فقدان دیدگاه لیبرال سیاسی درباره منافع ملی ایران در دوران گذار سیاسی
نگاه فردیام نسبت به وضعیت که ماهها پیش از اعتراضات سال ۱۴۰۱ داشتهام، درباره آن نوشتهام و تلاش کردهام آن را به گروههای سیاسی نیز منتقل کنم، متاثر از فعال شدن گذار سیاسی در ایران است و تبعا همه چیز را مرتبط با آن میسنجم.
بر این اساس نگاهها به موضوع را بررسی میکنم و اینجا تعارض مهمی که با نظریه پردازی های عمومی دارم فقدان درک بحرانی به نام نیروی مخالف سیاسی جمهوری اسلامی است. هر بحرانی که در مسیر گذار سیاسی سر باز میکند بیدرنگ ما را با مفهوم اپوزیسیون جمهوری اسلامی روبرو میکند. پرسشهایی که همواره میپرسیم اینها هستند: ۱- اپوزیسیون دقیقا چه کسانی، چهرههایی و چه سازمانهایی هستند؟ ۲- دربارهی وضعیت بحرانی کنونی چگونه میاندیشند؟ ۳- چگونه قرار است با آن روبرو شوند؟
اینجا قرار نیست کلمات را معطل و طولانی برای تعریف اپوزیسیون کنم. خیلی چکیده اما لازم است پاسخی به آن بدهم، آن چیزی که زیر عنوان اپوزیسیون جمهوری اسلامی تعریف میشود بیش از آنکه مبتنی بر استراکچر (ساختار) سیاسی، سازمان، حزب و از همه مهمتر تجربه یا اندیشه ساخت نهاد برای پیریزی پایههای لیبرال دموکراسی در ایران باشد،
بیشتر رقابت افراد غیرسیاسی اما سیاست زده و حاشیهجویی برای شهرت، برای انجام کارهایی غیر موثر و بازی کردن در جایی نامربوط است. وقتی تعریف، این است تبعا در شرایط وقوع عینیِ متغیرهای سیاسی، با این مساله مواجه هستیم که گویی برای آنها یک موضوع برای قدرت نمایی یا بازی با حقوق بشر یافتهایم. در پراکندگی منازعات فردی هم چیزی عاید مشاهده گران نمیشود و تنها چند روزی همه ما را سرگرم میکند.
گرچه تجربههای مبتنی بر ساخت ارگان وجود دارد و هماکنون کار هم میکند اما در پلتفرم و زمین اصلی چالشها حضور ندارد. زمین بازی سیاسی در اردوگاه مخالفان جمهوری اسلامی را افراد مدیریت میکنند و جایی که استراکچر و ارگان در پوزیشن اجرایی غایب یا غیر موثر است، سیستم گذار سیاسی مبتنی بر نهادمحوری تولید نمیشود.
فکر میکنم پیشاپیش پاسخهای دو و سه در پاسخ اول نهفته است ولی بهتر است همین فرد گرایی سیاسی را که مقید به جمهوری پادشاهی هم نیست بهتر درک کنیم:
۱- دیدگاه اپوزیسیون ج.ا، عموما یک پوزیشن حقوق بشری است تا سیاسی.
۲- دیدگاه اپوزیسیون مبتنی بر منازعات تاریخی معمول شکلگیری بحران بین اسراییلیها و فلسطینیها ست و خود را بر اساس پیشفرضهای پایگاه اندیشه چپ جهانی با طیف متنوع تعریف میکند و حتی اندیشه راست موجود هم صرفا یک تقابل با گروه اول است و ریشه سازمانی و ساختارمند برای جستجوی منافع ملی ایرانیان ندارد.
۳- دیدگاه اپوزیسیون درباره بحران حمله تروریستی حماس و منازعات پس از آن فاقد رویکرد اجرایی برای رویارویی با موقعیت های خطیر آینده برای ایران است. حتی چهرههای نوبلی ما که درباره همه چیز مربوط به گذار صاحب نظر است، اساسا در این باره سکوت کرده است. در حالی که این توانایی را دارد که تلنگری و نهیبی بر بازیگران سیاسی وارد کنند.
واقعیت این است که کشور ما در موقعیت خطرناکی به نام جنگ قرار دارد. این جنگ یک موقعیت تعریف نشده است و ماجراجویی حکومت تروریستی اسلامی در ایران تعیین میکند که چه زمانی قرار است آن اقدام فاحش را مرتکب شوند. آستانه تحمل غربیها محک بیپایان برای مدارا ندارد و گرچه نسبت به دوران جنگ عراق برای حذف صدام بسیار تغییر کرده اما نقطه تحمل ابدی نیز به کسی تقدیم نکرده است.
وضعیت بحرانی یادآوری میکند که باید زمین بازی را به پلتفرم سیاسی سازمانی بخشید و برای تولید سیستم گذار دموکراتیک از هماکنون، چشماندازهای ضروری را تولید کرد.
وضعیت بحرانی یادآوری میکند که چیزی جز منافع ملت ایران (فرد فرد ایرانیان) در تغییرات و مجادلههای سیاسی اهمیت ندارد. وضعیت بحرانی یادآوری میکند که ما هنوز دولت دموکراتیک نداریم و مواضع حقوق بشری نیروی سازمانی سیاسی تنها باید به جان ایرانیان و مبارزان راه آزادی اولویت دهد. پس از تشکیل دولت دموکراتیک و حزبی شدن نیروها، زمان برای تعریف مواضع حقوق بشری شما وجود دارد.
اگر یک موقعیت جنگی همه جانبه علیه جمهوری اسلامی تعریف شود برای اجرایی کردن آن از هیج کس در اپوزیسیون ایرانی نظر خواهی نمیکنند اما نیروی سازمانی سیاسی میتواند با تعریف موقعیت سیاسی خود که از نظر وضعیت کنونی جیوپالتیکال قطعا باید کنار اسراییل و امریکا تعریف شود، در متغیرهای نامعلوم، جهتبخشی در #استراتژی_تغییر ایجاد کند.