جنبش مهسا شاه نظام ولایی را مات کرده
امروز جنبش زن، زندگی، آزادی یکساله شد و فردا دومین بهار خود را آغاز میکند. نهضتی که چون نامش همچنان حیات در آن موج میزند، بر شانهٔ بانوان میخرامد و لحظه به لحظه پژواک هلهلهٔ رهایی خلق را در گوشهگوشهٔ سرزمین مادری به کس و ناکس منعکس مینماید.
بدون تردید طرفداران نظام حاکم به ریش بنده خواهند خندید که این مجنون چه میگوید. خواهند گفت که کور مادرزاد هم متوجه پایان کار آن قیام بیسر شده است و بار دیگر نظام مقتدرانه با سرکوب خیابانی، با بگیر و ببند، با زندان و اعدام، کار اغتشاشگران و دولتهای بیگانهٔ حامی انها را یکسره کردهاست. کسی را یارای نفس کشیدن نیست و شکر خدا نظام ولایی بر جبههٔ کفر و الحاد و ایادی داخلی آنها فائق آمدهاست.
رهپویان سرخوردهٔ آن خیزش سهماههٔ خیابانی، به ویژه برخی از جوانان ناپختهٔ دههٔ هشتادی که به قول برخی گیمآور شدهاند، نیز ممکن است گمان داشته باشند که بازی تمام شده و هیچکس حریف این رژیم نمیشود، چرا که بسیار خشن و خونریز است، برای ماندن دست به هر کاری خواهد زد و جز زمین سوخته چیزی تحویل مردمان این دیار نخواهد داد. اینها نیز با نگاه عاقل اندر سفیه خوشخیالی بنده را مورد مورد تمسخر قرار داده و مرا متهم به ندیدن واقعیات مینمایند.
اما به دلایل ذیل باور من این است که جنبش مهسا کار نظام را تمام کرده و شاه نظام ولایی توسط هزاران سربازی که پا به خانهٔ آخر شطرنج گذاشته و به وزارت رسیدهاند، مات شده است. حالا جمهوریاسلامی همهٔ هویت خود را برباد رفته میبیند و به ناچار با هویت جدید طالبانی بنا دارد در قرن بیست و یکم میلادی یا عصر اطلاعات با تیر و تفنگ چند روزی بر مردمان حکم براند.
آری جمهوری اسلامی فقط در یکسالگی جنبش مهسا بدرود حیات گفته و این نهضت همچنان شکوفا و بالنده میتازد.
شواهد و قرائن این ادعا عبارتند از:
۱- نمود خیابانی این جنبش، یعنی بانوانی که علیرغم دریافت همه گونه آزار و اذیتهای غیرانسانی قدمی پاپس نکشیدهاند و در این یکسال چهرهٔ ایران را کاملاً دگرگون نمودهاند.
۲- افتادن ستون خیمهٔ نظام، همان که همهٔ هست و نیست خود را بدان گره زده بود. امروز قریب به اتفاق مردم ایران هیچ باوری به حجاب اجباری ندارند، اما زیباتر از آن این است که جرأت و جسارت ابراز این موضوع نه فقط در میان مردم عادی کوچه و بازار که به حوزههای علمیه نیز کشیده شده است. امری که سالها در این دیار یک تابوی به ظاهر غیرقابل نفوذ بود، اینک به مطالبهٔ عمومی مبدل شده است.
۳- بسیاری از جمعیت متدین که تا همین یکسال پیش از نوع رویکرد مسئولان انقلابی که خود به ثمر رسانده بودند، خون دل میخوردند و روز و شب از بیکفایتی آنان مینالیدند، به دلیل سبعیت رژیم ولایی به یکباره معتقد به عبور از این نظام ضدمردمی شدند و از اصلاح درون ساختاری به کل ناامید گشته راه چاره را تغییر سیستم میدانند.
۴- تکثیر شجاعت نشان دیگری از زنده بودن این جنبش است، تا قبل از جنبش مهسا قریب به اتفاق کنشگران با اتخاذ مواضع محافظهکارانه سعی در حفظ ارزش و هنجارهای حکومتی داشتند، اما نوع کنش درگیر این ماجرا به همگان این جسارت را ارزانی نمود که بیپروا سخن بگویند و دست از ملاحظات خود بردارند.
۵- تغییر فاز براندازی سخت به براندازی نرم و خلق گفتمان خودبراندازی از جوانههای این نهال کم سن و سال اما قدرتمند و پیشرو است. ما در این مدت کوتاه یاد گرفتهایم که نیاز به هزینهٔ جانی نداریم که اصولاً این شیوه در تضاد با رویکرد این جنبش است. ما آموختهایم که چشم اسفندیار این حکومت را هدف بگیریم و اجازه دهیم که این نظام با تداوم ندانمکاریهای خود، آرامآرام همین اندک مریدان متعصب را نیز از دست بدهد تا روز موعود که خیلی هم دیر نیست، بیپشتوانهٔ مردمی چارهای جز فرار نداشته باشد.
حضرت آقا ما ریزشیهای نظام شما که اکنون تعدادمان از شماره بیرون است، با صدای بلند فریاد میکنیم که جمهوریاسلامی مرده، ما تنها منتظر مراسم تدفین آن هستیم. مقام عظمای ولایت خود نیز میدانید که رفتهاید که اگر غیر از این بود در سالروز جنبش مهسا کشور را به پادگان تبدیل نمیکردید. ما با آگاهی بخشی ذره ذره پیش میآییم و یقین داریم که در نهایت پیروزی از آن ماست.
جناب خامنهای همین امشب گشتی در خیابانهای پایتخت بزن، ببین که تا کجا از مردم جدا شدهای، تماشا کن که هوادارنت تنها با تفنگ با مردم سخن میگویند، به خدا تو در برابر جنبش زن، زندگی، آزادی، آچمز هم نیستی، مات مات شده ای.
تلگرام نویسنده