فریادهای خاموشی که امید بهبود وضعیت اسفبار می دهد
سالی از جنبش،خیزش مردم ایران گذشت، فریادهایی که بر سر حاکمان چون پتکی سنگین فرود آمد و حکمرانی ایدئولوژیک با قرائتی متحجرانه و ارتجاعی و بنیادگرایی را هدف قرار داد، سالی پر از التهاب و امید که شاید حاکمیت می پندارد با سرکوب و شدت بخشیدن بر جو امنیتی و بازداشت ها و حبس و زندان ها توانسته است اوضاع را به کنترل در آورد.
تصور غلطی است که هیچ چیز به وضع سابق بازنگشته و نخواهد گشت، شاید حضور در خیابان ها کنترل شده باشد اما تخم نفرت پراکنده اند و نه تنها نتوانسته اند معترضین را اقناع کنند که اعتراض را در شکلی جدید و در بستری آگاهانه به دور از احساسات و هیجانات لحظه ای قرار داده اند.
اعتراض تبدیل شده است به فریادهای خاموش که در متن جامعه با درایت و عقلانیت سیر طبیعی خود را طی می کند، مردم بیزاری می جویند، حکمرانی بسوی خودبراندازی ره می سپرد، ملتی دادخواه است و نمی تواند فریاد دادخواهی سر دهد!، اعتراض کند، نظر خود را بگوید… چون ماشین سرکوب راه افتاده و حکام خشونت در هر سطحی و با هر کسی را در دستور کار دارند و از همین روی سکوت می کنند اما زیر پوست جامعه اعتراض مانند بمبی ساعتی تیک تاک می کند.
آنچه می خواستند بر زن تحمیل کنند؛ شده است وضعی که ترجیح می دهند لااقل حجاب مانند روزهای ابتدای جنبش و در همین حدی که اکنون است باقی بماند و زنان بلکه بیشتر از این را نخواهند، اقلیتی فرقه ای و گروهکی که زمام امور را به دست گرفته اند؛ نمی دانند یا نمی فهمند که مشکل حجاب نیست، مشکل اصلی مردم این گروهک تکفیری خوارجی است که ناتوان از مدیریت جامعه است و دانش کافی و عزم جزم برای حل مشکلات ندارد، باری به هرجهت و در حال امتیاز دادن و التماس است و در همان حال رجز هم می خواند.
زن آن چیزی نیست که اینان اختراع کرده و می کنند، برداشتی از زن که او را فاتال و لکاته قلمداد می کند مگر در چادری از سیاهی باشد، سرنوشتی سیاه برای زن می خواهند که به تناسب فکر علیل قشری گرا و تنگ نظرانه اشان و ذهنیتی واپس گرا نمی توانند مسئولیت زن و مشارکت در امور را بپذیرند، در نظر این بیماران روانی جنسیتی، زن را بر اساس شخصیت انسانی نمی شناسند بلکه پیش از شخصیت زن، جنسیت اش و جاذبه های زنانه اش در نظر آنان برجسته می شود، تا زن از حقوق خود می گوید او را به برهنگی و نمایش تن متهم می کنند.
“زن، زندگی، آزادی” تلاشی جمعی و صادقانه از مرد و زن است و جنبشی مبارک که خود را تثبیت کرد و بر تمام گمانه زنی های یکسویه و تنگ نظرانه و قرائت های فاشیستی و فاتالیسمی از زن و زندگی و آزادی و برداشت های فرقه ای و بی رحمانه و خشونت گرا و تحمیل سبک زندگیِ عصر حجری از دین پایان داد و این آگاهی و بیداری جمعی به عقب باز نخواهد گشت.
گرچه فکر می کنند سرکوب شده است ولی توانسته است خود را تثبیت نماید و فریاد خاموشی است که امید بهبود وضعیت اسف بار امروز را می دهد.