مقاومت فرهنگی ایرانیان، تلاش برای حفظ زبان، هویت ملی
گفتمانی که طی چند دهه تلاش داشت (و دارد) که ایران را بخشی از امت اسلام تعریف کند، کاش کمی با تاریخ این سرزمین آشنایی داشت و میدانست که ایرانیان حتی در اوج قدرت بنیامیه و عباسیان با اینکه اسلام را پذیرفته بودند اما همیشه خود را ملتی واحد میدانستند و هیچگاه خود را بخشی از امت اُموی و امت تحت امر خلیفه عباسی نمیدیدند.
ایرانیان از دوران باستان و حتی در قرنهایی که جوامع اروپایی زیر سایهٔ امت مسیح میزیستند و مفهومی به نام ملت فرانسه یا آلمان و… وجود نداشت هم خود را بهعنوان یک ملت واحد میشناختند.
ایرانیان حتی در زمانی که سرزمینشان توسط اُمویان و عباسیان اشغال شده بود هم، بیشتر از آنکه خود را بخشی از امت اسلامی بدانند، خود را ملتی جدا از دستگاه خلافت شناخته و تعریف مستقلی از خود داشتند.
بهعنوان مثال شاهنامه که در زمان خلفای عباسی نگاشته شدهاست بیش از پانصد بار در آن نام کشور ایران و شهر ایران و ایرانشهر آمده است. شاهنامه نمونهٔای از چگونگی فهم ایرانیان از خود در جهان است که طی حیات بیش از هزارسالهٔ خود سینهبهسینه توسط مردمان این سرزمین نگهداری و منتقل شدهاست.
یکی از علل کینه و نفرت همیشگی دستگاه خلافت اُموی و عباسی از ایرانیان که باعث میشد به هر بهانهای به ایران حمله کرده یا مخفیانه غزها و ترکان و مغولها و… را برای هجوم به ایران تحریک کنند و حتی خادمان ایرانی خود را هم به طرز فجیع و ناجوانمردانهای به قتل برسانند همین مقاومت فرهنگی ایرانیان در برابر پذیرش الگوی «خلافتمحور» آنها بود.
ریچارد فرای محقق و ایرانشناس برجستهٔ آمریکایی میگوید که در هیچ نقطهٔ دنیا به اندازهٔ خراسان خون انسان بیگناه بر زمین نریخته است.
خراسان از زمان ظهور خلافت اُموی و عباسی بهعنوان مقر اصلی مقاومت فرهنگی ایرانیان در مقابل نگاه امتگرای آنها شناخته میشد و در این راه چنین هزینهٔ گزافی را هم پرداخته است.
(هیچ نقطهٔ دیگری در جهان اسلام از شام و عراق تا مصر و مراکش و… وجود ندارد که چنین مقاومت فرهنگی را آغاز کرده و در عین پذیرش اسلام و بومی کردن آن، به فرهنگ و تلاش در حفظ زبان و فرهنگ و هویت ملی خود داشته باشد).
مقاومت فرهنگی ایرانیان و تلاش برای حفظ زبان و هویت ملی خویش بود که از خلفای عباسی تا بیابانگردان سلجوقی و ایلخانی را به پذیرش فرهنگ و تمدن رهنمون میساخت و در جهت بازتولید الگوی ایرانشهری برای ادارهٔ قلمرو تلاش مینمود.
اکثریت ایرانیان پس از حملهٔ اعراب و شکست ساسانیان به تدریج به آیین اسلام روی آوردند و در زمینهٔ شکلگیری تمدن اسلامی از فلسفه و معماری و هنر و ادب و شعر گرفته تا شیوهٔ اداره امپراطوری و کشورداری به مسلمانان خدمات بسیاری کردند و در عین حال اسلام را بخشی از فرهنگ و تمدن خود ساختند، اما همیشهٔ تاریخ خود را مردم ایران معرفی کردند و هیچگاه الگوی خلافت، الگوی جذابی برای ایرانیان نبود. و این چیزی است که هر سلسله حاکم بر ایران باید به آن آگاهی داشته باشد.