهه ملی نشانگر همین چپ روی بود که نتیجه آن بجای تقویت پایه اجتماعی او انها را متزلزل کرد و عملا این محافظه‌کاران بودند که از آن بهره مند شدند . اینها سوال‌هایی است که ذهن بسیاری را بخود مشغول کرده است. و توجهات و تحقیقات را در خصوص شناخت پایه های عینی و ذهنی جریان محافظه کاری در ایران معطوف کرده است، بخصوص در پرتو تحولات بعد از انقلاب بهمن و ظهور قدرت روحانیت، توجه به قدرت سهمگین اسلام سیاسی، به باز بینی نقش و جایگاه این نیرو در همان زمان منجر شده است. این توجهات تازه رویکرد به کودتای 28 مرداد را که اغلب با بر جسته کردن نقش عوامل خارجی و یا نگاه به مناسبات قدرت میان شاه و نخست وزیر محدود می شد، به عوامل درونی و مهمتر از همه نیروی ارتجاعی روحانیت برگردانده است. از نویسندگان این دیدگاه امروز زیاد می شنویم که اگر ایت الله بروجردی دو خط در حمایت از مصدق می نوشت هیچ نیرویی نمی توانست مصدق را تکان دهد. به هر حال بازبینی های تاریخی تحولات ایران، هر چه بیشتر توجهات را به شناخت بیشتر نهاد های محافطه کاری و دلایل نیرومند بودن انها رهنمون شده است و در راس آن شناخت همه جانبه تر روحانیت و اسلام سیاسی است. مساله ای که همین امروز هم به رغم پیشرفت های اجتماعی و فکر دموکراتیک و ارزشهای مدرن همچنان مانع اصلی پیشرفت جامعه ایران است.

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»