بررسی دلایل حمله نظامی گسترده حماس به اسراییل
بسیاری بر این باورند که هفت اکتبر ۲۰۲۳ را بایست نقطه عطفی در تاریخ خاورمیانه در نظر گرفت و تحولات این منطقه تنش زده را باید از این پس به دو مقطع قبل و پس از ۷ اکتبر تقسیم نمود.
مساله مهمی که به نظر می رسد در تایید یا عدم تایید دیدگاه گفته شده موثر خواهد بود درک اهداف و پیش زمینه هایی است که حماس را به چنین اقدامی متقاعد کرده است. برخی از ناظران اقدام خشونت آمیز حماس را به موضوع نقض حقوق مردم غزه در هفت دهه گذشته مرتبط می کنند و تاکید دارند که تحقیر و تضییع مستمر حقوق فلسطینیان را باید عامل اصلی دست زدن حماس به این اقدام در نظر گرفت به همین خاطر هم از نگاه این افراد اقدام حماس را صرفا باید در چارچوب دفاع از خود قرار داد و برای آن نباید به دنبال عوامل دیگری باشیم. اینکه البته چنین اقدامی را صرفا دفاع از خود بدانیم به نظر می رسد به نحوی سرپوش گذاشتن بر نوع برخورد و اقدامات عمدتا مغایر با حقوق بشر و حقوق جنگ از سوی حماس باشد چرا که دفاع از خود نمی تواند مجوزی برای کشتن غیر نظامیان، تجاوز به اسرا و توهین به کشته شده های طرف مقابل صادر کند.
اما جدای از استدلال حامیان ایده دفاع از خود، به نظر می رسد برای اقدام اخیر حماس باید به دنبال انگیزه ها و دلایل دیگری غیر از دفاع از خود و سرباز کردن تحقیر تاریخی فلسطینی ها باشیم. در اینجا لااقل از سه زاویه می توان موضوع را مورد بررسی قرار داد اولین و دم دستی ترین تحلیلی که به ذهن می رسد بحث رقابت های سیاسی داخلی میان حماس و فتح می باشد، بر اساس این ایده، عواملی از قبیل کمرنگ شدن موضوع فلسطین در سال های اخیر و نیات حماس برای تضعیف ساف و دولت خودگردان فلسطین، رهبران حماس و جهاد اسلامی را به چنین اقدامی واداشته است. در این میان البته موضوع مخالفت حماس با عادی سازی روابط عربستان با اسراییل و برآوردی که از آسیب های احتمالی وارد شده به آرمان های خود تحت تاثیر برقراری روابط میان مهمترین کشور عربی-اسلامی و اسراییل به عمل آورده است را نیز می توان ذیل انگیزه های حماس قرار داد البته لازم به توضیح است که در این حالت انگیزه حماس برای مخالفت با طرح عادی سازی روابط عربستان و اسراییل را بیشتر باید یک انگیزه داخلی حساب کرد تا انگیزه ای تحت فشار دیگر بازیگرانی همچون ج.ا.ا.
ایده دوم راجع به چرایی اقدام حماس را می توان به تلاش دیگر بازیگران مخالف عادی سازی روابط میان عربستان و اسراییل مرتبط کرد. با این تفاوت که در این حالت بازیگر دارای نقش فعال را نه حماس که باید دیگرانی همچون ج.ا.ا و حزب الله به حساب آورد. ج.ا.ا به صراحت مخالفت خود را با عادی سازی روابط کشورهای عرب با اسراییل بارها اعلام کرده است و در این میان عربستان به دلیل جایگاهی که در بین کشورهای عربی دارد تصمیمات و رفتار سیاست خارجی آن از نظر ایران واجد حساسیت بسیار بیشتری است. برآورد تصمیم گیرندگان در ایران در این رابطه ممکن است اینگونه باشد که هرگونه برقراری رابطه میان عربستان و اسراییل می تواند در درجه اول به شکل گیری دومینویی از عادی سازی روابط در سطح منطقه تبدیل شود دومینویی که حتی احتمال دارد کشوری مثل سوریه را نیز به چنین فرایندی ترغیب کند. در سطح دیگر از نگاه ج.ا.ا هرگونه عادیسازی روابط می تواند تبعات عظیم سیاسی، امنیتی و اقتصادی برای ایران به همراه داشته باشد و به انزوای ایران در منطقه منجر شود. به همین خاطر از منظر این ایده به نظر می رسد که ج.ا.ا در این مرحله به منظور ممانعت و یا ایجاد اخلال در روند عادی سازی، مشوق و حتی هدایت کننده تهاجم حماس به داخل اسراییل شده باشد.
در نهایت ایده سومی که اینجا می توان به آن اشاره کرد نقش روسیه در شدت گرفتن تنش میان حماس و اسراییل است. در این نگاه درگیر بودن روسیه در جنگ اوکراین و قرارگیری اجماعی و همه جانبه غرب در برابر این کشور، روسیه را به سمت ایجاد جبهه ای در خارج از اوکراین با هدف درگیر کردن آمریکا و اروپا متمایل کرده است.
اینکه از بین سه ایده گفته شده کدام یک به واقعیت نزدیکتر است ممکن است با گذر زمان مشخص شود و البته شاید بتوان ترکیبی از این سه را در کنار هم به عنوان عامل اصلی در نظر گرفت.
مساله مهم دیگری نیز که این روزها شاهد حجم زیادی از تحلیل ها و اظهار نظر راجع به آن هستیم مساله سرنوشت این جنگ و احتمال گسترش دامنه آن به سایر کشورهای منطقه خاورمیانه است. برای پاسخ به این مساله یا بهتر بگوییم پیش بینی احتمال گسترش جنگ، چند مساله را باید در نظر داشت.
از نگاه اسراییل در کوتاه مدت اهداف این جنگ عبارت است از برقراری امنیت داخلی، بیرون راندن شبه نظامیان حماس و نهایتا حذف حماس حتی به قیمت نابودی کامل نوارغزه. آنچه اسراییل تا کنون و بطور رسمی بر آن تاکید داشته است از سه بخش تشکیل شده : ۱. پاکسازی خاک اسراییل از عوامل حماس۲. وارد کردن ضربه سنگین به حماس در داخل غزه ۳. ممانعت از باز شدن جبهه جدید علیه اسراییل (بطور مشخص جنوب لبنان).
با این شواهد به نظر می رسد که در شرایط کنونی نه اسراییل تمایلی به گسترش جنگ به خارج از مرزهای خود دارد و نه حتی به نظر آمریکا و اروپا چنین تمایلی داشته باشند. در مورد اسراییل باید گفت که درگیری شدید و غافلگیرانه از سوی حماس اولویت نخست این کشور را بر موارد سه گانه گفته شده متمرکز کرده است و بعید است فعلا بخواهد جنگ را به لبنان یا ایران بکشاند.
اروپا و آمریکا هم به دلایلی از جمله درگیر بودن در جنگ با روسیه و همچنین نگرانی از شعله ور شدن جنگی دیگر در خاورمیانه که می تواند نتایج غیرقابل پیش بینی هم بر امنیت بین الملل و هم بر اقتصاد جهانی داشته باشد فعلا قصدی برای وارد شدن به جنگ با ایران ندارند و تا جایی که می توانند تلاش می کنند اسراییل را هم از چنین اقدامی بازدارند. اظهار نظرهای رسمی اروپا و آمریکا مبنی بر عدم وجود شواهدی برای اثبات نقش مستقیم ایران در جنگ حماس را باید در همین راستا تفسیر کرد.
اما همه اینها به معنای این نخواهد بود که احتمال گسترش جنگ را کاملا منتفی یا نزدیک به صفر بدانیم. به نظر می رسد در دو حالت امکان گسترش جنگ به خارج از اسراییل وجود داشته باشد. در وهله اول درصورتی که اسراییل قادر به بیرون کشیدن خود از ورطه عافلگیری باشد و ضمن غلبه بر شبه نظامیانی که در داخل خاک آن پراکنده هستند به سمت چیزی شبیه نابودی کامل حماس و غزه پیش برود که در این صورت این احتمال را نباید از نظر دور داشت که بازیگران دیگر (ج.ا.ا و حزب الله…) برای جبران آن وارد عمل مستقیم شوند.
در حالت دوم درصورتی که حماس و احتمالا حزب الله بتوانند جنگ را برای چند هفته دیگر ادامه دهند و دامنه خسارات و آسیب های وارده به اسراییل هم افزایش یابد باز هم این احتمال وجود دارد که اسراییل مجبور به انجام اقداماتی علیه ایران شود و شاید ادامه جنگ با شرایطی که گفته شد قادر باشد اروپا و آمریکا را هم متقاعد به اعمال فشار علیه ایران نماید. به هر حال به نظر می رسد در صورت ادامه این جنگ، (چه اسراییل موفق به چیزی شبیه نابودی حماس شود و چه حماس موفق به تداوم حملات خود شود) احتمال کشانده شدن جنگ به ایران را افزایش خواهد یافت.
مساله آخری که لازم است به آن اشاره شود بحث اقدامات میانجی گرانه ای است که از سوی تعدادی از کشورها از جمله قطر و روسیه آغاز شده است که البته به نظر نمی رسد چندان موفقیتی را بتوان برای این نوع میانجی گری ها متصور شد. از نظر نگارنده تنها کشوری که در شرایط کنونی توانایی بیشتری از دیگران برای ایفای نقش میانجی گری دارد عربستان سعودی است. جنگ حماس و اسراییل بیش از هر چیز عادی سازی روابط عربستان با اسراییل را از خود متاثر خواهد ساخت. شاید بدون ایفای یک نقش میانجی گرانه از سوی عربستان برای کاستن یا توقف تنش ها، طرح عادی سازی روابط این کشور با اسراییل لااقل برای کوتاه مدت متوقف شود و تنها عرض اندام در قامت یک میانجی خواهد توانست از اثرات چنین جنگی بر این عادی سازی بکاهد. به همین خاطر پیش بینی نگارنده این است که در روزهای آتی باید شاهد تقویت نقش عربستان باشیم البته عربستان در این مسیر با موانعی هم روبروست که نگاه منفی بخش هایی از فلسطینی ها و از جمله حماس و جهاد اسلامی به عادی سازی روابط عربستان و اسراییل و فراموش شدن فلسطین در این فرایند از مهمترین آنهاست از طرفی هم تلاش عربستان بدون لحاظ کردن ج.ا.ا خطر افزایش تنش با ایران را برای این کشور می تواند به همراه داشته باشد اما در کل به نظر می رسد که درصورتی که عربستان بتواند همراهی دیگر دولت های عرب بخصوص کشورهای حاشیه خلیج فارس را به دست آورد با موانع کمتری در این رابطه روبرو خواهد شد.
تلگرام ایران فردا