“پیروزی سیاسی” می‌تواند یک “شکستِ مفتضح” باشد، یا بشود! علی صاحب‌الحواشی

در میدان سیاست، “پیروزی به هر قیمت” نداریم!

‌‌تاریخ، امروزه نهضت “آنارشیست‌های انقلابی” را عمدتا فراموش کرده است. در دهه آخر قرن نوزدهم تا آغاز جنگ اول جهانی، آنان کر و فری در اروپا داشتند. کار و بارشان هم ترور‌های کور بود، یعنی ترورهایی که هیچ منفعت سیاسی مشخصی در پس‌پشت آن متصور نبود و صرفا تجلی “نفرت” بود. مواردی هم که انگیزه سیاسی (معطوف به کسب قدرت) داشتند، محاسباتشان بسیار نسنجیده بود. بی‌جهت نبود که در آن زمان گاهی از آنان به عنوان “نیهیلیست‌” یاد می‌شد. ما این نیهیلیسم را در میراث فکری میخائیل باکونین که برجسته‌ترین شخصیت آنارشیسم‌انقلابی بود، شاهدیم. کارل مارکس در جریان “بین‌ المللِ سوسیالیست‌ها” توش و توان زیادی را صرفِ مهارِ جنون سیاسی باکونین کرد، ولی چندان موفق نبود. راهبرد آنارشیست‌های انقلابی، خیلی ساده، بهم‌زدن نظم مستقر به هر قیمتی و به هر شیوه ممکن بود. توجیهِ وسیله با هدف ، بنیادی‌ترین “هنجار” آنان بود. می‌توان آنارشیست‌های‌انقلابی را جریانی دانست که مطلقا بی‌اخلاق و عمدتا بی‌عقل بود.

سیاست میدان علمداریِ نفرت‌ِبی‌مهار نیست؛ نفرت بازیگر مهمی در عرصه سیاست است ولی برای کسب قدرت باید که در مهار “خِرَد” باشد والا از کسب قدرت که باز می‌ماند هیچ، بختی از بقا هم نمی‌یابد. این سرنوشتِ “آنارشیسم‌انقلابی” شد، که نه تنها نماندند بلکه حتی به هدف کسب قدرت ذره‌ای نیز نزدیک‌تر نشدند و آنچه از ایشان در یادها ماند جز ورشکستگیِ مطلق اخلاقی نبود.

به حساب آوردن هنجارهای اخلاقی در کنش سیاسی، از آن بندبازی‌های دشوار و خطیر است. این واقعیت، در عین‌آن است که “اخلاق” بازیگری رسمی در میدان سیاست نیست، هرگز هم نبوده است. اما نظر به آن‌که “بازی سیاست” در سپهر‌انسانی اتفاق می‌افتد، بازیگرانش پیوسته در معرض ارزیابی‌های اخلاقی‌اند تا بی‌اعتنایی به اخلاق حتی قادر باشد یک پیروزی بزرگ سیاسی را بدل به شکستی مفتضح بکند. از این‌رو چنین است که “داورِ نهاییِ” شکست‌وپیروزی در بازی سیاست [داوری که خودش در آن، بازی نمی‌کند] وجدان اخلاقیِ آدم‌هاست. این رازِ شکست‌ مفتضحانه آنارشیسم‌انقلابی بود، که بکلی زایل شدند و جز تف‌ولعنت در پس‌پشتِ خویش بجا ننهادند.

هم تاسیس دولت اسرائیل در ۱۹۴۷ بر پُشته افتضاحات بزرگ اخلاقی استوار شد [که البته برای جبرانش از سرمایه اخلاقی حاصل از “هولوکاست” برایش خرج‌های کلان کردند]، و هم مبارزه بنیادگرایان اسلامی حماس و جهاداسلامی فلسطین برعلیه اسرائیل قرین ورشکستگی‌های بزرگ اخلاقی شده است. این درحالی است که مثلا مبارزه گروه‌های سکولار فلسطینی چنین لکه ننگ درشت اخلاقی را بر ناصیه نداشت (شکست آنان علل دیگری داشت که محل بحث من نیست).

در کلیپ اول شاهد مدخل یکی از تونل‌های نظامی حماس نزدیک محل بازی بچه‌ها هستیم؛ اتهامات سنگینی هم متوجه حماس است برای سپر کردن مردم خودش (و اخیرا گروگان‌های شهری اسراییل) برای جنگیدن. برای من کاملا باورپذیر است که حماس از بیمارستان‌ها، مساجد و مدارس به عنوان مَقرّ حملات استفاده می‌کند تا اسرائیل را مانع از حمله متقابل به آن مواضع بکند تا اگر کرد نیز معروض حملات اخلاقی جامعه جهانی بشود. بنیادگرایان اسلامی فلسطین امروزه درست بر همان جای‌پاهای آنارشیست‌های انقلابی یک قرن پیش می‌پویند و سرنوشتی به‌جز مال آن‌ها هم انتظارشان را نمی‌کشد.

در کلیپ دومِ همراه این نوشتار، سویه‌ای دیگر از نیهیلیسم اخلاقی بنیادگرایان اسلامی را از زبان رفیق‌دوست شاهدیم، که لابد با چراغ‌سبز بالادستی‌هایش این تهدید شنیع را بیان می‌کند. این‌ها متوجه نیستند که “پیروزی” به‌دست آمده با این رویه‌ها جز “شکست” نیست! طرفه آن‌که در خودِ ایران هم عبرتی از کاربست این رویه‌ها نگرفتند: جماعتی که روی امواج عشق‌وشوق ده‌ها میلیون‌ ایرانی با عزت و احترام و نهایتِ تجلیل بر سریر قدرت نشانده شدند امروز توسط همان مردم به عنوان “دشمن خونی” دیده می‌شوند! این نبود جز آن‌که بنیادگرایان امامیه در ایران “بازی سیاست” را در داخل کشور، در میدان “اخلاق” به نحو مفتضحانه‌ای باختند.

نه حماس و جهاد اسلامی در فلسطین، و نه حامیان ایشان در ایران متوجه محوریتِ داوری اخلاقی در تعیین شکست و پیروزیِ نهایی نیستند. در میدان سیاست، “پیروزی به هر قیمت” نداریم! اسرائیل متوجه این معنا هست، زیرا که بعد از شصت‌سال از “پیروزیِ تاسیس،” هنوز مسمومِ زهرآبِ عدم‌مشروعیتِ اخلاقیِ موجودیتِ خود است.

تلگرام تحکیم ملت

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»