هزینه های هنگفت گفتمان ضد اسرائیلی جمهوری اسلامی
عصر زایش جنبش صهیونیسم برابر با درخشانترین دوره تاریخ بیداری ایرانیان یعنی دهههای قبل و بعد از مشروطیت بود. در آن دوره، نویسندگان بزرگ و سرشناس ایرانی در صدها نشریه که در ایران، استانبول، باکو، کلکته، تفلیس و قاهره چاپ میشدند، در مورد اغلب مسایل روز جهان به چندین زبان اعم از فارسی، عربی، ترکی، انگلیسی و فرانسوی قلم میزدند، اما به ندرت مطلبی در نقد صهیونیسم مینوشتند. در حالیکه این مسأله در میان نویسندگان عرب و ترک اهمیت زیادی داشت. حتی در میان روحانیون شیعه ایرانی هم این مورد اهمیتی نداشت. چرا که در تشیع هم بیتالمقدس جایگاه و تقدس چندانی تدارد.
بعد از تشکیل کشور اسرائیل، ضعیفترین و کمرونقترین اعتراضات در دنیای اسلام در ایران روی داد. دولت پادشاهی مشروطه ایران، بعد از جمهوری ترکیه دومین کشور با اکثریت مسلمان است که اسرائیل را البته به صورت دوفاکتو به رسمیت شناخت. محمد مصدق بعد از رسیدن به نخستوزیری، روابط با اسرائیل را قطع و کنسولگری اسرائیل را بست. اما بعد از برکناری مصدق، روابط دو کشور از سر گرفته و حتی عمیقتر هم شد. هرچند وضعیت حقوقی شناسایی اسرائیل از سوی ایران، از دوفاکتو به دوژور تغییر نکرد. اگرچه روابط دو کشور به شدت گسترش یافت و ساختمانی به عنوان سفارت غیررسمی اسرائیل در تهران هم گشایش یافت (ساختمانی که بعد از انقلاب به نماینده سازمان آزادیبخش فلسطین واگذار شد)، اما مرحوم محمدرضاشاه با یک سیاست واقعگرایانه و هوشمندانه، سعی و علاقه داشت که بعد از ختم نسبی نزاع اعراب و اسرائیل به روابط دو دولت رسمیت ببخشد. خودش هم بسیار کوشش کرد که نقش میانجی را در این نزاع بازی کند.
اما علیرغم این سیاست عاقلانه، جمال عبدالناصر رئیسجمهور مصر در اعتراض به شناسایی دوفاکتو اسرائیل از سوی ایران، برای نخستین بار از عبارت جعلی «خلیج عربی» استفاده کرد. و مرکزی برای آموزش تروریستهای مخالف پهلوی در مصر ایجاد کرد. در این مراکز برخی از اعضای نهضت آزادی مثل ابراهیم یزدی، محمد توسلی، مصطفی چمران و … آموزش دیدند.در دهههای سی و چهل و پنجاه هم گرچه فعالان چپ مذهبی و غیرمذهبی، و ملیمذهبیها، انبوهی از محتواها علیه اسرائیل و صهیونیسم تولید کردند، اما هیچگاه جریان مردمی معنیداری در حمایت از آرمان فلسطین شکل نگرفت.
مراجع سنتی شیعه هم اگر گاه و بیگاه حرفی میزدند، محض خالی نبودن عریضه، و بیشتر برای این بود که زیادی از علمای دنیای اهل سنت عقب نمانند.علی شریعتی که به تعبیر درست مرحوم دکتر حمید عنایت از مؤسسین بنیادگرایی اسلامی در ایران است، با ادبیات بسیار تندی از کمتوجهی فقهای شیعه نسبت به فلسطین و صهیونیسم و امپریالیسم انتقاد میکند. در جایی تاکید میکند که استادش گوروویچ که یک مارکسیست بیخدا بود بیشتر از مجتهدی مثل آیتالله میلانی به شیعه علوی نزدیکتر است. چون گوروویچ یک عمر در حال مبارزه با آمریکا و اسرائیل است، اما میلانی یک خط علیه این دو نماد امپریالیسم حرفی نزده است.
بعد از نکبت۵۷ هم که حکومتی با ضدغربیترین و ضدصهیونیستیترین ادبیات و گفتمان در ایران بر سر کار آمد، نه تنها جریان مردمی مسنقل و معنیداری در این فقره در ایران به وجود نیامد. بلکه گفتمان ضداسرائیلی جمهوری اسلامی و هزینههای هنگفتی که از پول ملت ایران صرف این آرمان بیربط به منافع ملی ایران میکرد، به شدت باعث لوث شدن مسأله در افکار عمومی ایرانیان شد، تا جایی که به جرات میتوان گفت که جامعه ایرانی از بیتفاوتی و بیطرفی نسبت به «آرمان فلسطین»! به ضدیت با آن هم حرکت کرد.
فیسبوک نویسنده