قدرت موجود، قدرت متناسب روبروی خود را میآفریند
فوکو به ما به خوبی آموخت که قدرت در جایگاه آفرینش و تداوم هستندگی اش، بی هستندگی قدرتی دیگر در برابر خود، آفریده نمی گردد و تداوم نمی یابد. هر قدرتی برای پاسخ به قدرت دیگر است که آفریده و ادامه می یابد. بی ایستادگی و ستیزه قدرتی در برابر قدرت دیگر، آن قدرت و هیچ قدرتی خود را تواناتر نمی سازد.
وقتی همگان در برابر فرامین دولت یا کسی گوش بفرمان باشند و پیروی کنند، دیگر نیازی به افزایش قدرت برای وادار کردن آنان نمی افتد. وقتی حکومتی برای مقابله با مردم کشور خود لشکر کشی شگفت و بزرگی به خیابان های شهرها دارد بیانگر آن است که توان ایستادگی و فریادگری و مبارزه مردمان آنچنان نیروی هماورد بزرگی برای ایستادگی در برابر جمهوری اسلامی فراهم آورده که آن رژیم بدینگونه هراسان همه نیروهای خود را سر تا پا مسلح کرده و به خیابان برای مقابله با مردم معترض با دست خالی آورده است.
لشکرکشی دولتی به خیابان های شهر خود برای تاختن به مردم معترض امر جامعه شناختی دیگری را آشکار می سازد؛ آفرینش و تدارک قدرتی هم سنگ و هماورد با قدرت روبرو، ربط چندانی به واقعیتِ میزان آن قدرت روبرو ندارد بلکه پنداشت ها و تصورات و گاه حتی توهمات روشن می سازند که چع برگ و نوایی را برای جنگیدن می بایت آماده کرد. ترس نیروی جنباننده دولت یا کشوری برای افزایش میزان قدرت است. روشن است که آن همه لشکر و ادوات که به خیابان های شهر سرازیر شده اند هیچ تناسبی با نیروی واقعی مردم معترض که دستان شان عموما خالی است ندارند، ولی وقتی ترس دالان ورود اطلاعات و اگاهی به ذهن رژیمی باشد، این گونه درمانده سپاه و لشکر در کوی و برزن و شهر می آراید. بدیهی است مردم به عنوان نیروی روبرو قدرت حکومت دارای عقل سلیم و توان محاسباتی هستند و وقتی شیوه و راهبرد و تشکیلات مبارزاتی پیشین را در برابر آن همه نیروی نظامی و ادوات و اسلحه بی فایده می بینند، در مورد آن شیوه و تشکیلات و راهبردها تجدید نظر می نمایند.
بر اساس قائده ی “قدرت موجود، قدرت متناسب روبروی خود را می آفریند”، لشکرکشی حکومتی علیه مردم خود موجب می شود نیروهای مبارز و معترض مردمی، در پی آن باشند که در ساختارها و تشکیلات، در شیوه ها و در راهبردهای مبارزاتی خود، دست به تغییر و دگرگونی و نوآوری بزنند تا قدرتی هم سهنگ و هماورد آن لشکر و سپاه را به میدان بیاورند.
خبط و خطای آراستن چنین سپاه و لشکری برای مقابله با مردم معترض، نشانه بزرگی است از آنکه آتش خیزش مردم همچنان سرشار از شراره های پر خطر و خاموش ناشدنی است و این پیام بسیار بد را به عاقلای نظامی می دهد که گویی زنجیرها و گام های پی در پی حماقت و نادانی این حکومت تا فروپاشی کامل پایانی ندارد و با هر گام آن کار برای نیروهای عاقل یا اصلاح طلبان داخل حاکمیت برای قبولاندن رای و پیشنهادهایشان برای تغییرات آرام و مصلحانه نظام دشوار و دشوارتر و سپس ناممکن خواهد شد. مردم با هر کنش و واکنش حکومت و خود، نیروهای خود را پیاپی مورد دگرگونی و باز تعریف و بازتولید قرار می دهند و گام به گام به لحظه صفر برخورد و فروپاشی نزدیک می شوند.
شهریور ماه ۱۴۰۲، کرانه کویر