چگونه میتوانیم خانهای بنام ایران برای همگان بسازیم؟
در طول جنبش زن، زندگی و آزادی از حاشیه های ایران همین تصویر صادر شد که می بینید:ما ملتی هستیم همبسته. در بطن جنبش این رویکرد غالب است اما انواع دعواهای انحرافی در حاشیه جنبش وجود دارد، یکی رویکرد اقتدارگرا دارد و یکی واگرا. اقتدارگرایی و واگرایی بدون هم نفس نمی کشند. یکی می گوید بعد پیروزی فلان منطقه را چگونه سرکوب کنیم و یکی می گوید چگونه جدا شویم. این دو رویکرد ضدجنبش اند. این در حالی است که مفهوم ” پابلیک” در معنایی که “جان دیویی” مراد میکند همبسته در عین تکثر است. تکثر،ویژگی پابلیک است در حالی که توده ها به همسان سازی گرایش دارند. در پابلیک همه این تکثر به سوی یک هدف مشترک گام برمیدارد. شهروندانی هستند نگران مساله ای با زبان های مختلف از نشانه ها تا نمادهای میهنی تا مزارهای شهدا تا تاریخ گذشته تا رنج مشترک با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند.
ایران متکثر متحد، رویایی برانگیزاننده است، با مدلهای پیشینی همه متفاوت است. ما در تاریخمان، فرصت تشکیل دولت ملی نداشته ایم. برای همین استبداد همیشه ما را در شکل های مختلف تحت ستم قرار داده. در حاشیه های ایران این ستم مضاعف بوده. در این جنبش ما شاهد درک مشترک این ستم ایم. رفع ستم محصول مساعی مشترک همه مردم ایران خواهد بود. رنجی که ایرانی میکشد جز در یک مساعی مشترک ملی قابل رفع نخواهد بود. رویکردهای اقتدارگرایانه از ایران گرایی و رویکردهای واگرایانه تحت ناسیونالیسم های قومی همه ما را از این هدف دور خواهد کرد.
بعضا سوالهای منحرف کننده ای هم طرح می شود. میگویند خاک مهم تر است یا مردم؟ در پاسخ به اینها می گویم هر دو . در نشانه شناسی “فردیناند دو سوسور” که بنیانگذار زبان شناسی مدرن بود ما یک ایده ایران داریم که همان ” دال” ترجمه شده و یک مدلول داریم که قسمت حسی تجربی آوایی کلمه ایران است. یعنی صدایی که به نام ایران شنیده ایم. تاریخ،کوه آب مرز و مهم تر از همه شهروندان ایرانی با همانها که غم مشترک و شادی مشترک داشته ایم اینها همه مدلولی برای” دال”ای به نام ایران اند. ایران هم با شهروندش تعریف می شود و هم با زیست بومش. همزیستی منِ نوعی با مردم ایران در شکل گیری مفهومی به نام ایران مشارکت دارد. پس به دو گانه های خاک ایران مهم تر است یا مردمش، گوش ندهید. بگویید هر دو. “ایران متحد متکثر ” پروژه آینده است چون با تمام اشکال ناسیونالیسم های افراطی که شهروند مدرن را قربانی حاکم مادام العمر میکنند و با ناسیونالیسم های قومی که به جای استفاده از برخی پتانسیل های فرهنگی قومیتها مانند رقص و موسیقی و زبان و به جای تصفیه برخی عِرق های بَدوی که ضد زن، خشونت زا، دیگر ستیز و ضد شهروندی اند به دنبال غیریت سازی از شهروند ایرانی اند، مرزبندی دارد.
به عبارتی ملی گرایی مدنی صورت مساله را اینگونه طرح میکند: ما چگونه میتوانیم خانه ای به نام ایران را برای همگان بسازیم که در آن شهروند آنچنانکه هست خود را شناسایی کند؟ چگونه توسعه را متوازن، انسانی، محیط زیستی و دموکراتیک کنیم؟ چگونه فاصله مرکز و پیرامون را کم کنیم؟ چگونه به سمت تمرکززدایی از قدرت با توسعه دموکراسی انجمنی شورایی ، جمعیت های جماعت محور، شبکه های دوستی ، اصناف، تقویت احزاب سراسری و به عبارتی تقویت جامعه مدنی متکثر برویم.
ایران مدنی و ملی گرایی دموکراتیک پروژه آینده است. پس نه به مدلهای شکست خورده گذشته که تهی از مفهوم توسعه انسانی بودند و نه به مدلهای پادوهای استالین، ربطی ندارد. چون اینها مربوط به ارتجاع گذشته اند. ایران مدنی هم به عناصر متکثرش تکیه میکند و هم به عناصر وحدت بخشش. این گفتمان تکثیر شود و هر شهروند یاد بگیرد که صاحب این خانه است و این خاک نه مال حاکمان که از آن شهروندان است، صداهای اقتدارگرا و واگرا هر دو به حاشیه میروند. خب طبیعتا در ایران دموکراتیک و مدنی این صداها هم تا زمانی که دست به خشونت و اسلحه نبرند میتوانند شنیده شوند. اما این صداها اینقدر در صورت آگاهی شهروندان به اهمیت فرهنگ شهروندی شان حاشیه ای خواهند بود که خطری نخواهند داشت. چسب فرهنگی ایران آنقدر قوی است که نه با یک پایان نامه و شوآف رسانه ای اش که با دهها پایان نامه دیگر هم از هم نپاشد.
برای ایران مدنی باید به دو شکل اقتدارگرایی و واگرایی توامان نه گفت. هر دو مولد خشونت، غیریت ساز و ضدهمبستگی اند این در حالی است که پیروزی ما بر هر شکل ارتجاع در گرو تقویت همبستگی شهروندی است که بر مفهوم ملی در معنای شهروندی اش تکیه میکند نه بر فرد محوری و خاندان محوری. از بَدویت های قبیله ای دوری و به سوی تحقق اراده شهروند آزاد حرکت کند. حالا عده ای بگویند این رویاست. اما بدانید هیچ واقعیت مطلوبی بدون سوار شدن بر رویای بزرگ تحقق نخواهد یافت.
تلگرام نویسنده