واقعیت این است که خانم سرافراز سارا سیاهپور نیازی به دفاع ندارد. احکام ظالمانهای که علیه ایشان صادر شده، بزرگترین دفاع از عملکرد وی به عنوان یک فعال صنفی فرهنگی و نیز بهعنوان روح دغدغهمندیست که آنچه امروزه بر آموزش و پرورش کشور ما میگذرد را بر نمیتابد و فریاد آزادیخواهی و عدالتجوبی را سر میدهد و از هیچ هزینهای دریغ نمیورزد.
حکم حبس و اخراج در دادگاه مردم باژگونه خوانش میشود و نشان از عزت و آزادگی و شجاعت سارا دارد. به همین دلیل، خطاب من به صادرکنندگان این احکام ظالمانه نیست؛ که سالهاست چشم و گوش خود را به بیداد خویش و داد خلق بستهاند. آنان تاریکی و جهل را منتشر میکنند و با هر روشنایی در سنیزند. سارا نماد روشناییست و بنابراین باید از وی ترسید. ترسشان جنونآسا تازیانه جهل برکشیده است و در خیال خام خویش با شلاق سرکوب به جنگ دانایی میروند. و سارا نماد داناییست. دانایی نسلی از آموزگاران آزاد و شجاع که همت کردهاند روشنایی را به امروزیان و آیندهگان پیشکش آورند. و چه خوب شاملوی فقید در وصفشان نوشته که آنان «ایمانشان ملاطی از خون و پارهسنگ و عقاب است».
اما خطابم به همه معلمان و آزادگان این کشور است که میدانند به سارا و ساراها چه رفته و میرود. قطعا سارا و ساراها شما را قضاوت نمیکنند. خود خویشتن را به قضاوت بنشینید. میدانم که میدانید چه ستمی بر این بزرگان روا داشته شده است. میدانم که دلتان درد میگیرد و قلبتان به غصه مینشیند. میدانم که تمیز بین حق و ناحق برایتان دشوار نیست. فقط از شما میخواهم که از خویش بپرسید که چه کار بایستی بکنم؟ و این سوال را چون سنگی در اعماق وجودتان بیفکنید و از موج و صدای طنینش نهراسید.
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران