متون کلاسیک سیاسی،  چیزی در باره جنبشی چون جنبش مهسا نوشته نشده بود، ابوالفضل محققی

سالگرد جنبش مهسا سالگرد هزاران زن مبارز است

سالگرد مهسا، سالگرد دورانی یک سال سراسر قهرمانی ،مبارزه برای آزادی و گرامیداشت یاد صد ها جوان و نوجوان  کشته شد بدست جمهوری اسلامی نیست. سالگرد جنبش مهسا سالگرد ده ها و صدها و هزاران زن مبارزی است که از نخستین روزهای انقلاب ارتجاعی خمینی در برابر احکام و تفکر ضد زن او و حجاب اجباری بپا خواستند ،به خیابان ها آمدند از همان نخستین روزها طعم شکنجه ،زندان و مرگ را چشیدند.

این اعتراض بحق زنان آزاده در آن روزها که اکثر جریان ها و احزاب غرق در ابهت توده حامی خمینی،  و رویای آزادی و عدالت و به گونه ای در ته دل امید سهیم شدن در قدرت را داشتند نه تنها آنها را جدی تلقی نکردند! بلکه در چهار چوب تفکر حزبی و سازمانی خود آن را مذموم و در جهت تضعیف انقلاب ارزیابی گردند. عملا به سایه رانده و فراموشش نمودند.

گاه فکر می کنم، درست است که توجیه ما در چنین عمل ارتجاعی بیشتر از نگاه ایدیولوژیک حاکم بر تفکر ما در دفاع از انقلاب صورت می گرفت.اما امروز که دقیق تر فکر می کنم درون این برخورد تنها سیاست حمایت از خمینی نبود که مانع از حمایت اعتراضات زنان می گردید .

در درون حتی آزادترین جریان های سیاسی و روشنفکران بی آن که خود بخواهند رسوبات عمیقی از نشئه مرد سالاری و قدرت مندی مردان خوابیده که مانع از دیدن قدرت و توانائی زنان حتی در درون تشکیلات خود می گردند.

یک روز هشت مارس بود. دادن یک گل و خوشحال از گرامیداشت زن و لحظه بعد دوباره برگشتن به همان پوزیسیون زنانه و مردانه با تقسیم کاری که سال ها بصورت عادی در آمده بود. آشپزخانه،بچه داری،خانه داری و ده ها کار ریز و درشتی که هر گز دیده نمی شود برعهده زنان بوده و هست .به گونه ای طبیعی است که اصلا بنظر نمی آید. در چنین فضای تنگ جامعه سنتی ،چیزی بنام جمهوری اسلامی نیز ظهور کرد با ده ها قانون زن ستیزانه که حجاب یکی از آن ها بود .از محدودیت  تحصیل زنان در رشته های بخصوص و گرفتن مشاغل در ادارات تا حق طلاق ،سن ازدواج ،حق مسافرت و ده ها امکان کوچک و بزرگ سلب شده از زنان! که بندرت در صفحات اصلی نشریات مردانه منعکس می گردد .

می نویسم مردانه! چرا که اعتقاد دارم بافت ،چهارچوب و تفکر ناظر بر نشریات حتی با حضور زنان بافتی مردانه است .از این رو نتوانسته سنگینی فشارهای وارده برزنان را عمیقا حس کند و دریابد! شکل گیری یک خشم مقدس را که داشت در جامعه زنانه ایران هر روز قوی تر و قوی تر می گردید .شهامت بزرگ “ویدا موحدی” را در بالا رفتن بر روی جعبه برق در قلب پایتخت “ام القرای” جمهوری اسلامی و بر گرفتن روسری سفید از سر و در نمادی زیبا چون پرچمی به حرکت در آوردن آن را ببیند !اگر دیدیم اما عمیقا درک نکردیم .آتش اعتراض و نفرت برخاسته از جان آزاده ای بنام “سحر خدایاری” “دختر آبی”و جان شیفته ای بنام “هما دارابی”روانشناس کودک ،فردی سیاسی که بنزین بر سر خود ریخت و در میدان تجریش خود را به آتش کشید را نیز هم .

تمامی این اعتراض ها هرگز نتوانست تلخی، فشار و تحقیری را که در حق زنان این سرزمین گرفتار شده در دست اهریمنان اعمال می شود ،عمیقا بر قلب ما بنشاند.تا درک کنیم. حس نماییم سنگینی تحمیل شده  چون کوه چند متر پارچه بنام حجاب را! که در واقع چیزی جز نشانه بردگی ،عقب ماندگی تفکری مذهبی و مرد سالار که خود را مالک بر جسم و روح زن می داند نیست. رنج نبریم از فشار و محدودیتی که این حجاب تحمیلی بر جسم و جان زنانی که در کنارمان هستند وارد می کند. حتی اگر مادر ،همسر،خواهر و دخترمان باشند.

طلسمی شیطانی ساخته پرداخته مردان و جامعه استبدادزده.( تلفیقی از مذهب،عقب ماندگی فرهنگی،غریزه جنسی ، راحت طلبی، لذت فرماندهی و مالکیت بر زن که در مجموعه ای بنام لذت مرد سالاری جمع می شود.) نگاهی که عملا مانع از رشد و بالندگی نیمی از پیکر جامعه و سهم گرفتن آزادانه آنها در انتخاب شکل زندگی و حرکتشان بسوی آینده ای باز و روش می گردد . زیر پوست اکثریت قریب به اتفاق مردان ایرانی !حتی آگاه ترینشان این نگاه شرطی شده تاریخی و ریشه دوانده  در رگ و استخوانشان  حضور دارد . که در سر بزنگاه ها ،در بازتاب های غیرارادی و غیر اختیاری خود را به صور مختلف نشان می دهد و از برتری ناجوانمردانه مردان دفاع می کند .

نگاهی که در تقسیم کار و جایگاه اجتماعی  تحت عنوان “این کار ،این عمل “از توان زنان خارج است  نقشی اندک به زن می دهد. حتی در مدعی ترین سازمان های اجتماعی و سیاسی .
نگاه کنیم به کمیت زنان و حضورشان در جایگاه های کلیدی و رهبری که جز ملک طلق مردان شمرده می شود.از این روست که جامعه مرد سالار حتی سازمان های سیاسی مدعی آزادی خواهی و مردان نشسته بر راس این سازمان ها هم  قادر به درک عمیق “شعار زن ،زندگی ،آزادی” نگردیدند !

متوجه تغیرات عظیمی که جهان معاصر اینترنتی در نگاه نسل جوان بوجود آورده، نشدند.  دلیل سخت کوشی دختران در درس ، در هنر ، در ورزش حتی در فنون رزمی که دور از چشم حکومت در درون درهای بسته خانواده ها صورت می گرفت تا مانع از سقوط دختران در جهنم تفکر قرون وسطایی جمهوری اسلامی شود را درک نکردند.

با تمام وجود حس نگردیم آن دیدی ارتجاعی را که وظیفه کنترل زنان  و حجاب اجباری تحمیل شده بر آنان را از اصول اصلی حکومت‌داری خود می داند. درد نکشیدیم چون یک زن در مقابل امر و نهی های سازمان های نهی از منکر ،گشت ارشاد و ده ها نهاد کوچک و بزرگ را که وظیفه آن ها حراست از مرزهای زنانه ترسیم شده توسط حکومت اسلامی است .

به مبارزه جدی با نقش مجلس فرمایشی مرکب از نمایندگانی “آنچنانی” که ده ها قانون محدود کننده زنان رااز چپ وراست در محدودیت زنان تصویب می کند بر نخواستیم.از این رو قادر نگردیدیم  آن درد ،رنج و خشم حاصل از دیدن چهره شکنجه شده ودرد کشیده” سپیده رشنو” را مانند یک دختر جوان وزن ایرانی در داخل کشور حس کرده واز درون بسوزیم. چهره رنج کشیده دختر وزن ایرانی که وقتی بر صفحه تلویزیون ظاهر شد آغاز جنبش مهسا را اعلام کرد.

سیگنالی که هیچکدام از سازمان های سیاسی نیز نگرفتند ! تا در یابند خشمی که در جنبش مهسا با مرگ مظلومانه” مهسا امینی” مانند انفجار یک آتشفشان سر باز کرد!تکیه بر کدام درد،اندوه تحقیر و خشم تاریخی داشت؟

سازمان های سیاسی و جامعه روشنفکری ایران بخصوص جریان های خارج از کشور هرگز به آن میزان که در گیر مباحث تئوریک و تحلیل های چپ اندر قیچی از حیات روزانه حاکمیت هستند .توجهی جدی به بخش بزرگی از جامعه و نسل در حال بالیدن آن نکردند .

هر از گاهی از برابری و حتی از فزونی قبولی بیشتر دختران در مقایسه با پسران  در دانشگاه ها نوشتند ،از زنانی چون مریم میرزاخانی در کسب عالیترین نشان های علمی  تقدیر کردند .از شهامت و استواری نسرین  ستوده ،نرگس محمدی و ده ها زن مبارز دفاع نمودند .بدون آن که ارتباطی نزدیک و ارگانیک با نسل های جوان بخصوص دختران داشته باشند.بدون آن که تغیر نگاه پسران جوانی را که در رابطه اینترنتی و تنگاتنگ با دختران بودند و بر توانائی ها و خواسته هایشان که خواست آن ها نیز بود !توجه داشته باشند.

غلیان و جوشش عظیم نهفته در بطن جامعه زنانه را ببینند .”جملگی مات شدیم! هیجان زده ! زمانی که دختران جوان مقدم بر پسران پای در میدان نهادند.” احزاب و سازمان ها ی اپوزیسیون که انتظار چنین خیزش عظیمی را نداشتند و آماده برای حمایت از آن ها نبودند!گیج تر چرا که در متون کلاسیک انقلابی ، در مورد خیزش انقلابی زنان آن هم پیشاپیش مردان! در یک حکومت مذهبی مستبد  مانند جمهوری اسلامی” با شعار” زن، زندگی ،آزادی”چیزی نوشته و فرمول بندی نشده بود .

ابوالفضل  محققی

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»