ضرورت تشکل‌یابی زنان در مبارزه با تبعیض جنسیتی، عفت گوهری

تشکل‌یابی زنان  ضرورت مبارزه با تبعیض جنسیتی

با مراجعه به تاریخ صد ساله اخیر ایران نمونه های فراوانی از تشکلها و گروههای زنان در حرکتها و جنبشهای انقلابی داریم. اتحادیه غیبی نسوان، بی‌بی‌خانم استرآبادی، مریم عمید سمنانی، طوبی آزموده، صدیقه دولت‌آبادی، محترم اسکندری با جمعیت نسوان وطنخواه، روشنک نوعدوست، فخرآفاق پارسا، مستوره افشار، فخرعظمی ارغون و …

نام بردن از این زنان به قصد مرور تاریخ جنبش زنان ایران از زمان مشروطه به این طرف نیست. بلکه یادآوری تلاشهایی است که این زنان در طول بیش از یکصد سال گذشته در ایران برای بهبود وضعیت زنان و دختران ایرانی داشته اند. اکثر این تلاشها گرچه با یک نام برجسته می شوند ولی پشت هر نام، گروهی از زنان خوشفکر و مترقی بودند که با هم رزم مشترک را انجام می دادند. مبارزات این زنان تقریبا اهداف مشترکی را در زمانهای گوناگون طی می کردند. گاهی در بخش فرهنگی با تاسیس مدارس دخترانه و انتشار نشریات مربوط به مسائل زنان فعالیت می کردند و گاهی در بخش اقتصادی با اهدای طلا و جواهراتشان برای تأمین سرمایه بانک، ویا حتی تامین سلاح برای مبارزه و یا حمایت از تولیدات وطنی به صحنه می آمدند و بعضی اوقات هم اهداف سیاسی را دنبال می کردند. به عنوان نمونه انجمن‌هایی مانند «اتحادیه غیبی نسوان» که شاید اولین تشکیلات سیاسی زنان ایرانی بود که در نخستین دوره مجلس شورای‌ملی تأسیس شد و توانست بانوان را به عرصه فعالیت سیاسی وارد کند.

پس همکاری و همراهی زنان با هم برای تامین یک هدف همپای فعالیت های مردان وجود داشته است. در زمان های سخت هم مانند انقلاب سال ۵۷ و سالهای پس از آن در زمان جنگ زنان در صحنه اجتماعی با یکدیگر مشارکت تنگاتنگ داشته اند.

اما هدف ما در اینجا تشکل یابی در شرایط اضطراری ونقاط عطف سخت نیست که بطور خودبخودی مشارکت همگان و بخصوص زنان را به خود جلب می کند. منظور ما همکاری و مشارکت در شرایط بظاهر غیر اضطراری و عادی است. چون چیزی که بطور مستمر جریان دارد، سرکوب و فشار به فعالیت های زنان از سوی فرهنگ مردسالاری و حکومت های ضدزن است که همیشه وجود داشته است. چون نظام و فرهنگ مردسالار بخوبی این را دریافته که اگر نیروی عظیم زنان روی یک هدف متشکل شود پایه های قدرت مردسالاری به لرزه خواهد افتاد.

در نظام های دیکتاتوری مانند ج ا هر گونه تشکل و سازمان یابی شدیدا مورد سرکوب رژیم قرار می گیرد. ما در این حکومتها نشانی از فعالیت احزاب سیاسی، و حتی تشکلهای صنفی مانند کارگران،‌ معلمان و یا دانشجویان یا روزنامه نگاران نمی بینیم. و اگر هم گروهی برای انجام فعالیت مشترکی تشکیل شود بسرعت سرکوب می شود.

در کنار این ممنوعیت ها و بگیر و ببندها در سالهای اخیر ما شاهد رشد فراوان انجمن های خیریه به همت زنان نیکوکار در ایران هستیم که اهدافی مانند کمک به کودکان، بیماران‌ و نیازمندان را دنبال می کنند. گرچه کار این نهادها و انجمن ها مرهمی بر دردهای فراوان نیازمندان و قربانیان سیاستهای غلط سران ج ا است. اما در بیشتر موارد در حد چسب زخم عمل می کنند در حالیکه این زخم های عمیق و خون چکان و آسیب های عمیق اجتماعی ناشی از حکومت دیکتاتوری و فرهنگ مذهبی سنتی و‌ مردسالاری است و حکومت ج ا عامل اصلی ایجاد آنهاست.

در شرایطی که زنان و دختران این سرزمین با أنواع فشارهای و تهدیدها روبرو هستند،‌ با قتلهای ناموسی هر روزه دست به گریبان اند، از درس و مدرسه محروم می شوند و به پای سفره عقد کشانده میشوند، در شرایطی که با زنان خشونت دیده ای روبرو هستیم که از خانه و فرزند محروم شده و سرگردان کوچه ها و خیابانها می شوند. در شرایطی که زنان از بازار کار با انواع حیله ها وترفندها رانده میشوند، این نهادهای مردم نهاد و یا مشخص تر زنانه کجا هستند؟

تا جاییکه من می دانم در حال حاضر برخی نهادهای مردمی اقدام به تشکیل چند خانه امن برای زنان و دختران آسیب دیده از خشونت خانگی کرده اند که البته با انواع و اقسام تهدیدهای حکومتی روبرو هستند. برخی دیگر به آگاه سازی دختران در مناطق حاشیه ای در مورد خشونت و کودک همسری مشغولند. اما متاسفانه تعداد اینها از انگشتان حتی یک دست هم فراتر نمی رود.

باز هم میگویم کجا هستند زنانی که به این گونه مشکلات هم جنسان خود بپردازند؟

بنا به تجربه شخصی خود من زنان وقتی گرد هم می آیند معمولا داوطلبانه است و اهداف اقتصادی را دنبال نمی کنند. زنان بیشتر بدنبال یک آرمان یا هدف انسانی هستند. ساختار روابط در تشکلهای زنان عمدتا خطی است تا هرمی. مردان نمیتوانند و نباید در راس یک تشکل یا شورای زنان قرار بگیرند. آنها البته می توانند بعنوان همکار و همراه در کنار شوراهای زنان قرار بگیرند ولی تصمیم گیری ها بایستی حتما توسط زنان انجام بگیرد. در این صورت است که یک تشکل زنانه شانس ادامه فعالیت و بقا پیدا می کند.

در شرایط امروز ایران و در چنین شرایط سختی که فشار و تبعیض همه جانبه به زنان و دختران از سوی حکومت، فرهنگ مردسالاری و سنتی وارد میشود، در شرایطی که حکومت که باید حامی شهروندان باشد، خود تبدیل به عامل خشونت، تبعیض و حتی ضرب و شتم زنان شده است،‌ در شرایطی که دختران مورد انواع تهدیدها از سوی حکومت حامی خشونت به زنان قرار می گیرند، و در اشکال گوناگون با گشتهای حجاب، با حملات شیمیایی به مدارس دختران، با اخراج دختران و زنان از دانشگاه ها و بازار کار هر روز بر تنور کینه و نفرت به زنان می افزاید، در شرایطی که قتلهای ناموسی همچنان در گوشه و کنار کشور اتفاق می افتد،‌ در شرایطی که آرمیتاها بخاطر نداشتن روسری باید با مرگ دست و پنجه نرم کنند،‌ در این شرایط ما زنان عملا در شرایط اضطراری و غیرعادی قرار داریم کما اینکه در ۴۴ سال گذشته بوده ایم. در این شرایط است که زنان باید پا به  میدان بگذارند و با تشکیل نهادهای مستقل از حکومت به کمک هم جنسان خود بیایند. باید مثل شرایط جنگی  و زلزله در هر شهر و روستا و محله ای زنان با تشکیل گروهها شوراها و یا کمیته هایی نیروهای خود در خدمت آگاه سازی و اگاهی رسانی در مورد مثلا خشونت خانگی، قتلهای ناموسی و کودک همسری بکار بگیرند و تمام تلاش خود را برای یاری و کمک رسانی به آسیب دیدگان بکنند. این نوع شوراها و گروه های کوچک زنان به خاطر زندگی در شرایط مساوی با قربانیان و ارتباط نزدیک تر با اهالی و درک وشناخت بهتر از زبان و فرهنگ محلی شانس بقا و موفقیت بیشتری دارند.