پاسخی جامعهشناختی به سوالی پرتکرار: «آیا زن_زندگی_آزادی برگشتپذیرست؟»
پژوهش جامعهشناختی تاریخ زن ایرانی و افقهای پیش روی جنبش/ درج شده در فروغ ۱۹
میتوان بدون اینکه زن_زندگی_آزادی را یک اتفاق دفعتی دید، سیر ظهور آن را در ایران پس از مدرنیته ردیابی و حتی پیش بینی کرد و ردپای آینده را تا رسیدن به سرمنزل مقصود مجسم شده در آرمانشهر جمعی ترسیم کرد و در پی اثبات این امر بود که «زن زندگی آزادی برگشت ناپذیر است».
▫️برگشت پذیری یا برگشت ناپذیری زن زندگی آزادی، امروزه تبدیل به بحث داغ اجتماعی شده است. آیا می توان یک جامعه را از رویاپردازی منصرف کرد؟ آیا می توان آرمان های جمعی را دستکاری کرد؟ آیا می توان بدنبال فروکش کردن اعتراضات خیابانی، زن زندگی آزادی را پرونده ای مختومه اعلام کرد؟
برای پاسخ به این سوالات بررسی موقعیت زن را بنا به دلایل زیر مبنا قرار دادیم: ۱) جرقه این قیام با خشونت بر علیه یک زن زده شد و با کنش فعالانه زنان ادامه یافت. ۲) زن، نخستین و اصلی ترین عنصر سرکوب شده اجتماعی است. ۳) موقعیت زن، معیاری برای سنجش وضعیت اجتماعی است. ۴) میان درجه آزادی زن و درجه رهایی اجتماعی تناسب برقرار است. ۵)مبارزه با بنیادگرایی که از اهداف اصلی قیام زن زندگی آزادی ست، از اساس با دال مرکزی زن گره خورده است.
با اینکه نمیتوان کلیت این قیام را در جنبشی منحصر در رهایی زنان منحصر کرد و این قیام، نقطه تلاقی عوامل اقتصادی و سیاسی و اجتماعی درهمتنیده ای بود که هرکدام به نوعی در این نقطه همرسانی کردند، اما شاید به جرأت بتوان گفت در این میان، موضوع زن تنها حیطه ای است که حکایت از تاریخی بنیادین اجتماعی فرهنگی دارد که با اصلاحات جزئی و اقدامات دم دستی، قابلیت تغییر ولو مقطعی ندارد و جز با تحولات بنیادین ساختار شکن در سطح نظری و عملی سیاسی و فرهنگی، اجتماعی تغییر نمی پذیرد. میتوان موضوع زن را بعنوان مخرج مشترک نمایندگی مطالبات این قیام به مثابه موقعیت سوژه ای سرکوب شده، مطرود شده و توأمان پیوند خورده با سیاست، طبقه، اقتصاد و فرهنگ مورد بررسی قرار داد.
بنابراین جزیی سازی این پرسش کلی را با توسل به فاکتور کلیدی «زن»، بعنوان قلب تپنده ی انقلابی در پیش میگیریم و سوال اصلی را چنین تنظیم می کنیم: آیا زنانی که به تعبیر بسیاری از رسانه ها، پیشگامان نخستین انقلاب فمینیستی جهان اند را می توان از خط مقدم جبهه مبارزه به عقب بازگرداند؟
بسیاری پاسخ این سوالات را با استناد به برگشت پذیری مطالبات زنان در انقلاب ۱۳۵۷ تجربه عقبگرد تاریخی زنان در انصراف از مطالبه پوشش اختیاری پس از سیل راهپیمایی های عظیم، آری می دانند. اما قصد داریم به این پاسخ این سوالات بپردازیم که چرا وضعیت زن امروز متأثر از انقلاب ژینا قابل مقایسه با زن دیروز متأثر از انقلاب اسلامی نیست؟ زن ایرانی از دیروز تا امروز چه مسیری را طی کرده و بین این دو چه تفاوتی وجود دارد؟ چرا مطالبه زن امروزی برخلاف زن دیروزی برگشت ناپذیر است؟ آیا همانگونه که زنان در انقلاب ۵۷ از مواضع خود کوتاه آمدند و به ته صف مطالبات مردمی ارجاع داده شدند، زنان همراه با قیام زن زندگی آزادی را می توان دوباره به عقب راند و با شیوه های مجازات های تنبیهی، در مواضع پیشین تثبیت شان کرد؟
تفاوت ماهیت انقلابها
برای پاسخگویی به این پرسش های اساسی می بایست تغییر مواضع زن ایرانی را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد و متقابلاً این سوال را پرسید که آیا زن ایرانی وضعیت ایستا و ثابتی است که در خلال این سالها هیچ تغییری نکرده و با نگاه ذات گرایانه، به صرف زن بودن می توان او را مستعد سرکوب و رضایت به آن دانست؟ مسلما این دیدگاهی تقلیل گرایانه به زن است که گمان بریم که در درجه اول زن، اصل ثابت غیر پویاست و در درجه دوم، زن بودن موضعی اصالتا انفعالی است و چماق سرکوب بر زن، تجدیدپذیر است و زنان تقریبا همواره نه در مقام انقلابیون، بلکه متأثر از انقلاب مردان زیسته اند و مسائل زن محور انقلاب ها، ذاتا قابلیت منحل شدن در ذیل فضای انقلاب سیاسی مردمحور دارد.
برای پرتوافکنی بر ابعاد مختلف این موضع، برای ترسیم چشم انداز های آینده جنبش زن زندگی آزادی، فلش بک به تاریخ زن می زنیم و انقلاب و تاریخ تحولات آن را از منظر زنان بررسی می کنیم: زن که بود و چرا مجبور به رضایت شد و اکنون کیست و چرا با برآوردهای جامعه شناختی رضایت نخواهد داد؟ بنابراین به تاریخ و وضعیت زن در ایران در طی دو انقلاب پیشین ۵۷ و قیام کنونی زن زندگی آزادی و فاکتورهای اصیل تحولات اجتماعی زن دیروز و امروز می پردازیم تا وضعیت زن فردا را تا حدودی تجسم کنیم.
مانی که از افق ها و چشم اندازهای آینده سخن می گوییم، در پی پیشگویی اخبار غیرمترقبه نیستیم؛ چراکه کار جامعهشناسی رمالی نیست، بلکه این «آینده پژوهی» است که جامعهشناسی را به مثابه علمی راهگشا و واسطه تبدیل دیروز به امروز و امروز به فردا می نمایاند. تاریخ، چیزی نیست که به یکباره همچون بلای ناگهانی حادث شود. آینده در حال ساخته شدن و یا بقول «دریدا» آینده در راه است. آینده بیش از آنکه امری عینی باشد، امری ذهنی است؛ بدین معناکه آینده را مجموع انباشت های فکری افراد جامعه می سازد و چیزی نیست که امروزه بتوان آن را به چشم دید یا لمس کرد. چنانچه مارکس نیز با اتکا بر پیشگویی عینی تاریخ اضمحلال سرمایه داری را پیش بینی کرده بود غافل از آنکه چگونه اندیشیدن افراد و وضعیت فکری آنان بود که آینده را می ساخت نه مجموع شرایط عینی. چگونه اندیشیدن افراد یک جامعه، نشانه های در راه هستند. رویاهای افراد یک جامعه یکی از مهمترین ابزارهای دستیابی به چگونه اندیشیدن آنهاست؛ در واقع آینده ترسیم شده در رویاهای افراد، امکان های جدید بودن و شدن را ترسیم می کند. چنانچه «بودا» از اراده انسان ها برای ساختن آینده سخن می گوید؛ اراده ای که منبعث از تمایلات، آرزوها و رویاها برای نیل به اتوپیای ذهنی و جمعی است. تحولات اجتماعی برگرفته از تحولات لایه های زیرین نگرش ها و جهان بینی افراد آن جامعه است و از این منظر در مطالعات آينده (future studies)، آینده نوعی امکان است که با پیگیری الگوها و تجزیه و تحلیل آنها، فردا را در آینه امروز می بیند.
با این مقدمه، می توان چشم اندازهای آینده قیام زن زندگی آزادی را بر مبنای آینده پژوهی مورد بررسی قرار داد. این مقاله در پی آن نیست که پاسخی سرراست تک خطی از آینده جنبش ارائه دهد. چنانچه فوکو معتقد بود تاریخ مبتنی بر یک نوع determinism (امر محتوم) نیست و نمیتوان به قطعیت از تکامل تاریخی دم زد و هرآنچه که در آینده رخ می دهد، لزوما نسخهی پیشرفته گذشته نیست و ما بارها در خلال تحولات اجتماعی، نه پیشرفت، بلکه عقبگرد داشته ایم. سندیت ما در این نوشتار، اتکا بر داده های گذشته و تجزیه و تحلیل تحولات امروز و محتمل آینده است. اینکه که بوده ایم، که هستیم و محتملا که خواهیم شد را بر اساس چگونه میاندیشیدیم، چگونه می اندیشیم و احتمالا به چه خواهیم اندیشید، صورت بندی می کند.
میتوان بدون اینکه زن زندگی آزادی را یک اتفاق دفعتی دید، سیر ظهور آن را در ایران پس از مدرنیته ردیابی و حتی پیش بینی کرد و ردپای آینده را تا رسیدن به سرمنزل مقصود مجسم شده در آرمانشهر جمعی ترسیم کرد و در پی اثبات این امر بود که «زن زندگی آزادی برگشت ناپذیر است».
برگشت پذیری یا برگشت ناپذیری زن زندگی آزادی، امروزه تبدیل به بحث داغ اجتماعی شده است. آیا می توان یک جامعه را از رویاپردازی منصرف کرد؟ آیا می توان آرمان های جمعی را دستکاری کرد؟ آیا می توان بدنبال فروکش کردن اعتراضات خیابانی، زن زندگی آزادی را پرونده ای مختومه اعلام کرد؟
برای پاسخ به این سوالات بررسی موقعیت زن را بنا به دلایل زیر مبنا قرار دادیم: ۱) جرقه این قیام با خشونت بر علیه یک زن زده شد و با کنش فعالانه زنان ادامه یافت. ۲) زن، نخستین و اصلی ترین عنصر سرکوب شده اجتماعی است. ۳) موقعیت زن، معیاری برای سنجش وضعیت اجتماعی است. ۴) میان درجه آزادی زن و درجه رهایی اجتماعی تناسب برقرار است. ۵)مبارزه با بنیادگرایی که از اهداف اصلی قیام زن زندگی آزادی ست، از اساس با دال مرکزی زن گره خورده است.
با اینکه نمیتوان کلیت این قیام را در جنبشی منحصر در رهایی زنان منحصر کرد و این قیام، نقطه تلاقی عوامل اقتصادی و سیاسی و اجتماعی درهمتنیده ای بود که هرکدام به نوعی در این نقطه همرسانی کردند، اما شاید به جرأت بتوان گفت در این میان، موضوع زن تنها حیطه ای است که حکایت از تاریخی بنیادین اجتماعی فرهنگی دارد که با اصلاحات جزئی و اقدامات دم دستی، قابلیت تغییر ولو مقطعی ندارد و جز با تحولات بنیادین ساختار شکن در سطح نظری و عملی سیاسی و فرهنگی، اجتماعی تغییر نمی پذیرد. میتوان موضوع زن را بعنوان مخرج مشترک نمایندگی مطالبات این قیام به مثابه موقعیت سوژه ای سرکوب شده، مطرود شده و توأمان پیوند خورده با سیاست، طبقه، اقتصاد و فرهنگ مورد بررسی قرار داد.
بنابراین جزیی سازی این پرسش کلی را با توسل به فاکتور کلیدی «زن»، بعنوان قلب تپنده ی انقلابی در پیش میگیریم و سوال اصلی را چنین تنظیم می کنیم: آیا زنانی که به تعبیر بسیاری از رسانه ها، پیشگامان نخستین انقلاب فمینیستی جهان اند را می توان از خط مقدم جبهه مبارزه به عقب بازگرداند؟
بسیاری پاسخ این سوالات را با استناد به برگشت پذیری مطالبات زنان در انقلاب ۱۳۵۷ تجربه عقبگرد تاریخی زنان در انصراف از مطالبه پوشش اختیاری پس از سیل راهپیمایی های عظیم، آری می دانند. اما قصد داریم به این پاسخ این سوالات بپردازیم که چرا وضعیت زن امروز متأثر از انقلاب ژینا قابل مقایسه با زن دیروز متأثر از انقلاب اسلامی نیست؟ زن ایرانی از دیروز تا امروز چه مسیری را طی کرده و بین این دو چه تفاوتی وجود دارد؟ چرا مطالبه زن امروزی برخلاف زن دیروزی برگشت ناپذیر است؟ آیا همانگونه که زنان در انقلاب ۵۷ از مواضع خود کوتاه آمدند و به ته صف مطالبات مردمی ارجاع داده شدند، زنان همراه با قیام زن زندگی آزادی را می توان دوباره به عقب راند و با شیوه های مجازات های تنبیهی، در مواضع پیشین تثبیت شان کرد؟
ایهام آزادی و حقوق زن
زمانی که از واژه چندپهلویی چون «آزادی زن» سخن گفته می شود، باید پرسید کدام آزادی؟ در چه بستر فرهنگی، سیاسی و ایدئولوژیکی؟ در کدام ظرف زمانی و مکانی؟ چراکه آزادی، بویژه از نوع زنانه، ایهامی تاریخی دارد. فضای حاکم بر انقلاب ۵۷، بیشتر از آنکه آزادی را رهایی از هر قید و بندی اعم از دینی، سنتی و سیاسی بداند، برعکس قیود ایدیولوژیک سیاسی و مذهبی را به مفهوم آزادی تعریف می کرد. آزادی بمفهوم دموکراتیک آن تعبیر به بی بندوباری مدرن میشد و از نشانگان امپریالیستی شناخته می شد. آزادی، واژه ای بود دستکاری شده و تقلیل یافته که زن ایرانی را در برابر «زن غربی» قرار می داد. در خلال این تقابل، مطمئنا که آزادی نیز مفهومی تقابلی با آزادی های زن غربی داشت. آزادی، در دیسکورس غالب آن دوران، صرفاً رهایی از دسیسه امپریالیسم و توطئه دست نشانده های آن بود و هیچ ارتباطی با حقوق شهروندی زنان و دموکراسی و حقوق زن نداشت. کنشگری زن، استقرار در جایگاهی سمبلیک سیاسی تعریف شد. هرآنچه زن غربی ندارد، نه محدودیت، بلکه آزادی نمادین زن ایرانی شناخته شد. بنابراین آزادی، تقیدی نمادین بر زن ایرانی بود تا نماینده نوعی از تفکر سیاسی و جهان بینی باشد. بالتبع آزادی، از جنس زن محور نبود بلکه آزادی از جنس مردسالارانه برای نماد سازی از زن به بهای سرکوب زن بود. زنی که می بایست از حقوق انسانی خود در مسیر آرمان های مردمحور انصراف می جست تا بر تنور ضد انقلاب ندمد. زنانی که پابه پای مردان در مبارزات شرکت داشتند، به ناگاه پوشش شان می توانست آنان را منتسب به زن طاغوتی و زن غربی و غیرخودی کند. جبهه ای دوگانه که صرفاً نگاه مردانه به زن را به رسمیت می شناخت و هیچ ارزشی برای زن و انتخاب او قائل نبود. مهم نبود که زن چه می خواهد و برای چه و تا چه حد برای مبارزات هزینه داده، آنچه اهمیت داشت این بود که زن چه باید باشد و می بایست چه نقشی را برای تحقق آرمان های انقلابی ایفا کند. در گفتمان مزدور سازی، زن از عامل قوت نیروی همرزم، به عامل تهدید بالقوه نیروی دشمن بدل شد که ایستادگی در مواضع حقوق انسانی اش، می توانست مصداق خاک پاشیدن در چشم مبارزان باشد.
گزینه سومی وجود نداشت؛ یا روسری یا توسری. آن گزینه سوم که گزینه هیچکدام بود، عبارت بود از حق آزادی و انتخاب زنان، که در ذهنیت جامعه انقلابیون جایگاهی نداشت. «یا با ما/ یا بر ما» دوگانه برساخته مردان انقلابی، علیه زنان همرزم شان بود. تا دیروز که مبارزه، زن و مرد نمی شناخت و هدف یکی بود؛ مبارزه بر علیه دشمنی خارجی، غربی، استعماری، امپریالیستی.ولی کم کم، برای مرد مبارز، هدف بیرونی به سمت هدف داخلی و به سمت زنان هم رزم خود نشانه گرفته شد. ستون پنجم امپریالیسم، اتهامی بود که هر زن می بایست با چشم پوشی از انتخابش و تن دادن به یونیفرم متحدالشکل تیره، و دست شستن از تشخص و هویت فردی و بدن خود، با قرارگرفتن در پوششی فاقد جنسیت و بی شکل، خود را از آن تبرئه می کرد. چنانچه زن نمی پذیرفت، در حکم یک نفوذی، دست نشانده و غرب زده بود که به ضدانقلاب یاری می رساند. هدف، چنان یگانه و مقدس جلوه می کرد که وسیله را توجیه می کرد. همنوایی عده زیادی از زنان با پروژه حجاب اجباری نیز برگرفته از اراده به تقابلی با پروژه کشف حجاب اجباری بود و بدین صورت عده زیادی از زنان نه با زور، بلکه با هدف جبهه گیری بر علیه نظم پیشین برای ایفای نقش مقابله به مثلی اقناع شدند. این درحالی بود که آموزه های سنتی خانواده ها در درونی سازی انقیاد زنان هم بی تأثیر نبود. هرچند که رژیم پهلوی کوشید پروژه مدرن سازی را در جامعه پیاده کند، اما در کانون خانواده و خانه ها، زن چیزی متفاوت از زنی بود که در تلویزیون و بیلبورد ها تبلیغ می شد و اتفاقا آنچه به شیوه دولتی تشویق میشد، نوعی از زنانگی بود که زن ایرانی می بایست خلاف آن عمل می کرد.
آن عده از زنانِ حتی باسواد، که در مسیر انقلاب همراهی کردند، به این نتیجه رسیدند که می توانند با تن دادن به یک اجبار، بر علیه جبری دیگر برخیزند و در این راه، با تغییر جلوه های بصری اجتماعی بعنوان پرتره های بدیل متضاد با زن غربی، جلوه ای نمادین به انقلاب و خیابان ها بدهند و به نوعی فاعلیت زنانه را در انفعالی خودخواسته از یک قطب جبر (کشف حجاب اجباری) به قطب دیگر جبر (حجاب اجباری) جابجا کنند. گویا جبر، سرنوشت محتوم زنانه تصور می شد که گریزی از آن نیست و زنان فقط در انتخاب انقیاد و نوع جبر مختار بودند. اختیار در بی اختیاری، تاکنون وضعیت آیرونی پارادوکسیکال تاریخی زن ایرانی بوده است.
دسته دوم از زنان که اقناع نشده بودند و در اعتراضات بر ضد حجاب اجباری به صورت گسترده شرکت کرده بودند، با سلاح توسل به زور و برچسب زنی بعنوان دست نشانده های غربی، با تکیه بر حداقل یک دهه تبلیغ یکجانبه ارزش های ضدغربی به عقب رانده شدند که بالطبع نمی شد یک شبه آن بسترسازی فرهنگی بسیط را خنثی ساخت. سردرگمی اولیه عجیبی بین مصاحبه های زنان در اوان انقلاب، نشان از باورناپذیری آنان در تکرار گفتمان سرکوب زن در جبهه خودی دارد. گویا حس می کردند کلاه گشادی بر سرشان رفته و مغبون شده اند. به انقلاب ژینا بازگردیم؛ شمشیر دوسر اقناع/زور اکنون دیگر برای زنان امروزی بی اثر شده است. چراکه تمام استدلال های متقاعد کننده نادیدنی سازی زن و تقدیر جبر زنانه و برچسب زنی، توسط استدلال و عقلانیت فمینیستی پاسخ داده شده و بستر سازی های فرهنگی نیز زنان را بعنوان عاملان مستقل انقلابی و نه ابژه های دست نشانده سمبلیک می شناسد. چماق زور نیز تاکنون لحظه ای از سر زنان فرود نیامده و کوبنده ترین ضربه کاری خود را با باتوم بر سر ژینا امینی کوبید، ولی با این حال، زنان همچنان پای ثابت مواضع خود هستند و خیال کوتاه آمدن ندارند.
در دوران انقلاب ۵۷، «حقوق زن»، ابهام و ایهامی بیش نبود که در سایه فقدان معرفت فمینیستی جامع و شایع، هرگروه تلاش داشت تا آن را به شیوه خود، به نفع خود و برای خود مصادره به مطلوب کند. عده ای حقوق زنان را تقید در بند ایدیولوژی دینی و عده ای آن را تقید در بند ایدیولوژی سیاسی غرب ستیزی و حتی عده ای آن را رسالت احیای حقوق مرد انقلابی تفسیر می کردند. اما همین «پایبندی به تقید»، تنها نقطه اشتراک و تفاهم آنان بر سر موضوعی واحد بنام حقوق زنان بود. حقوق زن در منظومه فکری زنان نیز بیش از آنکه متأثر از ارجاع به خود و مطالبات جمعی زن محور باشد، گرته برداری شده از موقعیت انفعالی با ارجاع به خواست «دیگری» و وضعیت انطباقی با انقلاب مردان بود.
در آن سالها، شعار برابری و آزادی هم حتی در جبهه سرکوب زن عمل کرد؛ چراکه انقلاب و مبارزه بیشتر هم ارز با «برادری» و مفهومی مردانه بود و برابری، بیش از آنکه به برابری جنسیتی و حقوق برابر زن و مرد باشد، برابری بین مردان و کانسپتی طبقاتی داشت که زن را حتی نه کارگر، بلکه همچون سیاهان، پرولتر پرولتر می دانست که جای او همانجاست که اربابان و مردان سفید در خلال تحولات اجتماعی تعیین کنند و آموزه های مدرن دوران پهلوی نتوانسته بود برابری را از برابری جنسیتی در حق رای و پوشش فراتر برده و تا سر حد جهان بینی و بطن ذهنیت افراد جامعه پیش برد. بنابراین سنت، همچنان قلب تپنده جامعه به ظاهر همگام با مدرنیته بود.
این تناقض فاحش بین درون و بیرون خانه ها، عده ای از زنان را بر آن داشت تا بر علیه آزادی ناخوانده خود شورش کنند؛ حال یا با انصراف از تحصیل و خانه نشینی، یا با مقاومت در برابر روند مدرنیزاسیون و یا با پذیرش تقلیل خود به موقعیت نمادین ولو به قیمت محدودیت. درست در نقطه مقابل وضعیت زن در دوران پهلوی، که جامعه فرسنگ ها از تدابیر مدرن حکومتی عقب تر بود و در لاک دفاعی سنتی خود فرو رفته بود، امروز جامعه فرسنگ ها از تدابیر سیاسی حاکم پیشروتر است و اذعان به واپسگرایی این اقدامات را با پس زنی مداخلات سنتی به شیوه های گوناگون نمایش می گذارد؛ چه با تغییر نوع پوشش، چه با تغییر سبک زندگی، تربیت متفاوت فرزندان و اتخاذ سبک های متفاوت زندگی، متحول ساختن آمار ازدواج و طلاق و چه حتی از لحاظ اعمال تغییر در بعد خانوار. امروزه حقوق زن، چیزی نیست که جوهر قانون فقط بر آن قلم رانده و تعیین کننده باشد، بلکه حقوق زن در بطن جامعه و فاهمه ایرانی، مسلم است و فرهنگ عمل گرای جمعی، عملا بسیاری از قوانین نوشته شده در کتاب قانون را منسوخ کرده و قوانین نانوشته دیگری را رأسا وضع کرده و در سبک زندگی مرسوم جاری ساخته است و حتی تغییر شیوه زنانگی مردانگی را نیز متأثر از خود ساخته و بر نگرش مردان نیز تاثیر گذاشته است. مردانگی هژمونیک، فرهنگ غیرت و ناموسپرستی یا تقلیل زنان به ابژه جنسی، در دیالکتیک درونی جامعه مطرود و محکوم به منسوخ شدگی است. برعکسِ وضعیت زن دیروزی، امروزه آموزه های خانواده چنان پیشرو است که تناقض پیشین میان سیاست های بیرونی و درون خانواده در جهت معکوس از گذشته رخ می نماید و هربار زنی پا از در خانه بیرون می گذارد، گویی به سالها پیش بازمی گردد و با هنجارها و ارزش های متحجرانه ای روبرو می شود که به هیچ وجه با زیست جهان و اعتقادات او تناسبی ندارد. همین شکاف بین سیاست و مردم و تضاد خانه و خیابان، تنها نقطه مشترک بین زن انقلابی دیروز و امروز است. هر دو برعلیه چیزی مبارزه می کنند که آن را وصله ناجوری بر تن خود می یابند.
بنابراین موقعیت زن امروزی برخلاف تصور عامه، بیش از آنکه شباهت با موقعیت زن پساانقلابی داشته باشد که همگام با جو اکثریت انقلابیون، در برابر جبر پوشش تسلیم شد، قابلیت انطباق با موقعیت زن پیشاانقلابی دارد که در برابر جبر کشف حجابِ در تضاد با اعتقادات خود، همگام با جو اکثریت منتقد قیام کرد.
اصالت خود
برای زن امروزی، که تجربه دو اجبار (کشف حجاب اجباری و حجاب اجباری) را پشت سر گذاشته، کاملا عیان است که هر انقلابی مادامی که با حذف زنان به نمایندگی از آنان سخن بگوید چه لباسی بر تن او بیفزاید، چه بکاهد و مصالح زنان را به صورت فرمایشی از بالا به پایین به او دیکته کند، برای زن مصداق آزادی نخواهد بود و فرار از یک زندان به زندانی دیگر و صرفاً تغییر شیوه اسارت خواهد بود چنانچه صدیقه دولت آبادی میگوید: «آزادی بوسیله دیگران، برای ما اسارت است». آزادی زن، مقوله ای نیست که به رفراندوم گذاشته شود و تا زمانی که حقوق زن به شور گذاشته شود و جزئی از اصول بدیهی انسانی شناخته نشود، همچنان زنان، ابزاری سیاسی در دست منافع دولتمردان خواهند بود که می توان برای آنان تصمیم گرفت، حکم راند، حذف شان کرد و حتی می توان سرکوب زن را به جای حقوق زن جا زد.
بدنبال بسط مفاهیم مدرنیته و تجدد با مرکزیت انسان و فردگرایی، با توجه به فراگیریِ رسانههای اجتماعی و گسترش سبک زندگیِ جهانی در میان ایرانیان، زنان ایرانی بیش از پیش به موضوع «هویت»، «خود» و «فردیت» در رد نقش سایه بودگی و شانه خالی کردن از موقعیت استیصال ازخودگذشتگی و نادیدنی سازی زنانه برآمدند. ردیابی و پیگیری این پیشروی زنانه از مشروطه تا به امروز، نوید پیش از موعد قیام زن محور می داد؛ زنان برای خود هویتی قائل شدند که به همسر، متعلقه، عیال و منزل کسی بودن یا مادر فلانی بودن رضایت نمی دادند؛ آنان از حاشیه به متن آمدند، نقاب از سر واکردند، مقابل دوربین قرار گرفتند و پستو نشینی و لوکیشن انفعالی اندرونی را با موقعیت حضور پویای اجتماعی تغییر دادند، صاحب مناصب اجتماعی و مستقل اقتصادی شدند و این مسیری است که گاه زنان، هزینه آن را با جان خود پرداخت کرده اند. بالاخره زن در پی کشف وجودی خود و خودشکوفایی قرار گرفت که ذره ای با خصوصیات زنی که در قوانین ایران نوشته شده همخوانی ندارد. بنابراین این زن، زنی نیست که حاضر باشد دوباره منافع خود را با اهداف سیاسی زن ستیزانه، تاخت زند. او به مفهومی به نام «خود» رسیده است که در هیچکدام از انقلاب های پیشین تاریخ ایران از مشروطه گرفته تا انقلاب ۵۷ مطرح نبوده است.
اصالت خود، حق انتخاب و آزادی، میوه درختی چندصدساله است که با خون هزاران زن در قالب زن کشی ها و قتل های منتسب به ناموسی آبیاری شده و نمی توان ریشه هایش را به همین سادگی قطع کرد یا خشکاند و یا از رویش ناگزیر جوانه های آن چشم پوشید.
اگر در سیر مشروطه تا انقلاب ۵۷، گفتمان زن آزاد_ناموس از دست رفته مردان به رسمیت شناخته می شد و یا مجلات و نشریات مدافع حقوق زنان، زن آزاد را به مادر آزاد_ فرزند سالم تر تعبیر می کردند، امروزه زنان وجود هیچ خط تیره ای را مقابل خود و در توجیه آزادی خود نمی پذیرند. زنان، انسان بودن را دلیل کافی برای انتفاع از تمامیت برابری و آزادی می دانند و هیچ توجیهی را در رد آن نمی پذیرند. رد اصالت ذاتی مرد و تایید اصالت برابری، هرگونه انصراف از خود در جهت استمرار برتری مردانه را پس زده و توقعات بیجای ازخودگذشتگی های زنانه که «پشت هر مرد موفق زنی وجود دارد» را به چالش کشید. حال، او خود زنی است که سند موفقیت را شخصاً برای خود و به نام خود می زند. بنابراین تغییر دیدگاه زن دیروزی و امروزی نسبت به جایگاه خود سبب می شود که این زن، برخلاف گذشته، به چیزی کمتر از آزادی تام انسانی و نه ذره ای کمتر، رضایت ندهد و مطمئنا که این اصرار بر آزادی تام و تمام، در ایستگاه حجاب و پوشش متوقف نخواهد شد و فراتر از آن خواهد رفت.
کنشگری زنانه برعلیه اولویت بندی و ویترین شدگی سیاسی
در انقلاب ۱۳۵۷ حقوق زنان در میان اولویت بندی های مردسالارانه، به ته صف رانده شد و حقوق زن، موضوعی دست چندم در میان انبوه مطالبات فرعی بر اصل سیاست گذاری ها بدل شد ولی کم کم حتی حالت فرعی بودن خود را از دست داد و به اصلی برای مقابله بدل شد و نفی کنشگری زن با هویت جنسی خود و سرکوب جنبش های زنان به اسم رمز انقلابی بدل شد. اما امروزه در خلال قیام ژینا، این زنان هستند که پیشتازان این قیام اند و برعلیه اولویت بندی برخاسته اند و دیگر حاضر نیستند نقش ویترین سیاسی را بازی کنند. این رویکرد را به وضوح می توان از پیشگامی زنان در این قیام (چه از لحاظ مشارکت و حضور، چه از لحاظ محتوای شعارها و چه استمرار بخشی به این قیام با پوشش اختیاری و چه حتی میدان داری در شعاردهی و مخابره پژواک صدای زن) مشاهده کرد. زن ایرانی تاکنون تجربیات مختلفی را پشت سر گذاشته است، او گاه نقش ویترین اجتماعی مبارزه با امپریالیسم و استعمار و عروسک غربی را بازی کرده، گاه ویترین سنت و مذهب و نماد زن ممتاز طراز اول بوده و گاه ویترین فرهنگ بومی و گاه ویترین حمایت از طرح های جمعیت شناختی، فرزندآوری و مادری نمونه.
▫️ به زن، تاکنون جایگاهی والاتر از «میراث فرهنگی» داده نشده است. او همانند آثار باستانی، می بایست حامل نماد و نشانه و سمبل برای تذکار تاریخ مردانه باشد. همانقدر بی تغییر، ثابت همچون دستاورد تاریخی پرشکوه مردان انقلابی. او تعلقی به خود نداشته، اموالی عمومی بوده که می بایست برای حفظ ایستایی آن هزینه کرد. هرگونه تغییر در وضعیت آن، تهدید و زنگ خطری بر زوال تاریخ رشادت های مردانه به شمار می رود. حال، او بر علیه وضعیت تاریخی نمادین خود به پاخاسته که اجازه حکاکی و یادگاری نوشتن بر کالبد زنانه اش را به کسی نمی دهد. او نه تنها به ته صف بودگی رضایت نمی دهد، بلکه زیر میز فلسفه همین صف اولویت بندی مطالبات و سمبل سازی سیاسی از زن می زند. او از کل ساختار سلسله مراتبی، شالوده شکنی می کند و در پی مقابله با هرگونه دوگانه من_ او و دیگری بودگی و بدنبال برکشیدن تکثر گرایی و نفی انحصارگرایی است؛ چراکه به تجربه دریافته است که همچنانکه ستم، سلسله مراتب ندارد و چندوجهی است، مبارزه با آن نیز نمی تواند تک خطی و مشروط به تعیین اولویت باشد.
تغییر استراتژیک، آری! اما انصراف از استمرار، هرگز!
آنچه که این قیام را بالاخص در به پاخیزی زنانه برگشت ناپذیر و متمایز می کند، بیداری جمعی در ناخودآگاه جنسیتی جامعه است که ماهیت استمرارپذیر بدان بخشیده است و درحالیکه امکان «تجسم آرمان آزادی» را به ارمغان آورده، کنشگران را قادر به تغییر مداوم استراتژی مقاومت ساخته است. این رویاپردازی جمعی، صرفاً مولفه های تکینه و متفاوت طبقاتی و اقتصادی خلاصه نمی شود؛ چراکه هیچ هدفی جز آرمان رهایی، نمی تواند حلقه مفقوده و فصل مشترک تمامی مطالبات جمعی باشد. ماهیت پویایی این قیام، متکی بر خصلت درونی شدن آگاهی جنسیتی آن است که از چشم انداز زن محور، به سنتز عمل (نافرمانی مدنی) و نظر (آگاهی فمینیستی) منجر شده است که تنها زنان را مجهز به سلاح قدرت و مقاومت نساخته، بلکه بالکل فرهنگ ایران و ایرانی را دستخوش تغییر و تحول قرار داده است. خصلت های زن محور این قیام که برخلاف انقلاب های گذشته، آرمان زندگی و امتداد لذت را بجای آرمان مرگ، پایان و انصراف، پیش می کشد، آن را به جدالی تقابلی میان دو جهان بینی مردسالارانه و زنانه نگر بدل می کند و فرصتی نو برای تعمق همگانی حول بازبینی مجدد زیست جهان شان و نمایاندن امکان های دیگری از بودن و به چالش کشیدن کلیشه های درونی شده را فراهم می سازد.
تلگرام جامعه شناسی زن روز