ملت کبیر، انقلاب ملی، مرتضی ملک

بازسازی مفهوم حاکمیت ملی بر محور مفهوم آزادی

انقلاب دموکراتیک، انقلاب مدرن، انقلاب زنانه، و انقلاب ملی، اینها از جمله مفاهیم یا مقوله‌هایی هستند برای تبیین هویت جنبش زن زندگی آزادی که از سوی جریانهای فکری و سیاسی مختلف طرح می‌شوند.
در قرن پیش برای تعریف انقلابهای اجتماعی مدلهای تثبیت شده ای وجود داشت مثل، انقلاب سوسیالیستی، انقلاب دموکراتیک، و انقلاب ملی. این طبقه بندی ها اگر چه به لحاظ نظری تفکیک شده بودند ، اما در واقعیت مختلط بودند ، یعنی انقلاب ملی، می‌توانست دموکراتیک هم باشد، و بعضا به سطح سوسیالیسم هم ارتقا پیدا کند . مثلا انقلاب هند، انقلابی دمکراتیک و استقلال طلبانه بود. یا انقلاب چین انقلاب دموکراتیک نوین با سوسیالیستی نامیده می شد. یا انقلاب ویتنام، انقلابی مرکب بود، که ادعای ملی و سوسیالیستی داشت. این انقلابها مدلهای سرمشق جنبش های آزادی‌بخش ملی بودند، البته معنای سوسیالیسم یا دموکراتیک همان موقع هم خالی از مناقشه نبود
در باره سیمای انقلاب آینده و هویت جنبش رن زندگی آزادی فعلا سخنی از انقلاب سوسیالیستی نشده اما از انقلاب دموکراتیک سکولار، با انقلاب مدرن و انقلاب زنانه و انقلاب ملی صحبت می شود. معنای این اصطلاحات بسیار مهم هستند و بی ارتباط با اهداف سیاسی و منافع گروه بندی های. سیاسی اجتماعی نیستند. مثلا جمهوری خواهان جنبه دموکراتیک و سکولار جنبش را برجسته می کنند و جریانهای سلطنت طلب هم با علاقه مفرطی نام انقلاب ملی بر ان گذاشته اند . اینها اصرار دارند به این جنبش که اثری از ملی گرایی در شکل و شعارهایش نیست رنگ غلیظ ملی گرایی بزند، . و ان را با زینت‌آلات ناسیونالیستی، بی آرایند، مانند، مرد، میهن، ملت کبیر. با توجه به معنای تاریخی ملی گرایی و. بویژه سابقه نحس جمهوری اسلامی که با استفاده از همین مفاهیم گول زننده ملت عظیم‌الشان و استقلال و اقتدار ملی، سر آزادی و دموکراسی را زیر آب کرد و میخ حکومت اسلامی را کوبید ، باید با شک به این شعارهای ملی گرایانه برخورد کرد. و پرسید امروز انقلاب ملی به چه معناست؟
در مفاهیم کلاسیک و تاریخ انقلاب‌های قرن بیستم معنای انقلاب ملی ارجاعی بود به مبارزه استقلال طلبانه علیه سلطه یک قدرت خارجی یا قطع نفوذ استعماری آن. آن دوران تمامی جنبش های آزادی بخش ملی با خواست استقلال و قطع وابستگی تعریف می شدند. در تاریخ سیاسی و ادبیات مبارزات مردم ایران هم همین معنا و برداشت وجود داشت. چه در انقلاب مشروطه، و چه در نهضت ملی کردن نفت و سپس در انقلاب بهمن و دورانی از حاکمیت اسلامی. اغراق نیست اگر ادعا شود که استقلال و ملی گرایی نزد ایرانیان در این عصر در صدر خواستها و ارزش های سیاسی قرار داشته است. بطوری که هم خواست آزادی و هم شعار توسعه زیر پای ان براحتی قربانی شده اند. ملی گرایی ایرانی بویژه در دوران حکومت اسلامی به کلاه گشادی تبدیل شد که سر ازادی گذاشتند. و این اتفاق از روی غفلت همگانی نبود بلکه نتیجه فهم غلط و تربیت سیاسی انحرافی بود که تاریخا از معنای استقلال و حاکمیت ملی ترویج شده بود و معنای آن مترادف بود با آزادی.
ملی گرایی و عظمت طلبی نوستالژیک ایرانی در آستانه مشروطه و عصر احتزاز ایران مانند عصای زیر بغل، برای روی پای خود ایستادن و خود باوری ملت، نقش مثبتی بازی کرد ، اما در طی زمان راه اغراق و انحراف پیمود و زیانهایی سختی به آزادی و توسعه زد. اصولا ملی گرایی جاده لغزنده و فریبنده ای است،. اقتدار گرایان عصر جدید بلا استثنا در تنور ملی گرایی نان خود را پخته اند. ناسیونالیسم کمین گاه پوپولیست‌ها ست، یکی از مناسبترین محیط ها برای تولید و تکثیر پوپولیسم ا ست که می‌تواند با هوش ترین ملتها را هم فریب دهد و از راه بدر ببرد. این اتفاقی است که حتا برای مردم دانا و متمدن آلمان و ایتالیا افتاد، . قصه تلخ ما ایرانی ها هم بی شباهت به آنها نیست.
تاریخ عصر جدید ما تاریخ فربه شدن ملی گرایی است. فربه شدنی به زیان آزادی،. در بستر رویدادهای تاریخی کشور، آزادی در برابر ملی گرایی چنان باریک و لاغر شد که حتا نام و هویت خود را از استقلال می گرفت. آزادی یعنی حاکمیت ملی. عامل این فربه شدن فقط زور زمانه و باد دوران و جبر رویدادها نبود، بلکه رهبران پوپولیست و جریانهای اقتدار طلب در چپ و راست در کشت و پروراندن ان نقش مهمی بازی کردند. بهره اصلی و تهایی را اسلام سیاسی برد. حکومت اسلامی که از نردبان استقلال بالا آمده بود با همین وسیله پایه‌هایش را محکم کرد . از سرکوب مخالفان بعنوان عاملان بیگانه بگیریم تا مشروعیت خریدن برای خود بعنوان پاسدار اقتدار ملی، توجیه هشت سال جنگ عبث و ویرانگر، زیر نام دفاع ملی در برابر شیطان بزرگ، میلیتاریزه کردن حکومت و گسترش نفوذ در منطقه زیر نام دفاع و عظمت ملی ، توجیه بحرانها و عقب ماندگی اقتصادی با دشمن خارجی . اما قربانی بزرگ استقلال طلبی آزادی بود.
سر بلند کردن دوباره ارادی زمان زیادی برد. درخشش آزادی در برابر استقلال بتدریج شکل گرفت، هنگامی که زیانهای حاکمیت و اقتدار ملی از حد گذشت و در خانه هر ایرانی را کوفت. اصلاح درک انحرافی سنتی از حاکمیت ملی وقتی آغاز شد که نقاب و برچسب حاکمیت ملی از چهره دارو دسته حاکم کنار رفت و آگاهی شهروندی رشد کرد.
.حاکمیت ملی که پیشتر در سیمای مقاومت در برابر تجاوز خارجی فهمیده می شد ، حالا تصویر خود را در آینه شهروندان و حقوق و اراده انها در شکل دادن به حکومت جستجو می کرد. این نقطه چرخش فکری در جنبش اصلاحات نطفه بست، در جنبش سبز قوام گرفت و امروز در جنبش زن زندگی ازادی به بلوغ کامل رسیده است راه پیمایی که با شعار رای من کو و خواست حقوق شهروندی، آغاز شد ، به شعار تابو شکنانه نه غزه نه لبنان جانم فدایی ایران و استقلال ازادی جمهوری ایران رسید، و بعدها در اوج تکامل خود به شعار ساختارشکنانه ، دشمن ما همین جاست دروغ میگند امریکاست و سرانجام جنبش زن زندگی ازادی فرارویید ، که دیگر هیچ اثری از رد پای ملی گرایی، استقلال و دشمن خارجی در ان دیده نمی شود.

ملتی که در عصر نوین تا چشم باز کرده بود خارجی و استعمار و امپریالیسم را دشمن اصلی خود می دانست و توجیه و تن پوش ملی گرایی و هویت طلبی اش بود حالا فریاد می زد این یک دروغه، دشمن همینجا در خانه است. این چرخش آگاهی و جابجا شدن دشمن خارجی به داخلی در حکم یک انقلاب در فرهنگ سیاسی مردم بود. این چرخش بزرگ به معنای این است که ارادی مقام شامخ خود را باز یافته است. فصل سیاسی جدید، ما در دوران حکومت اسلامی با احیا و فربه شدن آزادی مشخص می‌شود. انقلاب ملی و حاکمیت ملی متعلق به دوران سپری شده است. این رویدادی که در ایران جاری است انقلاب ملی نیست، انقلاب آزادی مدرن است. عصاره خیزش زن زندگی آزادی، آزادی است. و اکنون باز سازی مدرن مفهوم حاکمیت ملی هم باید بر محور مفهوم آزادی صورت پذیرد. امروز حتا دموکراسی هم اعتبار خود را از آزادی می گیرد، بدون استقرار آزادیهای اساسی دموکراسی چیزی بیش از اقتدار فریبنده نیست. معنای دموکراسی بعنوان حاکمیت اکثریت، متعلق به دیدگاههای اقتدارگرایانه است. دموکراسی یعنی رعایت حقوق اقلیت. این یعنی ارجحیت ارزشی ازادی بر دموکراسی. یک چنین الویتی است که به شکل گیری واقعی و از پایین حکومت دموکراتیک و حاکمیت ملی شهروندان منتهی می‌شود. یعنی حکومتی برآمده از همه شهروندان با حقوق مساوی،. ملت و حاکمیت ملی مدرن، متکی به مفهوم شهروند است، حاکمیت مدرن محصول قرارداد اجتماعی است، . ملت های تاریخی و غیر تاریخی، امروز با امضا گذاشتن شهروندان در پای قرار داد اجتماعی است که سزاوار نام ملت متمدن می شوند. جنبش زن زندگی ازادی، برای باز پس گرفتن ایران نیست، برای ساختن ایران جدید است. ایرانی که حاکمیت اش توسط رای و اراده ازاد شهروندان ساخته خواهد شد. ونه بدست گروهی خاص و به نیابت از مردم. نوسازی ایران جدید نیاز به ملت کبیر ندارد، به ملت هوشمند احتیاج دارد که به معنای حقوق شهروندی تا سرحد تشکبل دولت و تغییر دولت واقف شده باشد. جنبش زن زندگی آزادی بارقه ای از تولد چنین ملتی است، و استقبال شایسته ملت های متمدن از ان دقیقا به همین خاطر بود، مطمئن باشیم، با شعارهای مرد، میهن، آبادی و ملت کبیر و ناسیونالیسم این جنبش یک گام از خاور میانه بیرون نمی گذاشت.

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»