جنبش زن زندگی آزادی نیازمند یک نظریه سیاسی است. محتاج آنست که بنیادهای فکری و اهداف اجتماعی اش تبیین شوند و به کمک یک صورت بندی فکری و چهارچوب مفهومی خود را تعریف کند. هر جنبش اجتماعی بزرگ برای تداوم و تکامل خود به دستگاه فکری احتیاج دارد، جنبش برای انکه از سیمای روشنی برخوردار باشد، بتواند خود را تعریف کند، تا شمولیت یابد و قابلیت زایندگی و تعمیم پیدا کند به چهارچوب مفهومی منسجمی نیاز دارد.
نظریه های سیاسی و دیدگاهای اجتماعی از بستر جنبش های اجتماعی و انقلابها فرا می رویند . از بطن جنبشها و انقلاب های بزرگ نیز مکتب های فکری و فلسفی بزرگ شکل می گیرند. مکتب لیبرالیسم بدون جنبشهای بورژوایی، و انقلاب فرانسه، و مکتب مارکسیسم بدون جنبش های کارگری و انقلابهای اجتماعی اروپای قرن نوزدهم قابل تصور نبودند.
همه نهضت ها و انقلابها بنیاد گذار و مولد شکلگیری نظریه های سیاسی و اجتماعی. بدیع نیستند، ، جنبشها و انقلاب هایی هم هستند که از مکتب ها و نظریه های سیاسی و اجتماعی موجود برای شکل دادن به هویت خود تقلید و تغذیه می کنند ، جنبش مشروطه خواهی ایران از نوع چنین جنبش هایی بود، مشروطه برای برساختن هویت خود به گنجینه اندیشه های مدرن غرب رو اورد و وسیعا از لیبرالیسم غرب آموخت و الهام گرفت. جنبش توده ای و کمونیستی دهه سی ایران که زیر نام حزب توده شناخته شده برای تبیین و اراستن هویت سیاسی خود مکتب مارکسیسم روسی را سرمشق قرار داد و به تقلید از تعالیم ان پرداخت
جنبش جوانان اروپایی دهه شصت میلادی جنبشی بود میان این دو الگو. جنبش شصت و هشت هم بنیاد گذار بود و هم مشق گیرنده . هم الهام بخش بود و هم الهام گیرنده، این جنبش از منابع و سرچشمه های فکری مختلف تغذیه کرد ، از فلسفه انتقادی ، از فمینیسم، و فرویدیسم. این جنبش با بهره گرفتن از این مکتبها و اندیشه ها و با اتکا به پراتیک انتقادی خود بر ضد ارزشها و ساختارهای اقتدار گرا نظریه های سیاسی و اجتماعی نوینی را پی افکند، گفتمان ها ی رایج و شناخته شده ای زمان ما مثل محیط زیست،. تمدن سبز، فمینیسم رادیکال،. و سوسیالیسم دموکراتیک بر امده از بستر جنبش شصت و هشت میلادی هستند ، سه گفتمانی که حیات سیاسی و سیمای فرهنگی اروپا را تغییر داد و منشا شکل گیری احزاب و نهادهای مدنی گوناگونی شد که تداوم و تکامل ان خیزش نخست را به شکل های مختلف تامین و تضمین کرد.
جنبش زن زندگی آزادی به کدام یک از این مدلها نزدیک است . کدام یک می تواند سرمشق بهتری برایش باشد. این امر بر می گردد به اینکه خود این جنبش از چه مختصات اجتماعی و فرهنگی برخوردار است و در چه شرایط عینی بسر میبرد. با عطف توجه به این عوامل به نظر می رسد که جنبش زن زندگی آزادی شباهت های ظاهری و باطنی زیادی با جنبش جوانان اروپایی دهه شصت میلادی دارد. در این رابطه سه جنبه قابل تاکید است اول نیروی اجتماعی محرک جنبش که عمدتا زنان و جوانان هستند، دوم اماج های اصلی قیام انهاست که آشکارا شورشی است آزادیخواهانه علیه اقتدار گرایی، پدر سالاری و مرد سالاری، و سوم و به همین علت دقیقا مانند جنبش دهه شصت، گسست و بی اعتنایی به جریانها و سنت های فکری و سیاسی پیش از خود، یعنی گروهبندی های کلاسیک ملی گرا با همه شاخه های آن ، مارکسیست ها با همه شعبه های انها ، و اسلامیست ها با همه فرقه هایشان. این جنبش کاملا آگاهانه و با حس و شم قوی و تجربی دریافته است که شاخصه و صفت مشترک همه این جریانها همان اندیشه های پوسیده ایست که آنها برضدشان قیام کرده اند، و روی زشت ترین و بدخیم ترین تجسم عینی ان، در سیمای جمهوری اسلامی خط قرمز پر رنگی کشیده اند. یعنی اقتدار گرایی، پدر سالاری و مرد سالاری. تفاوت ماهوی و بی سابقه جنبش زن زندگی آزادی، درست در گسست از همین سنت مشترک است که پیوسته در همه این جریانهای اصلی ایران. برغم تفاوتهای شان ماندگار و حتا باز شده است.
اگر جنبش زن زندگی آزادی با همین کورس انتقادی پیش بتازد، و فرایند نقد عملی سنت اقتدارگرایی مذهبی و مذکر را به مانند جنبش شصت و هشت به سطح عالی نقد تئوری ارتقاع دهد و مبانی تازه ای در اندازد، قاعدتا بایست به ذخایر غنی فکری جنبش رادیکال فمینیستی و اندیشه های جنبش محیط زیست و تمدن سبز و. همچنین منابع فکری سوسیالیسم دموکراتیک روی بیاورد. برای پرداختن یک پلاتفرم شناسنده ماهیت جنبش ، گشت و گذار به عرصه های مختلف اندیشه ضروری است اما به نظر می رسد که این سه منبع فکری نزدیک ترین همخوانی و احساس و زمینه مشترک را با جنبش زن زندگی ازادی دارند.
فیسبوک نویسنده