عدهای با هزینهٔ ملت ایران درس میخوانند، با هزینهٔ مردم ایران قهرمان ورزشی شده و به مسابقات بینالمللی اعزام میشوند، با هزینهٔ ملت ایران به المپیادهای علمی فرستاده میشوند، اما هنگام بهرهبرداری و بازدهی که میرسد به دلیل [و گاهی بهانهٔ] نبود امکانات کشور را ترک کرده و تمام توان و تخصصی را که با هزینهٔ جیب مردم ایران کسب کردهاند در اختیار جوامع دیگر میگذارند.
در این اتفاق پرتکرار باید چند مسئله را مورد توجه قرار داد که در بخشی از آنها دولت، جامعه و نخبگان هریک به سهم خویش مسئول هستند.
دولت ایران توان بازگرداندن پول و هزینهٔ خود را (که عملاً سودی از آن نمیبرد) ندارد و قانون خاصی هم برای بازگرداندن آن وجود ندارد. ایران نهایتاً هزینهٔ تحصیل را از فارغالتحصیل مورد نظر دریافت میکند اما این مسئله که آن متخصص و ورزشکار و… برای رفع نیاز جامعه تربیت شدهاست، نادیده گرفته میشود و خلاء و بحران ناشی از خروج متخصصین با هیچ رقمی پر نمی شود.
حکومت و دولتهای مستقر در جذب نخبههای علمی و فراهم کردن حداقل امکانات برای آنها موفق نبودهاند. دانشگاه صنعتی شریف، علوم پزشکی تهران، علوم پزشکی شیراز، صنعتی اصفهان، دانشکده فنی دانشگاه تهران، دانشگاه امیر کبیر و چند دانشگاه دیگر که از پرهزینهترین دانشگاههای ایران به شمار میروند عملاً به مکانی برای تربیت پزشک و استاد و دانشمند و مهندسِ کشورهای غربی و استرالیا و زلاندنو و… تبدیل شدهاند.
بسیاری از نخبگان علمی و ورزشی به علت مشکلات نظام آموزشی و رفتار متناقض مسئولان و سختگیریهای بیجا و برخی مشکلات خاص جامعهٔ ایران، عملاً صاحبِ آن حد و اندازه از حس وطندوستی نیستند که حاضر باشند به تمام تعهدات خود در قبال جامعهای که هزینه رشد و تحصیلشان را فراهم کردهاست، عمل کنند.
بلکه اغلب با مشاهدهٔ اندک موقعیت بهتر به همه چیز پشت میکنند.
در کلِ دوران تحصیل یک ایرانی از مدرسه گرفته تا دانشگاه، هرگز رفع نیازهای کشور بهعنوان یک وظیفه، هدف یا ارزش تعریف نشدهاست و هدف از اشتغال تنها رفع نیازهای شخصی معرفی شدهاست. در چنین فضای آموزشی ماندن و مبارزهکردن برای رفع نیازهای کشور برای هیچ متخصص و نخبهای به صورت مسئله نبوده و جایی در هدفگذاری شخصی افراد ندارد.
روزنامهٔ درسی (کوریکولوم) اغلب رشتههای فنی و تجربی نیز به درستی تنظیم نشدهاست (علوم انسانی که اصلاً جای بحث ندارد) و فرسنگها با نیازهای واقعی جامعهٔ ایران فاصله دارد. دانشآموختگان این رشتهها نمیدانند دانش اندوختهشدهٔ آنها در قالب واحدهای درسی چه کارکردی در جامعه داشته و قرار است چه نیازی را در کشور مرتفع کند، چنانچه اغلب پس از فارغالتحصیلی راهی جز استخدام دولتی و یا رفتن از کشور برای خود متصور نیستند.
در سوی دیگر عدم توانایی جامعه در جذب نخبگان علمی و ورزشی و سوءمدیریت در سطوح کلان مدیریتی و رانتخواری و فساد و… نباید دلیل بر توجیه رفتار نخبگان قرار گیرد.
نحوهٔ توجیه برخی از نخبگان علمی و ورزشی (اینکه در اینجا امکانات و رفاه و قدر و ارزش لازم را نداشتیم) توجیهی نادرست است، چرا که آنها هنگام تحصیل یا اعزام به مسابقات و المپیادهای بینالمللی کمبود امکانات کشور را میبینند و مشکلی با آن ندارند اما همین که به بازدهی میرسند یادشان میافتاد که اینجا امکانات بسیار کم است!
ایران یک کشور جهان سومی و از لحاظ اقتصادی جز کشورهای ضعیف و با درآمد سرانهٔ پایین در دنیا محسوب میشود و طبیعتا انتظار داشتن سطح زندگی در اندازهٔ نخبه علمی و دانشمند غربی انتظاری زیادهخواهانه است. (کما اینکه یک کارگر ایرانی هم اندازه یک دهم همتای غربی خود رفاه ندارد).
پزشک، دانشمند، پرستار، ورزشکار و استادی که در دانشگاه شریف، تهران، امیر کبیر و غیره درس خواندهاست، از بالاترین امکانات علمی ایران استفاده کردهاست، طبیعتاً به صورت اخلاقی در قبال این جامعه تعهد دارد و حال آن که فردی به هر دلیلی به این تعهد خود عمل نمیکند نباید بهعنوان چهرهٔ محبوب و ایدهال جامعه مورد تمجید و ستایش قرار بگیرد.